• 1405 دوشنبه 23 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6348 -
  • 1405 چهارشنبه 27 خرداد

نابهنجاري‌هاي فكري در روزگار ما

از عشق افلاطوني تا «عشق ابدي»

هژير مشيروزيري

عشق اگر روزگاري امري دشوار بود كه افلاطون آن را نردباني مي‌ديد از جسم به معنا و عرفا آن را رنجي مي‌پنداشتند كه انسان را از خود كوچكش بيرون كشيده و به ملكوت مي‌رساند، امروز اما به مساله‌اي لغزان بدل گشته است. نه آنكه از زندگي روزمره حذف شده باشد، بلكه ديگر جايگاه ثابتي در آن ندارد. براي بخش كثيري از نسل‌هاي جديد عشق نه واقعه‌اي تعيين‌كننده است و نه آرزويي دور و دراز بلكه بيشتر حالتي موقت و وابسته به شرايط است كه همواره آماده بازنگري است. چيزي كه مي‌شود تجربه‌اش كرد ليكن الزامي به ماندن در آن وجود ندارد. اين دگرگوني را البته نبايد صرفا از منظر تغيير در سليقه و سبك زندگي دانست بلكه نشان از جابه‌جايي اين مفهوم از قلمروی «معنا»  به قلمروی «كاركرد» را در خود دارد. عشقي كه ديگر قرار نيست آدمي را متحول کند، تنها كافي است او را از جريان زندگي عقب نيندازد. در چنين زمينه‌اي است كه پديده‌هايي همچون «رئاليتي شوي عشق ابدي» نه به عنوان يك عامل كه به عنوان يكي از نشانه‌ها، ظهور و بروز پيدا مي‌كنند. برنامه‌اي كه روش و رفتار خاصي را ابداع نمي‌نمايد بلكه بازگوكننده چيزي است كه پيش‌تر در زيست عاطفي نسل‌هاي جديد شكل گرفته است. استقبال بالا از اين برنامه را نيز بايد در بستر برقراري ارتباطي همذات‌پندارانه با مخاطب تعبير كرد. تماشاگري كه به‌رغم تمامي اعمال محدوديت‌ها و تقبيح‌ها و مذمت‌ها، پيگيرانه در حال تماشاي خود در تمامي ترديدها و انتخاب‌ها، در حذف‌هاي سريع و در دنياي روابطي است كه پيش از آنكه عمقي پيدا كنند، رها مي‌شوند.
نسل‌هاي دهه هشتاد به بعد عملا در جهاني زيسته‌اند كه ثبات در آن كليدواژه‌اي مغفول و ناياب است. جهاني كه در آن آينده به هيچ روي وعده روشني نمي‌دهد و برنامه‌ريزي‌هاي بلند يا حتي ميان‌مدت، اغلب امري محال مي‌نمايند. پس عجيب نخواهد بود اگر عشق نيز محتاط گردد و تعهد به هر چيز و خصوصا يك رابطه، نه يك فضيلت بلكه «ريسكي پرهزينه» تلقي شود. نتيجه آن عشقي خواهد بود كه اگرچه زود آغاز مي‌شود اما به همان سرعت نيز راه و روش عقب‌نشيني را بلد است. به عبارت ديگر عشق رابطه‌اي است كه بيش از آنكه وعده ماندگاري بدهد، وعده آسيب‌نديدن را به ارمغان مي‌آورد.
 «عشق ابدي» دقيقا در همين مسير حركت مي‌كند. رابطه‌ها بايد سريع شكل بگيرند و سريع هم سنجيده شوند و به بار بنشينند وگرنه بي‌درنگ كنار گذاشته خواهند شد. در فضاي آن گفت‌وگو وجود دارد، صميميت هم يافت مي‌شود، حتي احساس نيز تاحدودي وجود دارد اما زمان نه! در حقيقت هيچ چيز مجال ته‌نشين‌ شدن نمي‌يابد و همه چيز در وضعيت آزمون باقي مي‌ماند؛ آزموني كه مي‌شود هر لحظه از آن انصراف داد. آنچه برجسته مي‌ماند، تبديل موضوع عشق از يك «فرآيند» به يك «تصميم» است. عشق ديگر مسيري نيست كه موجب تغيير شود بلكه انتخابي است كه بايد دائما قابل اصلاح باشد. همين‌جاست كه «ساختن رابطه» جاي خود را به «ارزيابي رابطه» مي‌دهد و صورت‌مساله ديگر اين نخواهد بود كه در كنار يك انسان ديگر، چه چيزي مي‌توان شد، بلكه آيا اين همراهي به‌صرفه خواهد بود يا نه؟ اين منطق براي نسلي كه به انتخاب‌هاي بي‌پايان عادت كرده است، منطقي آشناست. نسلي كه همواره گزينه بعدي را در دسترس مي‌بيند و به همين دليل به ماندن در هر چيز عميقا مشكوك است. حتي حذف‌ كردن نيز در چنين رويكردي، عملي خشن تلقي نخواهد شد بلكه بخشي از نظم طبيعي اين‌گونه روابط است. «ابديت» نيز اي‌بسا مفهومي دگرگون ‌شده در اين ميانه است. «ابدي» ديگر به معناي دوام و دائمي‌ بودن نيست بلكه به معني «شدت» است و رابطه‌اي كه احساس بيشتري توليد كند، حتي اگر كوتاه هم باشد، موفق‌تر تلقي مي‌شود. عشق از تجربه‌اي تدريجي به لحظه‌اي فشرده تقليل مي‌يابد و شايد مهم‌ترين نشانه دگرگوني مفهوم عشق در نسل‌هاي جديد اين باشد: جابه‌جايي زمان با هيجان! 
با اين همه اما نبايد چنين وضعيتي را ساده‌سازي يا صرفا قضاوت كرد. عشق‌هاي دم‌دستي لزوما محصول بي‌عمقي نيستند بلكه عمدتا واكنشي دفاعي هستند به جهاني كه صبر و حوصله را فرسوده و آينده را نامطمئن کرده است. آنگاه كه هيچ چيز تضمين ‌شده نيست، شايد عقب‌نشيني از عمق، شكلي از تلاش براي بقا باشد. ازسوي ديگر آبشخور تربيتي اين نسل‌ها نيز بايد با دقت بيشتري مورد توجه و تدقيق قرار بگيرد. اينكه عبارت «تربيت خانوادگي» تا چه حد هنوز معني و مفهوم دارد و خانواده‌ها به عنوان بستر اصلي رشد و تربيت نسل جديد چه تفكرات و انديشه‌هايي را خواسته يا ناخواسته به آنها منتقل کرده‌اند؟ با اين تفاسير آنچه در قالب برنامه‌اي همچون «عشق ابدي» جلوه‌گر مي‌شود، نه صرفا برنامه‌اي سطحي و سرگرمي‌ساز، بلكه متاسفانه روايتي نسبتا صادق از وضعيت نابهنجار عاطفي جامعه است. روايتي از نسلي كه مي‌خواهد دوست بدارد اما از پرداخت هزينه‌هاي آن هراس دارد. نسلي كه شايد بلد باشد انتخاب كند اما هنوز با ماندن بر سر اين انتخاب كنار نيامده است. 
درنهايت پرسش اصلي شايد اين نباشد كه چرا عشق در تجربه نسل‌هاي جديد سطحي شده است، بلكه اين باشد كه آيا اساسا مي‌توان در جهاني چنين ناپايدار، همچنان به عشق انديشيد؟ عشقي كه نه به رمانتيسيسم از كار افتاده گذشته پناه ببرد و نه به مصرف‌گرايي عاطفي امروز تن بدهد؟ پرسشي كه پاسخش دست‌كم فعلا نه در قاب برنامه‌ها كه در دل تجربه‌هاي زيسته ما در حال شكل‌ گرفتن است.
نويسنده و منتقد

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون