از جنگ تا ميز مذاكره (1)
حسين سالاريان
تفاهمنامه ۱۴بندي كه اخيرا ميان ايران و امريكا به امضا رسيده، در شرايطي تاريخي و پس از ماهها درگيري نظامي تمامعيار، به عنوان نخستين گام رسمي براي پايان دادن به جنگ و بازگشايي تنگه هرمز تدوين شده است. اين سند كه «يادداشت تفاهم اسلامآباد» نام گرفته، در ۱۴بند چارچوبي كلي از تعهدات دوطرف را ترسيم ميكند و بسياري از مسائل دشوار هستهاي و راهبردي را تا مذاكرات ۶۰روزه آينده در سوييس به تعويق مياندازد. اما آنچه اين تفاهمنامه را از اسناد ديپلماتيك مشابه، از جمله برجام متمايز ميسازد، بستر توليد آن است: پايان يك جنگ تمامعيار، نه يك توافق پيشگيرانه براي مهار يك برنامه هستهاي. اين تفاوت در بسترزباني، به تفاوتهاي عميق در گفتمان، كاربرد زبان و ساختار قدرت انجاميده است. براي درك اين تفاوتها بايد اين سند را از منظر پنج نظريه برجسته تحليل گفتمان (Discourse Analysis) مورد واكاوي قرار داد.
1- تحليل كنشهاي گفتاري (Speech Act Theory)؛ از تعهدات تا اعلاميهها: بر اساس نظريه جان سرل (John Searle)، هر جملهاي كه بر زبان ميآيد، افزون بر بيان يك محتوا، يك «كنش» نيز انجام ميدهد: وعده ميدهد، دستور ميدهد، اعلام ميكند يا احساسي را بيان ميكند. در تفاهمنامه ۱۴ بندي، كنشهاي تعهدي نقشي محوري دارند. افعالي مانند «متعهد ميشوند»، «تاكيد ميكند» و «توافق كردهاند» در بندهاي متعدد، نوعي قرارداد كلامي را ميان دو طرف ايجاد ميكنند. امريكا در بندهاي ۴، ۶، ۷، ۱۰ و ۱۱ با عبارت «ايالات متحده امريكا متعهد ميشود» ظاهر ميشود و تعهداتي چون رفع محاصره دريايي، لغو تحريمها، آزادسازي داراييهاي ايران و تامين ۳۰۰ ميليارد دلار براي بازسازي را بر عهده ميگيرد. در مقابل، ايران در بند ۸ با تعهد به «توليد نكردن سلاح هستهاي» و در بند ۵ با «بهكارگيري حداكثر تلاش خود براي عبور ايمن كشتيها» ظاهر ميشود. اين ساختار گفتماني نشاندهنده نابرابري در توزيع كنشهاي تعهدي است؛ يك طرف (امريكا) بيشتر «تعهد ميدهد» و طرف ديگر (ايران) بيشتر «تاكيد ميكند» يا «بار ديگر تاكيد ميكند». اين تفاوت در كاربرد كنشهاي گفتاري، بازتابدهنده نابرابري ذاتي قدرت در اين توافق است كه در تقابل با برجام، ساختاري متوازنتر داشت. كنشهاي اظهاري نيز در اين سند ديده ميشوند، مانند بند ۸ كه ميگويد: «جمهوري اسلامي ايران بار ديگر تاكيد ميكند كه سلاح هستهاي توليد يا تامين نخواهد كرد.» اين جمله از نوع «اظهاري» است، اما در بستر توافقي كه پايان يك جنگ را رقم ميزند، رنگ و بوي يك «تعهد» و حتي يك «اعلاميه» نيز به خود ميگيرد. در مقابل، برجام به دليل ماهيت فني و حقوقي خود، بيشتر از كنشهاي اظهاري با ادعاي صدق بالا (مانند «ايران چنين خواهد كرد» و «آژانس چنين تاييد خواهد كرد») استفاده كرده بود تا با تعهدات كلي و غيرقابل راستيآزمايي سر و كار داشته باشد. به عبارت ديگر، تفاهمنامه جديد يك سند «تعهد محور» است در حالي كه برجام يك سند «اظهار محور» با ادعاهاي دقيق فني بود.
۲. تحليل گفتمان انتقادي فركلاف (Fairclough)؛ متن، كنش و قدرت: نظريه نورمن فركلاف گفتمان را در سه سطح تحليل ميكند: متن (واژگان، دستور و ساختار)، كنش گفتماني (توليد، توزيع و مصرف متن) و كنش اجتماعي (بافتار قدرت و ايدئولوژي) . در سطح متن، تفاهمنامه ۱۴بندي از ساختاري حقوقي-ديپلماتيك برخوردار است، اما در مقايسه با برجام كه ۱۵۹ صفحه و ضمايم فني متعدد داشت، زباني كلي، غيرفني و فاقد جزييات عملياتي دارد. كاربرد فراوان عبارات شرطي مانند «ظرف ۶۰ روز»، «پس از توافق نهايي» و «مطابق جدول زماني مورد توافق» نشاندهنده گفتماني موقت و مرحلهاي است كه «مسائل دشوار را به تعويق مياندازد». در سطح كنش گفتماني، اين متن در بستر پايان يك جنگ تمامعيار و با هدف تبديل يك بنبست نظامي به پيروزي ديپلماتيك توليد شده است. در حالي كه برجام پس از ۱۲ سال مذاكره و با مشاركت 1+5 (شامل روسيه و چين) به عنوان يك «موفقيت ديپلماتيك چندجانبه» روايت شد، تفاهمنامه جديد يك «آتشبس رسمي با دورنماي مذاكرات بعدي» است كه با ساختاري دوجانبه و با ميانجيگري عمان شكل گرفته است. در سطح كنش اجتماعي، اين تفاهمنامه بازتابدهنده تغيير در نظم گفتماني سياست خارجي امريكا از «فشار حداكثري» به «مذاكره براي مديريت هزينهها» است. با اين حال، ساختار قدرت همچنان نامتقارن باقي مانده؛ چنانكه «امريكا متعهد ميشود» در ۶ بند از ۱۴ بند تكرار شده است، در حالي كه تعهدات ايران بيشتر با عبارات شرطي و منفعلانه همراه است.