• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6358 -
  • 1405 چهارشنبه 10 تير

حوضي به اندازه دريا

نازنين متين‌نيا

توي جهان بچه‌ها، ابعاد يك حوض هم گاهي درياست. مي‌آيند و برايم تعريف مي‌كنند توي دريا شنا كرديم، بعد مادرشان مي‌خندند و يواشكي مي‌گويند حوض بود. توي استخر هم همين است. مي‌رويم زير آب با هم چايي مي‌خوريم و با ذوق مي‌آيند بالا و‌ داد مي‌زنند خاله...ته دريا چايي خوردم. جهان همين است. اين‌ را ديرتر، به خودم مي‌گويم. شب كه از شلوغي و هياهو رها شدم و وقت دارم كمي فكر كنم. مدت‌هاست كه نيستم. دقيق نشدم. رها نكردم. جهانم شده زندگي مكانيكي و روزمره. مكانيسم دفاعي‌ام است. روزگار كه تلخ مي‌گيرد، پشتم را مي‌كنم به همه‌ چيز و نمي‌بينم. ساكت مي‌شوم. روزمره. بي‌هياهو. بعد مي‌بينم كه جهان كوچك مي‌شود. تنگ و باريك. بي‌معنا و مفهوم. روز و شب مي‌آيد و مي‌رود و من به عمد، تن مي‌دهم به گذران. به بودن در حال نبودن يا نبودن در حال بودن. اين را ديگران متوجه نمي‌شوند. مي‌بينند كه هستي، صدايت مي‌زنند، جواب مي‌دهي، مي‌خندي، ولي پشت پرده، جاي ديگري ايستادي، در جهاني كوچك، خيلي كوچك. همين‌ جوري است ديگر، جهان در كسري از ثانيه مي‌تواند تغيير كند. مثلا اين‌جوري كه در يك كره گرد بزرگ هستيم يا نيم‌وجب اتاق ولي مي‌شود تعابير متفاوت شود. كسي در اتاق كوچك جهان را فراتر از آن خاكي گرد ببيند و كسي ديگر در جايي بزرگ‌تر، تنگش باشد، خفقان بگيرد. حالا اينها را داشته باشيد تا بگويم، نسبت آدميزاد با خودش هم همين است. با توانايي‌هايش و دريافتش از زندگي. مي‌شود در عين غم زندگي را سرشار از ارزشمندي ديد يا خنديد و زندگي را پوچ و توخالي دانست. جمع تناقض‌هاست و عجيب اينكه همه ‌چيز به آن زاويه دوربيني كه رو به جهان و خودت باز كردي، بستگي دارد. جاي دوربين مشخص مي‌كند كه هستي، چه تعريفي پيدا مي‌كني، چه حس و حالي داري و از اساس، نسبتت با اين زنده بودن و زنده ماندن چيست. گاهي آدم حوصله ندارد، خسته است، عاصي است، از دوام آوردن هم حتي شاكي، ولي تفاوتي ندارد، دوربين را كه جاي درست بگذارد ديگر مهم نيست كجا ايستاده، چه تجربه‌هايي داشت و قرار است چطور شود. مثل بچه‌اي كوچك كه ابعاد حوض هم برايش روايت دريا را پيدا مي‌كند، زندگي و جهان پيرامون هم همين مي‌شود. دريا حكم حوض پيدا مي‌كند گاهي و حوض هم دريا مي‌شود؛ فقط اگر ما بخواهيم يا ببينيم. خلاصه اينكه سختي زندگي هم انگار به همين است، همين كه هي بگردي و جاي درست دوربين را پيدا كني، زاويه نگاه واقعي‌تر. چيزي نزديك به حقيقت، با خرده‌روايت‌هايي براي ادامه، دوام آوردن و بودن... .
 توي همين نبودن خودم، به اينها رسيدم. مدت‌هاست پذيرفتم كاري از دستم برنمي‌آيد. سوال‌هاي بي‌جواب زياد دارم و غصه‌هايي از آن‌ دور دورهاي زندگي با من مي‌آيد. توي همين نبودن، دست و پا زدن، اينكه جهان هم متغير است و من بايد دنبال دريا باشم، دستاويز تازه‌ام است. حوض و اتاق را مي‌خواهم دريا و جهان كنم. مي‌خواهم مثل همان شاگرد كوچكم، با چشم‌هاي گرد و‌ پر ذوق بيايم روي آب و بگويم رفتم ته دريا و مفهوم زندگي برايم، چيزي فراتر از زمستان و بهاري باشد كه سخت گذشت. چاره‌اي نيست. بايد آمد روي آب، به زندگي نگاه كرد و اين، داستان ماست. داستان آدميزاد در عمري كه خودش فكر مي‌كند دراز است، اما معلوم نيست در وسعت زمان، چطور كوتاه و زودگذر به نظر مي‌آيد. براي زندگي فرقي ندارد كه ما كجاييم و با چه شرايطي، حساب و كتاب ندارد و همه‌ چيز را سپرده به خودمان. گفتم كه چاره‌اي نيست.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون