عرصه كمرنگ گفتوگو
ماهرخ ابراهيمپور
نشست «جنگ، شهر و امر روزمره» شنبه ۶ تيرماه ساعت ۱۷ تا ۱۹ برگزار شد. در اين نشست عباس كاظمي، نويد پورمحمدرضا و شادي عزيزي صحبت كردند. من كه مدتها بود دكتر عباس كاظمي را نديده بودم، در اين نشست شركت كردم تا نگاه خاص كاظمي را با موضوع جنگ و امر روزمره بشنوم. جمعيت زيادي به محل برگزاری نشست آمده بودند، عده زيادي سرپا ايستاده بودند، در كتابفروشي كه از هفته دوم فروردين ماه محفلي شد براي آدمهايي كه نياز داشتند درباره جنگ حرف بزنند و ديدگاه ديگران را جويا شوند. آدمهايي كه در خيابان جايي براي صحبت نداشتند، اما يك كافه كتاب فضاي فرهنگي بود تا آنها را گرد هم بياورد تا از زندگي در ايران درگير جنگ بگويند.
در نشست عصر شنبه نويد پورمحمدرضا كه نخستين بار بود سخنانش را ميشنيدم، حرفهاي جالب و شنيدني از خانه در جنگ بيان كرد، خانهاي كه در دهه 60 محيط امن روشنفكران با گعدههاي كتابخواني، تماشاي فيلم و بحث درباره مسائل روزمره و سياسي شده بود و حالا باز هم اين نقش را دوباره باز يافته بود با اين تفاوت كه امروز كافهكتابها اين خاصيت را پيدا كردند تا مردم و بهويژه نسل جوان در بحبوحه جنگ به سمتشان رفتند و در آنجا با دوستانشان ديدار كردند و بحث و گفتوگو. نويد پورمحمدرضا متني از قبل تنظيم كرده بود و سخنانش را در چارچوب منظمي ارائه داد و مخاطبان را متوجه فرد جوان، اما دغدغهمندي كرد كه دوست دارد درباره جنگ و شهر از زوايایي حرف بزند كه كمتر درباره آن بحث شده است.
او معتقد بود زندگي روزمره حتي در جنگ راههاي خلاقانه خودش را پيدا ميكند. پس از سخنان عباس كاظمي كه چندان يكدست نبود، اما در ته پر حسي از نااميدي در دنياي پس از جنگ بود، شادي عزيزي، معمار از تجربيات خودش در جنگ 12 روزه و 40 روزه گفت. تجربه زندگي در دنيايي كه ارتباطش با دنيا قطع شده و حالا ميخواهد از راههاي سنتي براي گفتوگو و تبادلنظر درباره مسائل روز بهره بگيرد. در پايان آنچه جاي تاسف داشت اينكه فرصت گفتوگوي ميان حاضران در جلسه بيفايده بود و دو طيف حاضر در نشست از صبحت درباره جنگ و زندگي روزمره در دوران جنگ با هم تفاهمي نداشتند و تمايلي هم براي شنيدن سخن مخالف هم بسيار كمرنگ بود. اين نشنيدن يكديگر زنگ خطري است كه جامعه را به سمت شرايط نامناسبي سوق ميدهد.