ادامه از صفحه اول
جان در خطر و جامعه در مخاطره
گويا جامعه امروز ايران نيز در حال بلعيدن و هضم كردن اضطرابهاي بيپايان، شوكهاي پياپي، دوقطبيهاي سياسي، ناامنيهاي اقتصادي و دردهاي ناگفته اجتماعي است. نتيجه آنكه جامعهاي شدهايم كه بيشتر به جاي گفتوگو و برونريزي دردهايش آن را فرو ميخورد و اين «سيراب شدن از اضطراب» سرانجام خود را به شكل فرسايش روان، خشونتهاي نهفته اجتماعي و زخمهاي عميق سياسي بر پيكره اجتماع نشان ميدهد.
۴) پزشكانم ميگفتند براي مهار و بهبود زخم بايد محيط را آرام كرد و مدارا را بالا برد و از آنچه فرساينده و تنشآفرين است، دور شد. اما پرسش اين است كه در پهنه زيست اجتماعي چگونه ميتوان از عوامل مختلف هراسآفرين گريخت. به تعبير پزشكي چگونه ميشود در ميانه توفان به تن فرمان آرامش داد. براي من هنوز پاسخ در همان مفاهيمي نهفته است كه پيشتر در «همنشيني با سرطان» به آنها رسيده بودم: «انديشيدن به آيندهاي بهتر، مدارا، تسلي، اميد و گفتوگو.»
اينبار هم زخم معده به من يادآوري ميكند كه درون تنم عضوي هست كه نياز به مراقبت، ديده شدن و مدارا دارد. در گستره جامعه امروز ايران نيز بيش از هر چيز ضرورت تامل در آينده بهتر، مدارا و فهم دردهاي يكديگر به وضوح به چشم ميآيد. اگر رنجها، مصالح و منافع ملي را بر پيشداوريها، آرزوانديشيها و جهتگيريهاي شخصي و گروهي اولويت ندهيم و مجاري گفتوگو و ابزارهاي آن را مسدود كنيم، اسيد انباشته شده بياعتمادي و خشونت و افراطيگري، ديوار ارتباطات اجتماعي و هاضمه سالم همبستگي را فرسوده و زخمي خواهد كرد.
۵) اولريش بك، جامعهشناس برجسته آلماني از «جامعه در مخاطره» يا «جامعه ريسك» سخن به ميان ميآورد كه در آن شهروندان نيز گرفتار گونههاي مختلفي از ريسك ميشوند. به تعبير او مساله اصلي جامعه متاخر، توزيع ريسكها و مخاطرههاست. يعني جامعهاي كه در آن اعضايش در معرض بحرانهاي زيستمحيطي، بيماريهاي نو، جنگ، بيكاري، فناوريهاي خطرناك و بحرانهاي اقتصادي قرار ميگيرند. ريسكهاي جديد اغلب ساخته خود انسانند و معمولا پيچيده، نامرئي و غيرقابل پيشبيني هستند. مساله اين است كه شهروند آگاه و نقاد چگونه ميتواند در ميان ابهامها و سرگشتگيها راه بيابد و توان خويش را براي عبور از بحرانها ارتقا دهد. من از همنشيني با سرطان و همزيستي با دنياي آن آموختهام كه «جان در خطر و جامعه در مخاطره» همسرشت و همسرنوشتند. بايد فراتر از دردهاي جانگداز و تهديدهاي جانكاه به ظرفيتهاي ناشناختهاي انديشيد كه جانفزا و آيندهسازند و اين فراتر از دنياي خودشيفته ذهني و جهان خودمدار جزمانديشانه است.
۶) پناه بردن به تخت بيمارستان اينبار هم فرصتي شد براي بازگشت من به تامل در باب مسووليت اخلاقي و اجتماعي و اصلاحي و يافتن زباني ديگر در مسير روايت رنجهاي مشترك تن و وطن.
همه كساني كه عمري را در ارادتورزي و آموختن از آنها گذراندهام مرا با لطف خويش باز هم نواختند: از استاد شفيعيكدكني تا شخصيتهاي برجسته سياسي و علمي و فرهنگي و دانشجويان جستوجوگر. محبت بيدريغ آنان من را واداشت كه دوباره به ستون «بهروزنامه ايام» برگردم و در هر حال بنويسم و بگويم كه حتي در بستر بيماري و از پس ديوارهاي بيمارستان ميتوان به بهبود انديشيد؛ هم بهبود تن رنجور خود و هم التيام روان خسته و زخمخورده وطن. جاي گوشهگيري و فرار از مسووليت اعتقادي و اخلاقي و مدني و سياسي نيست. به گفته صائب تبريزي:
«گوشهگيري دردسر بسيار دارد در كمين
در محيط پر شر و شور از كنار انديشه كن»
من گوشه محراب بيمارستان را بهانهاي ميسازم براي روبهرو شدن با واقعيت، فهم حقيقت، گفتوگوي اجتماعي و اميد به آينده، چراكه باور دارم «رنج به اشتراكگذاشته شده» ديگر يك فاجعه انفرادي نيست، بلكه آغازي است براي درمان زخمها و برساخت همدلي و همبستگي و اميد اجتماعي.
انسجام ملي زير فشار تحركات انحرافي
اما اينك بايد عميقا نگرانِ تلاشهايي بود كه ميخواهند جهت افكار عمومي را از مسائل اصلي، تمركز بر دفاع ملي و گرفتن حق جامعه از نظام سلطه منحرف كرده و به سمت منازعات و تقابلهاي داخلي سوق دهند. به باور من، انتقال كانون تنش از مساله اصلي به درگيريهاي دروني، يكي از شناختهشدهترين الگوهاي فرسايش همبستگي اجتماعي است. اين روند، اگر بهموقع فهم و مهار نشود، ميتواند اعتماد عمومي را تخريب كند،شكافهاي پنهان را فعال سازد و جامعه را درگير نوعي خودفرسايي جمعي كند؛ وضعيتي كه در آن، انرژي اجتماعي بهجاي مقاومت و بازسازي، صرف بدبيني، حذف و تقابل ميشود.
از تخريب مديراني كه چه در ميدان، چه در معيشت و چه در ديپلماسي براي احقاق حق فعالند تا سنگپراني به اين افراد و تحريك فضاي داخلي را نبايد رفتاري بياهميت يا صرفا هيجاني تلقي كرد. اينها نشانههاي خطرناكي از توليد شكاف و تضعيف انسجامند. هنوز هم خاطره تلخ «مُهر پراكني » به سوي شهيد لاريجاني در اذهان زنده است. عجيب است كه چشمهايشان را به روي اين حقيقت واضح ميبندند كه دشمن چگونه «پزشكيان »، «قاليباف » و... را تا مرز شهادت پيش راندند و تنها لطف خدا بود كه با گشوده شدن يك روزنه، از شهادت حتمي نجات يافتند ولي همچنان در معرض ترور و شهادت قرار دارند.
هر صدايي كه جامعه را از تمركز بر تهديدهاي واقعي منحرف كند و به سمت خصومتهاي داخلي سوق دهد، عملا به فرسايش وحدت ملي كمك ميكند؛ حتي اگر خود را در پوشش خيرخواهي يا حساسيت اجتماعي عرضه كند.
در برهههاي حساس، بزرگترين خطا آن است كه جامعه در دام سناريوهاي تنشزا گرفتار شود و سرمايه اجتماعي خود را در ميدان بدگماني و تسويهحسابهاي دروني هدر دهد. امروز، بيش از هميشه، حفظ هوشياري نسبت به پروژههاي شكافآفرين و دفاع از انسجام اجتماعي، يك مسووليت ملي است.