زنان؛ معماران نامریي امنيتِ نرم و هيبريدي ايران
محمد رضا طوراني
صداي موشك و پهپاد، گوش تاريخ را كر ميكند، اما آنچه يك ملت را در دل توفانهاي بزرگ، استوار نگه ميدارد، فركانس پنهان ديگري است؛ سكوتي كه همهچيز را از فروپاشي نجات ميدهد. اين صدا، از قلب زناني برميخيزد كه در اوج بحران، ستون شدند و نشكستند. زنان ايراني در دوران جنگ، تنها تماشاگران تاريخ نبودهاند؛ آنها معماران شالوده امنيت نرم جامعهاند. امنيتي كه با انسانيت، ايمان و ايستادگي، بنيانهايش محكم ميشود. وقتي آسمان شهر تيره ميشود، پرچم هويت بر دوش به دلِ خيابان ميزنند و روشنايي كوچه و خيابان را حفظ ميكنند؛ (نمادي از حضور اجتماعي و حفظ روحيه در فضاي عمومي). وقتي معيشت خانواده تحت فشار است، حسابگري خردمندانهشان مانع فروپاشي رواني خانهها ميشود. (نقش زنان در تابآوري اقتصادي و رواني خانواده) وقتي سوگ بر در ميكوبد، روايت و رجزخوانيشان اندوه را به حماسهاي براي ادامه دادن بدل ميكند. (تأثير زنان در تبديل فقدان به انگيزه و معنا) وقتي دل جوانان ميلرزد، ايمان و كلام مادرانه و همسرانهشان، پشتوانهاي ميشود براي دوباره برخاستن؛ (نقش زنان در تقويت بنيه معنوي و رواني جامعه) و هنگامي كه زمزمههاي تحريف، شك و نااميدي ميپيچد، آنان حافظان روايت راستينِ روزگار ميشوند و نميگذارند حقيقت در ميانِ آوار جنگ گم شود. (نقش زنان در جنگ روايتها و حفظ حافظه جمعي) در خانهها، در خيابانها، در بيمارستانها، در ادارات و در هزاران لحظه كوچك ديگر، آنها فضا را امنتر از آنچه واقعا هست، حسپذيرتر از آنچه ميشود تصور كرد و انسانيتر از آنچه جنگ ميخواهد، نگه ميدارند. اگر جنگ قدرت ويران كردن دارد، زنان قدرت بازسازي دلها را دارند؛ اگر جنگ ميخواهد آينده را تيره كند، زنان با تابآوري و اميد، آينده را زنده نگاه ميدارند و اگر جنگ، ارادهها را هدف گرفته، زنان با معنابخشي به مقاومت، اراده جمعي را از نو احيا ميكنند. قهرماني زنان، از جنس ساختن است؛ معماري امنيتِ نرم كه از ميان آوار جنگ، بناي اميد و تابآوري را استوار ميكند.
استراتژيست رسانه
تحليلگر ارشد فضاي مجازي