• 1405 يکشنبه 22 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6369 -
  • 1405 چهارشنبه 24 تير

داستان ژان كالون

مرتضي ميرحسيني

پاپ از او نفرت داشت. فقط تنفر نبود. تحسينش هم مي‌كرد. حتي براي نداشتنش حسرت مي‌خورد و اين حسرت را هم پنهان نمي‌كرد. مي‌گفت: «نيروي اين مرد از دين برگشته از اينجا ريشه مي‌گرفت كه پول هيچ‌گاه او را نمي‌فريفت. اگر من چنين خدمتگزاراني مي‌داشتم، قلمرو خويش را به سراسر جهان گسترش مي‌دادم.» دشمنان ديگرش نيز به نام دفاع از دين و اخلاقيات به او انگ و افترا مي‌زدند و با اتهام هرزگي براي بدنامي‌اش مي‌كوشيدند. اما چيزي از اين جنس به او - كه هميشه روزه بود و بسيار به خودش سخت مي‌گرفت - نمي‌چسبيد. نام بزرگي هم از خودش در تاريخ اصلاح ديني باقي گذاشت. ژان كالون جولاي 1509 در نوايون از اسقف‌نشين‌هاي فرانسه متولد شد. پدرش را كه منشي اسقف بود از كليسا اخراج كردند و حكم به تكفيرش دادند. حتي وقتي مرد، جسدش را در قبرستان مسيحيان نمي‌پذيرفتند. همين پدر زخمي از كليسا، پسرش را براي تحصيل الاهيات كاتوليك به پاريس فرستاد و او را در مسيري كه مطمئن‌ بود درست‌ترين مسير ممكن است، انداخت. ژان به پاريس رفت و مدتي هم در اورلئان تحصيل كرد. متفاوت با بسياري از هم‌درس‌هايش، ادبيات را هم به اندازه مباحث مذهبي دوست داشت و از زماني كه خودش - و مسيحيت - را شناخت، با پروتستان‌ها همدلي نشان مي‌داد. در هر بحثي كه پيش مي‌آمد طرف آنان را مي‌گرفت و آموزه‌ها و استدلال‌هاي آنان را تاييد مي‌كرد. انحرافي را كه كاتوليك‌ها به پروتستان‌ها نسبت مي‌دادند، نادرست مي‌ديد و در خشم آنان سهيم نمي‌شد. كاتوليك‌ها تحملش نكردند. طردش كردند و بعد از پاريس فراري‌اش دادند. به نوايون برگشت. به او خوشامد نگفتند. زنداني‌اش كردند. آزاد كه شد در زادگاهش نماند. مدتي اينجا و آنجا سرگردان بود. از بحث و جدل طفره مي‌رفت، اما هميشه و همه ‌جا عده‌اي در دشمني‌اش مي‌كوشيدند. فرانسه برايش تنگ شد. از آن بيرون زد و به ژنو رفت. دست دشمنانش براي مدتي از آزار او كوتاه شد. همانجا با بيوه فقيري ازدواج كرد و چندي بعد پسردار شد. پسرش به كودكي نرسيده مرد. همسرش نيز عمر كوتاهي داشت. تنها شد. غمي كه در چهره‌اش بود، نمود بيشتري يافت. پيشنهادهايي براي ازدواج دوباره از اين و آن مي‌شنيد، اما از آن پس تنهايي و تجرد را انتخاب كرد. در تغيير و تحولاتي كه بعدتر پيش آمد و با حمايت محافل بانفوذ ژنو، حاكم آن شهر شد و اختياراتش را براي اصلاح تشكيلات كليسا به كار گرفت. مي‌گفت آنچه اكنون به عنوان مسيحيت شناخته مي‌شود نه آموزه‌هاي عيسي كه همان بت‌پرستي قديمي است كه با مجموعه‌اي از آيين‌ها و تشريفات پوشانده شده و از مسير درست و «سخن خالص خدا» جدا افتاده است. ديدگاهش را مكتوب كرد و كتاب «مبادي دين مسيحي» (1536) را با اين جمله آغازين نوشت: «ما هرگز سخن فتنه‌انگيزي نگفته‌ايم و به ياري پروردگار، چيزي جز صلاح و خير نخواسته‌ايم.» كاتوليك‌ها ادعايش را نپذيرفتند. حكم تكفيرش از رم رسيد. دستور به سوزاندن كتابش هم دادند. رساله‌هاي منسوب به او را نيز به آتش انداختند و در دست هر كسي ديدند، مجازاتش كردند. مصمم به ترساندنش بودند. نترسيد. ايمان او به درستي راهي كه در آن گام برمي‌داشت، سست و متزلزل نشد. حتي به نظر عموم مورخان، كالون در ستيز با كليسا و آموزه‌هاي رسمي آن، تاثيري عميق‌تر از تاثير مارتين لوتر بر جهان مسيحيت گذاشت، هر چند اين گفته ويل دورانت نيز نادرست نيست كه «كالون در راهي گام برمي‌داشت كه توسط لوتر صاف شده بود.» تا نيمه‌هاي سال 1564 عمر كرد. سال‌هاي آخرش در بيماري گذشت. دورانت مي‌نويسد: اهميت كالون در اين بود كه «با سازمان، اطمينان و غروري كه در بسياري از نقاط جهان به پروتستان‌ها بخشيد، به آنان توانايي داد تا برخي از سخت‌ترين آزمايش‌هاي تاريخ را پيروزمندانه پشت سر نهند.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون