نگاهي به فيلم مايكل ساخته آنتوان فوكوآ
ستايشنامهاي پرزرقوبرق براي پادشاه پاپ
فرزانه متين
مايكل جكسون دهههاست كه حتي پس از مرگش، همچنان يكي از مرموزترين ستارههاي جهان و تاثيرگذارترين چهرههاي فرهنگي قرن بيستم به شمار ميرود. خوانندهاي سياهپوست كه مرزهاي موسيقي را جابهجا كرد و با فروش بيسابقه آلبومهايش، نام خود را در كتاب ركوردهاي گينس ثبت كرد. او طي سالها چندين بار تحت عمل جراحي بيني، چانه و گونه قرار گرفت و از بيماري پوستي ويتيليگو رنج ميبرد؛ بيمارياي كه بهتدريج ظاهر او را تغيير داد. ساخت مزرعه نورلند و اتهامات كودكآزاري نيز حاشيههاي فراواني برايش به همراه داشت؛ اتهاماتي كه در نهايت از همه آنها تبرئه شد. با اين حال، مايكل جكسون با موسيقي مدرن پاپ و رقصهاي منحصربهفردش، لقب «پادشاه پاپ» را از آن خود كرد.
اگرچه عصر طلايي موسيقي پاپ به پايان رسيده است، اما مايكل براي طرفدارانش هرگز تمام نميشود. مرگ اسرارآميز او نيز بيش از پيش نامش را در ذهن و قلب دوستدارانش ماندگار كرد. بنابراين چندان دور از انتظار نبود كه هاليوود پس از مرگ او در سال ۲۰۰۹ و در ۵۱ سالگي، بر اثر تزريق بيش از حد داروي بيهوشي پروپوفول، سرانجام سراغ ساخت فيلمي بيوگرافيك درباره او برود. مايكل جكسون در طول زندگي خود به نمادي فرهنگي و بخشي جداييناپذير از فرهنگ عامه جهان تبديل شد؛ تا جايي كه بسياري او را محبوبترين هنرمند تاريخ صنعت سرگرمي، مشهورترين مرد تاريخ و نيكوكارترين ستاره پاپ ميدانند. حالا آنتوان فوكوآ، با آگاهي از پيچيدگيهاي زندگي اين ستاره، در همكاري با جان لوگان در مقام نويسنده و با تاييد رسمي خانواده جكسون، تلاش كرده است داستان زندگي او را به تصوير بكشد. با اين حال، از همان ثانيههاي آغازين فيلم، زماني كه لوگوي پرزرقوبرق شركت متعلق به مايكل جكسون بر پرده ظاهر ميشود، ماهيت سفارشي اثر آشكار ميشود. «مايكل» بيش از آنكه يك فيلم سينمايي باشد، پليليستي تصويري است كه بيوقفه به دنبال بهانهاي براي پخش ترانههاي پادشاه پاپ است.
فوكوآ اثري عامهپسند و سطحي را روانه سينماها كرده است؛ اثري كه پس از «اوپنهايمر» به دومين فيلم زندگينامهاي پرفروش تبديل شد، اما اين روزها با اكران در ژاپن وتصاحب گيشه آن، صدرنشين شد. داستان فيلم با بازگشت به دوران كودكي مايكل آغاز ميشود. او در خانوادهاي پرجمعيت، در كنار برادرانش و تحت هدايت سختگيرانه پدرش، جوزف جكسون، در گروه «جكسون فايو» رشد ميكند و آهنگهاي ماندگاري را ضبط ميكند. اما مايكل روياي استقلال دارد؛ روياي درخشيدن فارغ از سايه سنگين پدر. در اين مسير، چهرههايي چون كوئينسي جونز با همكاري خود، او را به اين آرزو نزديكتر ميكنند. جعفر جكسون، برادرزاده مايكل، نقش او را برعهده دارد. كارگردان از همان ابتداي فيلم، زندگي مايكل را به شكلي خطي و بدون پرداخت كافي به تحولات رواني يا حاشيههاي زندگياش روايت ميكند. فوكوآ بدون نگاهي عميق به درون شخصيت مايكل، تنها با اتكا به سكانسهاي اجرا و كنسرت، فيلم خود را با ريتمي تند پيش ميبرد؛ روايتي كه در نهايت ناتمام به نظر ميرسد. شايد بتوان گفت «مايكل» تنها مقدمهاي بر زندگي اين هنرمند است.
فوكوآ تلاش كرده است شخصيت پيچيده قهرمانش را تكبعدي نشان دهد؛ شخصيتي كه تمام استعداد و نبوغش صرفا بر صحنه و در اجراها خلاصه ميشود و زندگي شخصياش به دوستي با حيوانات، جمعآوري اسباببازيها و تماشاي فيلم در كنار مادرش محدود شده است. او حتي در برخي موارد روايت را نيز دستكاري كرده؛ از جمله در ماجراي سوختگي پوست سر مايكل يا دليل اصلي جراحيهاي بينياش. «مايكل» يك فيلم بيوگرافيك نيست، بلكه بيشتر به رپرتاژي تبليغاتي براي مايكل جكسون فقيد شباهت دارد. زماني كه كارگرداني از پرداخت جزييات زندگي شخصيت اصلي خود ناتوان باشد، ميتوان حدس زد كه پروژه از ابتدا ماهيتي سفارشي داشته است. البته بايد اذعان كرد كه ساخت آثار بيوگرافيك همواره پرريسك و همچون راه رفتن بر لبه تيغ است؛ اما فوكوآ نهتنها جسارتي به خرج نداده، بلكه زندگي يكي از پرحاشيهترين چهرههاي دنياي موسيقي را به پرترهاي بيخطر و بيچالش تقليل داده است.
پرداختن به جنجالها و اتهامات مطرحشده عليه مايكل - كه در نهايت از همه آنها تبرئه شد - ميتوانست نقطه اوج دراماتيك فيلم باشد. با اين حال، كارگردان معتقد است اين فيلم دنباله خواهد داشت؛ ادعايي كه شايد بيش از هر چيز با هدف تضمين موفقيت گيشه مطرح شده باشد. آنچه مخاطب از ابتدا تا انتهاي فيلم ميبيند، مرور پليليستي از آثار مايكل، از نخستين ترانهها تا مشهورترين آنها و نمايش روند شكلگيري موزيكويديوي «تريلر» است. مايكل در اين فيلم شخصيتي منفعل و فاقد چالشهاي جدي دارد.
با اين حال، برگ برنده فيلم بدون ترديد حضور جعفر جكسون است.
او نهتنها نقش مايكل را بازي نميكند، بلكه با او زندگي ميكند، ميخواند و ميرقصد. گفته ميشود جعفر بيش از دو سال براي بازآفريني لحن صدا، حركات، زبان بدن و حضور منحصربهفرد مايكل تمرين كرده است؛ تلاشي كه نتيجهبخش بوده و بسياري از منتقدان، با وجود تمام كاستيهاي فيلم، بازي او را باورپذير توصيف كردهاند.
جعفر در مصاحبهاي گفته است كه براي بازسازي رفتارهاي عمويش از چيزي كه خود «حافظه سلولي» مينامد، الهام گرفته است؛ تا جايي كه بسياري از تماشاگران تشخيص تفاوت ميان او و مايكل را دشوار ميدانند. نسخه نهايي صدا در فيلم نيز تركيبي از صداي جعفر و ضبطهاي اصلي مايكل جكسون است. تمركز بر پاهاي چابك مايكل در اجراي «بيلي جين» و بازآفريني دقيق اين اجرا توسط جعفر، از ديگر نكات مثبت فيلم است. همچنين فيلمبرداري، طراحي صحنه، طراحي لباس و بازسازي كنسرتها در سطحي بسيار مطلوب قرار دارند. صحنهها از نظر فني و بصري باشكوه و خيرهكنندهاند و دوربين به عنوان يكي از عناصر فعال فيلم عمل ميكند.
با همه اين اوصاف، «مايكل» كه درباره يكي از مهمترين حافظههاي جمعي نسلهاي مختلف و پايهگذار موسيقي پاپ مدرن ساخته شده، برخلاف نامش نه فيلمي جسورانه است و نه اثري منحصربهفرد.
اگرچه عصر طلايي موسيقي پاپ به پايان رسيده است، اما مايكل براي طرفدارانش هرگز تمام نميشود. مرگ اسرارآميز او نيز بيش از پيش نامش را در ذهن و قلب دوستدارانش ماندگار كرد. بنابراين، چندان دور از انتظار نبود كه هاليوود پس از مرگ او در سال ۲۰۰۹ و در ۵۱ سالگي، بر اثر تزريق بيش از حد داروي بيهوشي پروپوفول، سرانجام سراغ ساخت فيلمي بيوگرافيك درباره او برود.
مايكل جكسون در طول زندگي خود به نمادي فرهنگي و بخشي جداييناپذير از فرهنگ عامه جهان تبديل شد؛ تا جايي كه بسياري او را محبوبترين هنرمند تاريخ صنعت سرگرمي، مشهورترين مرد تاريخ و نيكوكارترين ستاره پاپ ميدانند. حالا آنتوان فوكوآ، با آگاهي از پيچيدگيهاي زندگي اين ستاره، در همكاري با جان لوگان در مقام نويسنده و با تاييد رسمي خانواده جكسون، تلاش كرده است داستان زندگي او را به تصوير بكشد. با اين حال، از همان ثانيههاي آغازين فيلم، زماني كه لوگوي پرزرقوبرق شركت متعلق به مايكل جكسون بر پرده ظاهر ميشود، ماهيت سفارشي اثر آشكار ميشود.
«مايكل» بيش از آنكه يك فيلم سينمايي باشد، پليليستي تصويري است كه بيوقفه به دنبال بهانهاي براي پخش ترانههاي پادشاه پاپ است.