كارزار؛ كنشگري در ميانه راه
هر كارزاري كه بتواند اعتماد، همكاري، حافظه جمعي و تجربه مشترك خلق كند، حتي اگر مطالبه نخست خود را بهطور كامل محقق نكرده باشد، در حال ساختن نهادي اجتماعي است؛ نهادي كه در كنشهاي بعدي نيز به كار خواهد آمد.
همين نكته را ميتوان از زاويه توسعه نيز ديد. مت اندروز، لنت پريچت و مايكل وولكاك سالهاست هشدار ميدهند كه حل مسائل عمومي با تقليد از قالبها و فرمهاي آماده ممكن نميشود. توسعه، زماني رخ ميدهد كه جامعه ظرفيت حل مساله را در خود ايجاد كند. درباره كارزار نيز چنين است.
ارزش يك كارزار، در تعداد امضاها يا حتي ميزان پوشش رسانهاي آن خلاصه نميشود، بلكه در آن است كه آيا توانسته ظرفيت جامعه براي شناخت مساله، سازماندهي، مذاكره، توليد داده، ائتلافسازي و پيگيري مستمر را افزايش بدهد يا نه. كارزار موفق، فقط يك مطالبه را پيش نميبرد؛ جامعه را براي مواجهه با مساله بعدي نيز آمادهتر ميكند.
دو تجربه از كارزارها، يكي خارج از سايت كارزار و مرتبط با سالهايي قبل فعاليت آن و ديگري از سايت كارزار گوياي آن است كه چرا اقبال يك كارزار و اثرگذاري اجتماعياش با تعداد امضا سنجيده نميشود را ميتوان مثال آورد. نخست كارزاري كه در سال ۹۴ و در حمايت از دستفروشان تحت عنوان «دستفروشي را حمايت كنيد نه حذف» شكل گرفت كه حدود ۵۰۰ امضا داشت، اما عمدتا از نخبگان و چهرههاي مرجع اجتماعي و شهري و در واكنش به آن شهرداري تهران با جمعآوري امضا از كاركنان شهرداري (عمدتا در بخش ماموران شركت شهربان و حريمبان و شركت ساماندهي صنايع و مشاغل) با 2 هزار امضا بيانيهاي عليه آن و در دفاع از شهرداري داد و البته به عادت مألوف ادبيات دوره شهرداري جهادي، نامه حمايت از دستفروشان را وابسته به بيگانگان قلمداد كرد. دوم، حدود ۲ سال پيش كارزاري براي بركناري عليرضا زاكاني از شهرداري تهران به دليل عملكردش شكل گرفت كه استقبال خوبي از آن شد، در واكنش به آن ناگهان كارزاري در همان سايت كارزار تحت عنوان حمايت از شهردار مسلمان و انقلابي تهران شكل گرفت كه در مدت دو، سه روز رشد عجيبي از امضا را داشت اگرچه روند رشدش سپس افت كرد و امضاهاي اوليه آن از تعداد امضاهاي كارزار براي بركناري شهردار فراتر رفت و بديهي است كه اين الگو از جمعآوري امضا نه براساس شبكههاي طبيعي اجتماعي، بلكه بر مبناي شبكههاي سازمان يافته گروههاي خاصي است كه امضاي انبوه سريع را ميسر ميسازد، اما چون محدود به شبكههاي خاصي است، نميتواند رشد طبيعي داشته باشد. در واقع مقبوليت كارزارها نه به تعداد اعضا كه به فهم عمومي جامعه وابسته است.
روبرتو مانگابيرا آنگر سياست را صرفا رقابت براي تصاحب قدرت نميداند، بلكه آن را عرصه تخيل نهادي ميبيند. كارزار نيز اگر تنها به درخواست از نظم موجود محدود بماند، بخشي از ظرفيت خود را از دست ميدهد. بهترين كارزارها، آنهايي هستند كه علاوه بر بيان مساله، امكانهاي تازهاي براي حل آن پيشنهاد ميكنند؛ شيوههاي جديد مشاركت، همكاري، حكمراني يا سازماندهي را به بحث ميگذارند و جامعه را به انديشيدن درباره بديلها فراميخوانند.
ژاك دونزولو از «ابداع امر اجتماعي» سخن ميگويد؛ از اينكه جامعه، صرفا مخاطب سياستهاي عمومي نيست، بلكه خود نيز ميتواند اشكال تازهاي از همكاري و ميانجيگري را بيافريند. آنتونيو نگري نيز از «فضاهاي جديد آزادي و خطوط جديد اتحاد» سخن ميگويد؛ فضاهايي كه در آن، جامعه پيش از آنكه قدرت را تصرف كند، خود را سازمان ميدهد. كارزار، اگر از يك متن اينترنتي فراتر برود، ميتواند يكي از همين فضاها باشد؛ فضايي كه در آن، شبكههاي تازهاي از همكاري، اعتماد و كنش جمعي شكل ميگيرد.
دارون عجماوغلو در «راه باريك آزادي» نشان ميدهد كه آزادي، محصول تعادل ميان دولت توانمند و جامعه توانمند است. جامعهاي كه نتواند سازمان يابد، مطالبه كند، نظارت كند و گفتوگو كند، در اين راه باريك پيش نخواهد رفت. كارزار را نيز بايد در همين نسبت فهميد. نه جايگزين دولت است و نه جايگزين ساير اشكال كنشگري، بلكه يكي از ابزارهايي است كه جامعه از طريق آن، ظرفيت خود را براي اثرگذاري بر حكمراني افزايش ميدهد.
از اين رو، شايد بهتر باشد به جاي آنكه بپرسيم «كارزار موثر است يا نه؟» بپرسيم «كارزار چه چيزي توليد ميكند؟» آيا فقط امضا توليد ميكند يا اعتماد؟ فقط مطالبه ميآفريند يا شبكه؟ فقط اعتراض ميكند يا شناخت؟ فقط مخاطب را خطاب قرار ميدهد يا كنشگر نيز ميسازد؟
كنشگري، برخلاف آنچه گاه تصور ميشود، مجموعهاي از اقدامات منفرد نيست؛ زنجيرهاي از كنشهاي بههمپيوسته است كه هر حلقه، حلقه بعدي را ممكن ميكند. در اين زنجيره، كارزار نه آغاز راه است و نه پايان آن. كارزار، لحظهاي است كه تجربههاي پراكنده به روايت مشترك تبديل ميشوند و روايت مشترك، امكان كنشهاي تازه را ميآفريند.
كنشگر و پژوهشگر شهري و اجتماعي