• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6386 -
  • 1405 چهارشنبه 14 مرداد

«كرمان و امپراتوري قاجار» در گفت‌وگو با امير صفري

مدرنيته بومي در ايران

محسن آزموده

رويكرد مركزگرا بر تاريخ‌نگاري ما سايه انداخته و باعث شده كه تكاپوها و تلاش‌ها براي فهم تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و تاريخي در ساير نقاط ايران را به درستي درك نكنيم. از اين منظر بايد كوشش‌ها و پژوهش‌هايي را كه سعي مي‌كنند، تاريخ ايران را در جايي خارج از پايتخت‌ها و دارالسطنه‌ها روايت كنند، ارج نهاد. كتاب «كرمان و امپراتوري قاجار» نوشته جيمز م. گوستافسون يكي از اين آثار است كه به تازگي به همت امير صفري ترجمه شده و نشر شيرازه آن را منتشر كرده است. نويسنده در اين كتاب كوشيده ابعاد محلي مدرنيته در ايران را در كرمان آشكار سازد و نقش نخبگان و خاندان‌هاي كرماني در گذر از سنت به تجدد را حكايت كند. در سالروز امضاي فرمان مشروطه با امير صفري، پژوهشگر درباره كتاب «كرمان و امپراتوري قاجار» گفت‌وگويي صورت داديم كه از نظر مي‌گذرد.

 

   به اختصار بفرماييد اهميت و ضرورت پژوهش پرداختن به تحولات تاريخي در جايي مثل كرمان در چيست و چرا اين كتاب را براي ترجمه انتخاب كرديد؟

همان‌طور كه اشاره كرديد، نويسنده در اين كتاب مي‌كوشد تاريخ ايرانِ دوره قاجار را با نگاهي مركززدوه روايت كند و نقش عوامل منطقه‌اي، خاندان‌هاي محلي و گروه‌هاي صاحب قدرت را كه با فاصله از پايتخت زندگي مي‌كردند، روايت كند. در واقع كتاب به دنبال آن است تا تاريخ ايران مدرن را فراتر از پارادايم‌هاي تهران‌محور روايت و نقش عامليت‌هاي محلي را در آنچه «مدرنيته ايراني» نام گرفته، ايضاح كند. به باورم اهميت اين كتاب هم دقيقا در همين نكته است. در حد اطلاع بنده، پژوهش‌هايي كه كوشيده‌اند تاريخ ايران مدرن را از چشم‌انداز پيراموني روايت كنند و عامليت‌هاي محلي را در ساختن ايران مدرن بكاوند، اندكند. رويكرد غالب بر تاريخ‌نگاري ايران، رويكردي است كه بر تاريخ شاهان، وزيران، دولتمردان و به اصطلاح مردان بزرگ متمركز بوده و تاريخ جوامع محلي و پيوندشان با تاريخ مركز و ديالكتيك اين دو نيرو در شكل‌دهي به «مدرنيته بومي» ايران عموما مورد توجه پژوهشگران، خصوصا در داخل كشور نبوده است. از اين رو به باورم كتاب «كرمان و امپراتوري قاجار» اين ظرفيت را دارد تا چشم‌انداز جديدي را بر تاريخ‌نگاري محلي ايران مدرن و پيوند آن با تاريخ مركز بگشايد. در واقع، تاريخ‌نگاري‌هاي محلي ايران عموما بيش از اندازه محلي اند و به باورم به پيوند ميان مركز و پيرامون بي‌توجه هستند.

   نويسنده در كتاب كوشيده تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كرمان را به نحو مستقل مورد ارزيابي قرار دهد. آيا اين به معناي آن است كه جايي مثل كرمان كه هزار كيلومتر دورتر از تهران واقع شده، از رويدادها و اتفاقات دارالسلطنه و مركز تاثير نپذيرفته است؟

همان‌طور كه اشاره كردم، پيوندي دوسويه ميان اين دو وجود داشت و آنها متقابلا بر يكديگر تاثير مي‌گذاشتند. از يك‌سو صاحبان قدرت محلي بايد نيم‌نگاهي به آنچه در دارالسلطنه تهران مي‌گذشت، مي‌داشتند. حمايت شاه و دربار براي خاندان‌هاي مهم محلي حايز اهميت بود. كسب حمايت دربار مي‌توانست موقعيت يك خاندان محلي را دگرگون كند و آن را در برابر رقيبان در موقعيت بهتري قرار دهد. به همين دليل تحولات سياسي، اجتماعي و حتي اقتصادي كرمان در دوره قاجار با نگاه دربار به اين مناطق و اهميتشان براي شخص‌شاه بي‌ارتباط نبود. اما در سوي ديگر، دربار و شاهانِ قاجار نيز قدرت مطلق‌العنان نداشتند. آنان نيز براي بسط و تثبيت قدرت خويش به همكاري با صاحبان قدرت محلي، خاندان‌هاي ديني پرنفوذ و زمين‌داران و كارگزاران در سطح منطقه‌اي نياز داشتند.

   كتاب به نقش‌آفريني خاندان‌هاي ايراني توجه كرده و اين عنصر مغفول در تاريخ‌نگاري جديد ايران را برجسته كرده است. لطفا درباره نقش و اهميت خاندان‌ها در تاريخ ايران توضيح دهيد.

دقيقا در پيوند با پاسخي كه به پرسش پيشين دادم، بايد به اين نكته اشاره كنم كه تاريخ‌نگاري ايران معاصر تا همين اواخر ذيل كليشه «استبداد شرقي» جاي داشت؛ اشاره‌ام كليشه‌اي است كه خود محصول نوع خاصي از فلسفه تاريخ است كه در اينجا فرصت پرداختن به آن نيست. البته در سال‌هاي اخير اين گرايش تا حدودي تعديل شده است. به‌طور كلي ايده استبداد شرقي ممالك شرقي، از جمله ايران و پادشاهانشان را سلاطيني مطلق‌العنان به تصوير مي‌كشند كه با استفاده از دستگاه ديوان‌سالاري اراده‌شان را بر اقصي نقاط قلمرويشان اعمال مي‌كردند. اما پژوهش‌هاي متاخر اين نكته را نشان داده است كه شاهان قاجار هيچ وسيله موثري براي اعمال قدرت خويش نداشتند. آنان نه ارتش دايمي بزرگ داشتند و نه ديوان‌سالاري دولتي گسترده. بروكراسي نيز چيزي جز فهرستي بلندبالا از دبيران و موستوفياني كه اين منصب را به ارث مي‌بردند و كارايي موثري نداشتند، نبود. به باورم، اينجاست كه اهميت خاندان‌هاي ايراني در نظام حكمراني قاجار روشن مي‌شود. آنها بودند كه حكومت قاجار در مناطقي چون كرمان را ممكن مي‌كردند. تا آنجا كه اطلاع دارم، همين شيوه حكمراني نيز كم‌وبيش در دوره صفويه جاري و ساري بود. مشخصا در مورد كرمان، اين نخبگان محلي در دوره قاجار طي چهار نسل بودند كه خودشان را با تغييرات وفق دادند و در شكل‌ بخشيدن به تغيير جوامع‌شان مشاركت كردند و در واقع حكمراني قاجارها را كه در كنار بريتانيايي‌ها و روس‌ها صرفا يكي از نيروهاي مهم بيروني بودند، ممكن كردند.

   كدام خانواده‌ها يا خاندان‌ها در تحولات كرمان موثر بودند؟

 بر اساس پژوهش نويسنده كتاب با حداقل چهار خاندان مهم روبه‌رو هستيم كه بر تحولات كرمان اثرگذار بودند. نخست، بايد به خاندان وزيري اشاره كرد كه با قاجارها رابطه‌اي متقابلا سودمندي ايجاد كرده بودند. در حقيقت آنان بودند كه به آقامحمدخان قاجار در فتح كرمان ياري رساندند و متقابلا از عنايات او بهره‌مند شدند و به يكي از اركانِ حكومت قاجارها در آن منطقه تبديل شدند. ديگر خاندان مهم كرمان، كلانتري‌ها بودند. خاندان كلانتري از دوره صفويه پاي ثابت سياست كرمان بود و شايد بعد از خاندان وزيري قدرتمندترين خاندان ديواني كرمانِ دوره قاجار به حساب مي‌آمد. نام كلانتري هم از كنترل موروثي‌اي كه آن خانواده بر منصب كلانتر داشت، مي‌آمد.در كنار اين دو بايد به خاندان ابراهيمي نيز اشاره كرد. برقراري حاكميت قاجار در كرمان با تثبيت خاندان ابراهيمي كه يكي از ثروتمندترين و قدرتمندترين خانواده‌ها در قرن بعدي شد، پيوند تنگاتنگي دارد. ابراهيمي‌ها فرزندان و خويشان ابراهيم‌خان ظهيرالدوله نخستين فرد از سلسله‌اي از شاهزادگان-حاكمان از دودمان قاجار بودند. ابراهيم‌خان را عمويش يعني فتحعلي‌شاه قاجار دومين شاه آن دودمان، براي حكمراني بر كرمان انتخاب كرد. انتصاب ابراهيم‌خان بخشي از تلاش فتحعلي‌شاه براي تبديل فتوحاتِ آقامحمدخان قاجار به يك موجوديت سياسي منسجم از طريق انتظام‌‌بخشي به روابط ميان تهران و نخبگان ايالتي بود. در كنار آنها نام خاندان احمدي نيز مطرح بود. خاندان احمدي پيش از آنكه سه نسل از علماي تراز اول كرمان را عرضه كند و نفوذي قابل‌ توجه بر مردم محلي به دست آورد، در مقام زمين‌دار اسم‌ و رسمي به هم زده بود و با روي آوردن به توليد محصول كشاورزي براي فروش و تجارت بين‌المللي صاحب ثروت شده بود. با توجه به نقش محوري خاندان احمدي براي جماعت شيعي و ارتباط خاندان ابراهيمي با شيخي‌ها، نزاع سياسي بر سر مناصب كارگزاري فرم فرقه‌گرايانه ديني به خود مي‌گرفت.

   نخبگان و خاندان‌هاي كرماني براي پيشبرد اهداف خود يعني تثبيت موقعيت خود و بلكه گسترش قدرت و نفوذشان از چه ابزارهايي استفاده مي‌كردند؟

در پاسخ به اين پرسش بايد چند مورد را در نظر گرفت؛ در وهله نخست بايد به مالكيت بر زمين اشاره كرد. مالكيت بر زمين بنا به چند دليل دلمشغولي اصلي خاندان‌هاي شهري بود. از منظر سود اقتصادي، مالكان آنچه زمين اربابي خوانده مي‌شد بر جريان ثروت كشاورزي از پسكرانه‌هاي ايالت به روستاهاي بزرگ‌تر و مراكز شهري كنترل داشتند. كنترل بر زمين‌ها در فرآيند تجاري شدن كشاورزي در اواخر دوره قاجار اهميت داشت. در وهله دوم، بايد به املاك خانداني اشاره كرد. ساخت املاك و كنترل بر آنها يكي از مهم‌ترين راه‌ها براي بسط كنترل و موقعيت خاندان‌هاي مهم در كرمان بود. در سوي ديگر، كنترل بر موقوفه‌ها، مناصب ديني مستمري‌دار و مناصب اجرايي كه با تاييد ضمني دربار به دست مي‌آمد، در پيشبرد و گسترش قدرت و نفوذ خاندان‌هاي محلي اهميت داشت. در واقع منصب ديني يا كارگزاري قدرت اجتماعي فرد و خاندان او را تاييد و تقويت مي‌كرد. همچنين بايد به فرقه‌گرايي ديني نيز اشاره كرد. كرمان، به‌رغم موقعيت دورافتاده‌اش، در مركز رقابت‌هاي فرقه‌اي ديني قرار داشت. رقابت فرقه‌اي فعاليت‌هاي خاندان‌هاي محلي را مشروط مي‌كرد و در قالب نزاع بر سر توسعه و تركيب مستغلات خانداني متجلي مي‌شد.

   نحوه تعامل ايشان با قدرت‌هاي جهاني يعني انگليس و روسيه به چه صورت بود؟

در واقع در اينجا بايد به شرايط جغرافيايي ايران قاجار اشاره كرد. گلايه‌اي رايج در ميان كارگزاران بريتانيايي، روس و قاجار، دشواري زياد در جمع‌آوري اطلاعات بود كه عنصري كليدي در برنامه‌ريزي استراتژيك در رقابت براي حفظ و گسترش شبكه‌هاي تجاري و قلمروهاي نفوذ به شمار مي‌رفت. جغرافياي ايران چالش‌هاي خاصي را براي جريان اطلاعات ايجاد مي‌كرد. با توجه به گستردگي امپراتوري قاجار و صعوبت آب‌وهوا و زمين، نقل‌وانتقال اطلاعات ميان تهران و ايالات جنوبي شايد ماه‌ها به طول مي‌انجاميد. در چنين بافتاري بود كه دانش تاريخي و جغرافيايي محلي و نيز اطلاعات خاندان‌هاي محلي اهميت زيادي پيدا مي‌كردند. در واقع در بازي ميان قاجارها، بريتانيايي‌ها و روس‌ها، اين خاندان‌ها از موقعيت منحصربه‌فرد خود براي تقويت مواضع خويش و پيشبرد منافع‌شان استفاده كردند.

   نقش خاندان‌هاي كرماني در مواجهه با انقلاب مشروطه را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

در پاسخ به اين سوال بايد به نقش دوگانه آنها اشاره كرد. حلقه‌هاي روشنفكري كرمان به‌ واسطه رابطه‌اي نزديك با خود نخبگان پاتريمونيال كرمان شكل گرفت. موفقيت انقلاب مشروطه و كاركرد نهادهاي انقلابي در كرمان ردپاي خاندان‌هاي نخبه كرمان را در خود داشتند. مشخصا احمدي‌ها كه خانداني روحاني و قدرتمند بودند، به تقويت و مشروعيت‌بخشي به حلقه روشنفكران راديكال كمك كردند؛ مساله‌اي كه در نهايت به موفقيت انقلاب كليدي ياري رساند. اما گرچه همين خاندان‌ها در تقويت جو راديكاليسم فكري در كرمان و مشاركت در جنبش براي تحديد حاكميت پاتريمونيال و مهار نشده شاه نقش داشتند، ولي وقتي نهادهاي انقلابي در سطح محلي به چالشي براي منافع و املاكشان تبديل شدند، آنها در محدودسازي كاركردهاي نهادهاي انقلابي نقش محوري ايفا كردند. بنابراين در واقع زماني كه نهادهاي انقلاب از كنترل نخبگان محلي درآمدند و بيم آن مي‌رفت كه به نهادهاي واقعا مردمي تبديل شوند، نخبگان محلي دوباره اقتدارشان را در قامت واسطه تغيير اجتماعي بر آنها تحميل كردند.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون