مشروطه و انديشه توسعه در ايران
كاظم موسوي بجنوردي
جنبش مشروطه در ١٢٠ سال پيش با آرزوي عدالت جان گرفت و سپس گسترش مفهومي و شكلي يافت و تبديل به خواستي ملي براي ورود به جهاني نو شد؛ جهاني كه نه فقط پارلمان، قانون و حقوق و آزاديهاي اساسي طلب ميكند كه اساسا نگاهي نو و دگرگون شده به خودِ انسان و مفاهيم مُقوِم جامعه دارد. در حقيقت مشروطه بسان پلي بود كه ايران را از دنياي سنتي و كهن به عصري مدرن رهنمون كرد. بهراستي زمينهساز و سبب بنيادين مشروطه ايران را بايد در مواجهه تكاندهنده نخبگان ايراني با ترقي ملل اروپايي و بعدتر در ميان آسياييها، در ژاپن جستوجو كرد. اساس جنبش مشروطيت را ميتوان پاسخي به عقبماندگي ايران و آغاز كوششها به جانب ترقي جامعه دانست و اين تكاپو تا امروز همچنان ادامه يافته است. حال، اگر قصد صورتبندي كلي از اهداف مشروطيت در ميان باشد، ميتوان آن را به سه مرحله تقسيم كرد:
نخست: مطالبه عدالتخانه كه نقطه آغاز جنبش مشروطيت بود.
دوم: مرحله تكامل آن، كه به تشكيل پارلمان، قوانين مدرن و طلب حقوق و آزاديهاي اساسي رسيد.
و سوم: مرحله نهايي و هدف غايي كه همانا آرزوي ترقي و توسعه ايران بود.
كوشش براي تشكيل پارلمان، قانون اساسي، دولت-ملت مدرن، دولت مركزي قدرتمند، مقابله با هرج و مرج و بينظمي و ...، همه و همه راهحلهايي براي رفع عقبماندگي و نيل به جامعهاي مترقي بوده است كه البته با چالشهاي گوناگوني روبهرو شد.
در رسالهها، كتابها و نطقهاي انديشمندان عصر مشروطه پيوسته در باب لزوم رفع عقبماندگي و نيل به جامعهاي پيشرفته سخن به ميان آمده است. ازجمله ناظمالاسلام كرماني در جلسه مشروطهخواهان گفته است: «چرا به وضعيت جهان نگاه نميكنيد؟ اينجا مثال ژاپن است، ملتي آسيايي كه خود را ارتقا داده و عملكردهاي برجستهاي نشان ميدهد.»
در جاي ديگر مخبرالسلطنه هدايت گفتوگوي ميرزاعلياصغرخان اتابك اعظم را با ايتو هيروبومي (از معماران اصلاحات مِيجي) نقل ميكند كه «ايتو» نقش اعزام دانشجويان به اروپا و امريكا و سپس تاسيس مدارس را در پيشرفت ژاپن برجسته ميداند.
مطالبي اينچنين در اشاره به ترقي ساير ملل نزد مشروطهخواهان بسيار است و نشان از نقطه كانوني توجه انديشمندان مشروطه به مقوله پيشرفت دارد، به ويژه اصلاحات مِيجي و شتاب حيرتانگيز ترقيخواهانه در ژاپن، تاثيري شگرف بر روشنفكران عصر مشروطه ايران داشت و جالب آنكه همچنان تا امروز نيز ژاپن الگويي براي توسعه ايران فرض ميشود. در واقع از زمان عباسميرزا و سپس اميركبير و ميرزاحسينخان سپهسالار و ديگران تا انقلاب مشروطه و بعد از آن پيوسته انديشه ترقيخواهي و رفع عقبماندگي نزد رجال پيشرو اولويتي روزافزون مييافت تا عاقبت روشنفكراني چون فروغي و تقيزاده با مشاهده هرج و مرج اجتماعي، ضعف دولتها و عدم توفيق اوليه در اهداف مشروطه، به اين جمعبندي رسيدند كه براي تحقق جامعهاي مدرن و مترقي بايد نخست دولتي متمركز و قدرتمند شكل گيرد و بدينسان عصري جديد در ايران آغاز شد كه استبداد را در جامهاي نوين عرضه ميكرد.
از آن زمان تا امروز پس از يكصد و بيست سال، پرسشي همچنان بيپاسخ مانده است؛ جامعه ايران چگونه ميتواند به توسعهاي پايدار و بادوام برسد؟
چگونه بايستي اجماع نخبگان بر مسيري مشخص از توسعه قرار گيرد و آرزوي توسعه چه وقت، چگونه و با چه سازوكاري به ثمر خواهد رسيد. همه ميدانيم در جهان امروز رفاه شهروندان در گرو توسعه پايدار است. ليكن هنوز به اتفاقنظري ملي براي حركت پرشتاب به جانب توسعه نرسيدهايم. بيگمان نشانههاي چنين عزمي هويدا شده است. ضروري است تبيين شود دولت-ملت (و
ملت-شهروند) ماهيتا امري مدرن و بر شالوده يك «پيمان جمعي و اخلاقي» ميان انسانهاي برابر، ميتواند پديدار شود. لازم است به خود يادآور شويم، در دوران جديد، ملت بودن انتخابي آگاهانه است. مآلا مشروعيتِ آن از بنياد ميبايد بر اخلاق و اصول حقوق بشر استوار باشد.
آنچه ملتي را به غايت همبسته و پايدار ميكند، عدالت بهمثابه انصاف، نفي تبعيض در اشكال مختلف، احترام به حقوق و آزاديهاي اساسي، دموكراسي، همزيستي، مدارا، بردباري فرهنگي و هويتي و به رسميت شناختن شيوه زيست ديگري است. هيچ چيز مقدم بر نيكبختي تكتك انسانها نيست و پاسداشت اين «ما به عنوان يك ملت» جز به نام و در چارچوب اخلاق ميسر نيست. بدين صورت ميتوانيم در راه توسعه پايدار و رفاه همه ساكنان ايران، همپيمان شويم.
باور دارم بزرگترين عامل همبستگي ملي ايرانِ جديد، ميتواند اتحاد حول محور توسعه كشور و در پي آن ايجاد رفاه و فرصتهاي برابر براي همه شهروندان باشد.
رييس مركز دائرهالمعارف بزرگ اسلامي