مركز يا مركزهاي شهر؟
بهروز مرباغي
شهرها بزرگ و بزرگتر ميشوند. جمعيت روز به روز بيشتر ميشود. اين جمعيت، علاوه بر نيازهاي مادي، گسترهاي از نيازهاي غيرمادي دارد. شهر هر چه شهرتر و مدنيتر ميشود، اين نيازهاي غيرمادي وسيعتر و متنوعتر ميشود. كافه، تئاتر، باشگاه، سازمان مردمنهاد، تفريح جمعي و امثال اين نيازها جماعت را وادار به تحرك در شهر ميكند. پياده يا سواره. هر چند با رشد دانش، بسياري از اين تحركات فيزيكي به جهان مجازي واگذار ميشود، ولي اين فضا با هر امكان و ظرفيتي، هرگز جوابگوي ارتباطات مردم با هم نيست.
جامعه مدني نياز به ارتباط چهره به چهره دارد. پس مردم ملزم به تردد در كنج و گوشه شهر هستند و هر چه شهر بزرگتر ميشود، موضوع تردد در آن مسالهتر ميشود. از شرق تهران تا غرب آن بيش از سي و پنج كيلومتر است و از شمال تا جنوب آن بيش از بيست كيلومتر. اين عدد و رقم به خوبي نشانگر عمق مساله است. پس چه بايد كرد؟
يكي از راهحلها، چندمركزي شدن شهر است. كسي كه در نارمك زندگي ميكند، نيازي به مراجعه روزانه به مركز شهر يا غرب آن نداشته باشد. كساني كه در شهرك اكباتان زندگي ميكنند، بخش بزرگ نيازهايشان در همانجا حل و فصل شود. اين تجربه را در تهران به گونه زيرپوستي شاهديم. در محلاتي چون نارمك، تهرانپارس و شهرك اكباتان، مردم اگر كار اداري خاصي نداشته باشند نيازي به رفتن به مركز شهر ندارند. اين وضع ميتواند در شهرري، شميرانات، سعادتآباد و خيلي جاهاي ديگر شهر صادق باشد. اما چنين نيست. مگر براي بازنشستگان كه كاري، متاسفانه، جز گذران و مصرف روز ندارند. چرا چنين نيست؟ چون تهران رشد موزون نداشته، هرگز.
بر اساس اصولي مدون و تعريف شده با مباني نظري مدرن توسعه پيدا نكرده، به همين خاطر سالنهاي تئاتر و كنسرت و سينما، عموما در مركز شهر هستند و تمام ادارات و سازمانهاي حاكميتي هم همينطور؛ تنها موردي كه نشان از پراكندگي منطقهاي موزون در شهر دارد، شهرداريهاي مناطق و نواحي هستند. خود همين پراكنش شهرداريها نمونه خوبي است كه ثابت كند لازم نيست مردم دنبال «خدمت» بدوند، خدمترسان بايد به محضر مردم برود.
در بين نمونههاي تقريبا موفقي كه ممكن است تبديل به الگو براي يك شهر چندمركز شود، در شرايط فعلي، شهرك اكباتان است. در اين شهرك، بخش بسيار بزرگي از نيازهاي غيرمادي مردم در خود شهرك برآورده ميشود، از ورزش و خريد و سينما. تراكم جمعيتي خوبي دارد و بهرغم آنكه سطح اشغال شهرك حدود سي درصد است، ولي لخت و بيابان نيست. نسبت ارتفاع به عرض و پروخالي حجمي قابل قبولي دارد و كاربريهاي متنوع شهري را در خود جاي داده، اگر اين الگو كمي بيشتر توسعه پيدا كند و به بلوغ برسد، با رفع كاستيها، ميتواند الگوي خوبي براي «مركز»هاي شهري شود.
معمار و مدرس دانشگاه