• 1405 چهارشنبه 18 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6395 -
  • 1405 سه‌شنبه 27 مرداد

آتشفشان عشق به ايران

علي‌اصغر شعردوست

در ميان صداهايي كه شعر معاصر ايران را روايت كرده‌اند، گاه شاعراني حضور دارند كه بيش از آنكه در هياهوي زمانه ديده شوند، در حافظه ادبيات ماندگار مي‌شوند. جواد آذر «كناره‌چي» از همين قبيله بود؛ شاعري برخاسته از تبريز، شهري كه در تاريخ فرهنگ ايران همواره يكي از خاستگاه‌هاي انديشه، شعر و آزادگي بوده است.
جواد آذر در سال ۱۳۱۰ در تبريز ديده به جهان گشود. روح جست‌وجوگر و طبع عصيانگر او، مسير زندگي‌اش را از قالب‌هاي معمول آموزشي جدا كرد و او ترجيح داد دانش و ادب را در محضر استادان و انجمن‌هاي ادبي بجويد. از نوجواني با شعر فارسي مأنوس شد و در ادامه، در انجمن‌هاي ادبي تهران و ديگر شهرها حضور يافت و به شاعري صاحب‌نظر تبديل شد. گرايش اصلي او به قصيده بود و در اين مسير از شكوه زباني و استواري ساختار قصايد خاقاني‌شرواني تاثير پذيرفت.
قصيده در شعر فارسي همواره عرصه بيان انديشه‌هاي بلند، اعتراض‌هاي اجتماعي و ستايش ارزش‌هاي انساني بوده است. جواد آذر نيز در شعر خود ميان آرمان و واقعيت در جست‌وجوي گفت‌وگويي دايمي بود؛ جهاني كه شاعر مي‌خواست با جهاني كه پيش چشمش مي‌ديد، فاصله‌اي آشكار داشت و همين فاصله، سرچشمه بسياري از تاملات شعري او شد.
اما شايد شناخته‌شده‌ترين جلوه شعر جواد آذر، سروده‌اي باشد كه با موسيقي محمدرضا لطفي و در آلبوم «چاووش ۳» جاودانه شد؛ ترانه‌اي كه در سال‌هاي پرالتهاب معاصر، صداي عشق به ايران و يادآوري ايستادگي مردم اين سرزمين را به گوش نسل‌ها رساند: 
«اي ايران، ‌اي آذرِ ايزد نشان
اي قل آتش‌فشان
كين‌توزان از تابِ دل بر اهرمن
آتش‌فشان، آتش‌فشان»
 
در اين آغاز، شاعر ايران را با تصوير آتش و كوه مي‌سرايد؛ سرزميني كه در شعر او نيروي مقاومت و زندگي در وجودش جاري است. آتشفشان در اين شعر، نمادي از انرژي نهفته ملتي است كه در برابر تاريكي و ستم، توان برخاستن دارد.
جواد آذر در ادامه، تاريخ ايران را سرشار از فراز و فرودهايي مي‌سرايد كه در آن رنج و اميد در كنار يكديگر حركت كرده‌اند: 
«نيرنگِ بدكاران
بيدادِ خونخواران
در تو هنگامه‌ها انگيخت
آتش و خون به هم آميخت»
 
اين ترانه، روايت سرزميني است كه تاريخ را با همه دشواري‌هايش پشت سر گذاشته و همچنان نيروي ايستادگي را در خود حفظ كرده است. شاعر در ادامه اين تصوير، از دشت‌هايي مي‌گويد كه شاهد رنج و فداكاري بوده‌اند: 
«دشت‌هاي تو را لاله‌گون
خون به دل‌ها درآمد به جوش
شد به بيدادِ اهريمني
ناله در ناي مردم خروش»
 
در اين تصويرسازي، دشت‌هاي ايران به صحنه‌اي از تاريخ تبديل مي‌شوند؛ جايي كه رنج انسان و آرزوي آزادي در كنار هم قرار مي‌گيرند. آذر با بهره‌گيري از زبان حماسي قصيده، ميان طبيعت ايران و سرگذشت مردمانش ارتباطي عميق برقرار مي‌كند.
تصوير شهيدان در اين ترانه، ادامه همان نگاه تاريخي شاعر به ايران است: 
«اي به خون خفتگانِ شهيد
جانسپارانِ راه اميد
پاسدارانِ آزادگي
مژده‌بخشانِ صبح سپيد»
شهيدان در اين روايت، حافظان اميد و آزادگي‌اند؛ انسان‌هايي كه شاعر يادشان را در امتداد آرمان‌هاي بلند ايران قرار مي‌دهد. آزادگي، اميد و سربلندي، سه واژه‌اي هستند كه ستون معنايي اين بخش از شعر را مي‌سازند. آذر با زباني فاخر، ياد كساني را زنده مي‌كند كه در شعر او جايگاهي فراتر از يك روايت تاريخي يافته‌اند و به نشانه‌اي از وفاداري به ارزش‌هاي انساني و ملي بدل شده‌اند.
اوج عاطفه شعر در خطاب مستقيم به شهيدان شكل مي‌گيرد: 
«اي شهيدان راه وطن
درود، درود
درودِ بيكرانِ هر زمان ز ما
نثارِ خاكتان
به جانِ پاكتان»
 
و سپس اين ارج‌گذاري را به تصويري ماندگار از جاودانگي تبديل مي‌كند: 
«كه نامه جهان
به پاسِ يادتان
به رنگِ خون نوشت به افتخار
خجسته نامتان
ستوده گامتان
هر كجا هر زمان»
 
در اين سطرها، وطن به خاكي تبديل مي‌شود كه انسان با آن رابطه‌اي عاطفي و معنوي دارد. خاك در اين شعر، حرمت جايگاه جان‌هايي را دارد كه براي ارزش‌هاي بزرگ زيسته‌اند و نامشان در دفتر روزگار ماندگار مانده است.
جواد آذر با اين سروده، ايران را در امتداد تاريخ و فداكاري انسان‌هايي روايت مي‌كند كه براي سربلندي آن قدم برداشته‌اند. نگاه او به وطن، از جنس تعلقي عميق است؛ تعلقي كه در آن جغرافيا، تاريخ، انسان و آرمان در كنار يكديگر معنا پيدا مي‌كنند. اين نگاه، ريشه در سنت ديرپاي شعر فارسي دارد؛ سنتي كه از فردوسي تا شاعران معاصر، ايران را عرصه ظهور خرد، آزادگي و اميد دانسته است.
جواد آذر، شاعري بود كه ميراث قصيده فارسي را با دغدغه‌هاي روزگار خويش درآميخت. او از شكوه زبان كلاسيك بهره گرفت تا سخني معاصر درباره رنج، مقاومت و آرزوي سربلندي ايران بگويد. در شعر او، وطن تصويري زنده و پوياست؛ سرزميني كه در حافظه تاريخي مردمش نفس مي‌كشد، در رنج‌هاي آنان حضور دارد و در اميدهايشان دوباره طلوع مي‌كند.
سال‌هاي پاياني زندگي شاعر در مهاجرت گذشت و او نزديك به دو دهه در آلمان زيست. سرانجام در سال ۱۳۷۹ چشم از جهان فروبست، اما به خواست دوستان و دوستدارانش پيكرش به تبريز بازگشت و در كنار شاعران و بزرگان ادب فارسي در مقبره‌الشعراي تبريز آرام گرفت؛ همان جايي كه بسياري از صاحبان سخن، در همسايگي يكديگر، تاريخ شعر اين سرزمين را روايت مي‌كنند.
شايد ماندگارترين تصوير از جواد آذر، همان آتشفشاني باشد كه در شعرش براي ايران آفريد؛ آتشفشاني از درد، عشق و اميد. شاعري كه ايران را در افق آرمان‌هاي بلند خويش سرود و صداي وطن را با زباني پرشور و فاخر به گوش زمان رساند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون