• 1405 پنج‌شنبه 19 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6397 -
  • 1405 پنج‌شنبه 29 مرداد

نگاهي به فيلم پدر، مادر، خواهر و برادر ساخته‌ جيم جارموش

پيوند خوني

طناز مظفري

يك يا شايد يك سال و نيم پيش به تماشاي فيلمي از پدرو آلمودوار نشستم و به واسطه علاقه‌ام به او، فيلم‌ها و جهان سينمايي‌اش خود را آماده‌ كرده بودم براي اينكه از فيلم لذت ببرم يا لااقل دوستش داشته باشم؛ اين آمادگي از همان آغاز به [تلاش] براي لذت بردن تبديل شد، تا پايان ادامه داشت و در نهايت به نتيجه دلخواه نرسيد (متاسفانه اين تجربه با تماشاي فيلم آخر آلمودوار يعني كريسمس تلخ باز هم تكرار شد.) حالا ربط دو فيلم آخر آلمودوار به فيلم پدر، مادر، خواهر و برادر چيست؟ فيلم‌ها ربطي به هم ندارند! اين مقدمه صرفا تكرار تجربه‌اي است در مواجهه با جديدترين اثر فيلمسازي كه بيشتر آثارش را دوست داشته‌ام و پس نااميد شدن از يكي دو فيلم سال‌هاي اخيرش، پيشاپيش از ديده‌ها و شنيده‌ها دريافتم كه دوباره قرار است برگرديم به جهان مرسوم سينماي جارموش يا سينماي آرام او؛ پس آگاهانه دكمه دوست داشتن را زدم و به تماشاي آن نشستم و خوشبختانه اين‌بار به تجربه‌اي دلنشين تبديل شد. تجربه‌اي كه پيش از اين براي من با شب روي زمين، مرد مرده، قهوه و سيگار و گل‌هاي پژمرده اتفاق افتاده بود. البته  خود جارموش در مصاحبه اخيرش با نشريه ايندي‌واير مي‌گويد: «يك‌جورهايي فكر مي‌كنم اگر آدم‌هاي زيادي از فيلمم خوش‌شان بيايد، يعني يك جاي كارم مي‌لنگد و خراب كرده‌ام! اما با اين حال واقعا خوشحالم؛ خوشحالم چون اين فيلم يك‌جور تجربه آرام و بي‌سروصداست. براي همين، بله، افتخار مي‌كنم كه توانسته يك‌جوري به دلِ مردم بنشيند و با آنها ارتباط برقرار كند. راستش اصلا چنين انتظاري نداشتم. فكر مي‌كنم بخشي از اين اتفاق صرفا به خاطرِ تقارن با شرايطي است كه الان در آن زندگي مي‌كنيم؛ اگر همين فيلم را سه سال پيش ساخته بودم، اصلا معلوم نبود مردم تا اين حد تحويلش بگيرند يا نه.»
فيلم به لحاظ فرمي شبيه‌ترين به شب روي زمين، از منظر ساختار اپيزوديك و تنوع لوكيشن است و حال‌وهوايي شبيه به گل‌هاي پژمرده دارد كه تنهايي، حسرت، مرور گذشته، سفر... در آن تكرار مي‌شود، و به اصلي‌ترين و كليدي‌ترين نكته خود فيلم مي‌رسد كه خانواده و در راس آن پدر و مادر است. در هر سه اپيزود فرزندان سفر يا مسيري را مي‌پيمايند تا در آن با پدر يا مادر خود حضورا و در اپيزود سوم و در غيبت آنها با مرور خاطرات و گذشته‌شان رودررو شوند. مي‌توان ادعا كرد كه فيلم دارد تا اندازه از الگوي بازگشت به خانه (Return Home) بهره مي‌گيرد هرچند كه آن سير تحولي كه از آزمودن اين الگو انتظار مي‌رود در شخصيت‌ها رخ نمي‌دهد و صرفا طي مسيري از نقطه A به B است براي آنچه كه تجربه هميشگي و نه چندان دلچسب فرزندان محسوب مي‌شود در مرور تاريخچه مواجهه و تعامل خود با والدين‌شان: به ويژه در اپيزود يك (پدر) و دو (مادر) ولي در اپيزود سه (برادر و خواهر) كه فصل والدين غايب است كشف دوباره شخصيت‌ها از گذشته و هويت‌شان و همچنين اميد به آينده در رابطه  بين خواهر و  برادر ديده مي‌شود. 
فيلم در فصل يك با سكانس نسبتا طولاني رانندگي آدام درايور و ماييم بياليك در نقش برادر و خواهري كه در راه ديدار با پدر پيرشان هستند، آغاز مي‌شود. رانندگي در جاده‌اي سرد و برفي. سردي رابطه خواهر و برادر هم از پس ديالوگ‌هايي كه  با هم دارند كاملا محسوس است ولي همراه با ردوبدل شدن اين ديالوگ‌ها اطلاعات جالبي از پدر، ويژگي‌هاي رفتاري‌اش و نوع رابطه‌اش با آنها به مخاطب ارائه مي‌شود و همزمان صحنه‌هايي را به‌طور موازي مي‌بينيم كه پدر دارد خانه را براي آمدن فرزندانش آماده مي‌كند يا بهتر است بگوييم دكوراسيون را تغيير مي‌دهد تا خانه وضعيتي به هم ريخته پيدا كند. شايد در خلال همين توصيفات و تحليل رفتارهاي او/ پدر كه از ميان گفت‌وگوهاي خواهر و برادر دريافت مي‌شود به شخصيت جالب و منحصربه‌فردي كه دارد پي مي‌بريم. پدري كه بنا به تعريف عام براي فرزندانش پدري نكرده و  گويي الگوي والد و فرزند بين آنها تغيير کرده است. مهرطلب است، دائما با مظلوم‌نمايي از آنها تقاضاي كمك و حمايت دارد، هر دو فرزند به اين اذعان دارند كه پدرشان در هر شرايطي نقش بازي مي‌كند حتي در مراسم تدفين مادرشان... ولي با اين وجود گذشت زمان فرزندان را به پذيرش او و وضعيتي كه به لحاظ زيستي دچارش است وا داشته؛ (سكانس غافلگيركننده  پاياني تاييدي است  بر اين  ويژگي.)  
در فصل دوم به دوبلين مي‌رويم و در اينجا نيز با نماهايي مشابه با فصل يك اما متفاوت در جزييات مواجه‌ايم. اين تشابهات وراي آن نماهاي موتيف‌وار حضور اسكيت‌بازها در هر سه فصل است. دو شخصيت خواهر با بازي كيت بلانشت و ويكي كريپس به ديدار مادرشان براي يك مهماني چاي عصرانه مي‌روند. اينجا هم به‌طور موازي اما جداگانه خواهرها را مي‌بينيم كه در حال راندن اتومبيل هستند (يكي تنها و ديگري همراه با دوست‌دخترش.) در آن سو هم مادر با بازي شارلوت رامپلينگ كه نويسنده‌اي سرشناس است و البته مغرور و مبادي آداب آن هم از نوع بريتانيايي‌اش در حال آماده كردن خانه براي پذيرايي از دخترانش است اما برخلاف فصل يك خبري از ظاهرسازي براي جلب ترحم نيست. اصلا در اين خانه و در اين رابطه سه نفره مادر و دختران خبري از مهر و عطوفت و صميميت خانوادگي نيست. حتي دختر كوچك (كريپس) كه زندگي و افكار آزاد‌تري دارد باز در تلاش براي پنهان كردن رابطه و سبك زندگي خود از خواهر و به ويژه مادرش است هر چند كه در طول مهماني سعي خود را مي‌كند كه آن فضاي سرد و سكوت را بشكند باز موفق نيست. اما در نقطه مقابل او خواهر بزرگ‌تر (بلانشت) است. دختري آرام و مأخوذبه‌حيا و احتمالا بيشترمورد پسند مادر. اين ويژگي شخصيتي‌اش در ظاهر و ظواهر زندگي‌اش هم بازتاب دارد از پوشش تا ماشين قديمي كه سوار است كه ميانه راه خراب مي‌شود و حتي گوشي‌اش هم از نوع گوشي‌هاي هوشمند امروزي نيست و به شكل نماديني شغلش هم بي‌ارتباط به سبك زندگي‌اش نيست؛ او كارمند اداره ميراث فرهنگي هست و به تازگي ارتقاي شغلي هم گرفته، يك امتياز بيشتر تا اندكي تاييد را از سوي مادر به نزد او بياورد. در اين مهماني بي‌روح عصرانه زمان به كندي مي‌گذرد. همانطور كه ديالوگ‌ها و نگاه‌هايي كه از يكديگر دزديده مي‌شوند. در پايان اين فصل مادر هماني مي‌نمايد كه بود هماني كه از پس ديالوگ‌هاي دختر و دوستش كمي به ما معرفي شد و نيازي هم به شناخت بيشتر نيست. اصولا شخصيت‌ها در موجزترين شكل ممكن خود را به ما/مخاطب مي‌شناسانند و در پايان در سكانس خداحافظي، از پس مكث‌ها، لبخند‌هاي كنتر‌ل‌شده  و  نگاه‌هاي دو خواهر به هم به عمق بيشتر احساس آنها به يكديگر در قياس با رابطه‌شان با  مادر پي ‌بريم. 
مي‌رسيم به فصل سوم و پاريس چند فرهنگي اما در گوشه دنج خانه‌اي خالي. خواهر و‌ برادري دوقلو كه به تازگي پدر و مادرشان را طي حادثه‌اي از دست داده‌اند، به مرور خاطرات‌شان مي‌پردازند و در اين مرور به حقايق جديد و باورنكردني از زندگي آن‌ دو دست مي‌يابند. حقايقي كه گويي به اندازه مخاطب از شنيدن‌شان غافلگير نمي‌شوند و با خنده و شوخي بيشتر زمينه پيوند مضاعف آنها را فراهم مي‌كند و حفظ خاطره والدين‌شان كه در سكانس‌هاي ماشين‌سواري و خوردن قهوه در كافه‌اي كوچك پررنگ‌تر مي‌شود. در اين فصل هم (كه به مراتب اميدوارانه‌تر از دو فصل قبلي است) آنچه محسوس است پيوند عاطفي و ارگانيكي است كه زير پوسته سرد و سخت رابطه خواهران و برادران نمود مي‌يابد كه بسيار معنادارتر است به نسبت شكست رابطه فرزندان با والدين خود.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون