نگاهي به فيلم بيداد به كارگرداني سهيل بيرقي
بلندتر از فرياد، ضعيفتر از قصه
فرزانه متين
توضيح «اعتماد»: انتشار نقد و بررسي يك اثر الزاما به منزله تاييد آن نبوده و روزنامه اعتماد اعتقاد دارد استفاده از مسيرهاي قانوني در تمامي حوزهها، هميشه مناسبترين راهحل مسائل دشوار است.
فيلم «بيداد» به كارگرداني سهيل بيرقي، اثري است كه ميخواهد درباره حق خواندن زنان سخن بگويد و با ديالوگي گلدرشت مانند «همه مشكلات كشور حل شده، مشكل فقط من هستم» به طيفي از محدوديتها، برخوردهاي ناهنجار اجتماعي و مسائل زنان بپردازد؛ اما درنهايت، از روايت يك قصه منسجم بازميماند. ستي در جامعهاي زندگي ميكند كه زنان اجازه اجراي عمومي آواز ندارند. او با وجود آگاهي از اين محدوديت، تصميم ميگيرد خيابان را به صحنه اجراي خود تبديل كند. اجراهايش كمكم مورد توجه مردم قرار ميگيرد و با انتشار ويديوهايش در فضاي مجازي، وارد مسيري پر از چالش و دردسر ميشود. فيلم در اين بخش تلاش ميكند تضاد ميان ميل به آزادي و فشارهاي اجتماعي را به تصوير بكشد، اما به جاي پرداخت تدريجي اين كشمكش، اغلب به سراغ بيان مستقيم و شعارگونه ميرود؛ موضوعي كه از تاثيرگذاري اثر ميكاهد. در واقع، ستي نماينده نسل Z است؛ دختري كه نميخواهد مانند بسياري از زنان نسلهاي پيشين سكوت اختيار كند. او ميخواهد مرزهاي سكوت را جابهجا كند و به شهرت برسد؛ شهرتي كه در ايران، بهويژه براي زنان، بهايي سنگين دارد. در اين مسير، بايد با مادر دايمالخمرش، حميرا، نيز دست و پنجه نرم كند. سكانسهاي رويارويي ستي و حميرا بهخوبي شكاف ميان دو نسل را نشان ميدهد و سهيل بيرقي موفق شده هرج و مرج يك خانواده ازهم گسيخته را به شكلي دراماتيك به تصوير بكشد. با اين حال، قرار دادن ديالوگهاي شعاري در دهان ستي و حميرا، بيش از آنكه مخاطب را با آرمانها و دغدغههاي آنان همراه كند، از باورپذيري شخصيتها ميكاهد و برخي از مطالبات جنبش زنان را به گزارههايي سطحي تقليل ميدهد. پاشنه آشيل «بيداد» همينجاست؛ فيلم تقريبا همه چيز را در سطح نگه ميدارد و كمتر به لايههاي پنهان شخصيتها و موقعيتها نفوذ ميكند. كارگردان در روايت خود دست به افراط زده و مجموعهاي از بحرانها را يكجا كنار هم قرار داده است؛ از بازجويي و تصاحب بدن زن گرفته تا تهديد، مصرف مواد، اعتياد مادر و ديگر آسيبهاي اجتماعي. اين انباشت بيوقفه، به جاي آنكه بر تاثير درام بيفزايد، مخاطب را خسته و حتي پس ميزند. اگر فيلم فرصت بيشتري براي پرداخت هر يك از اين موضوعات اختصاص ميداد، احتمالا تاثير احساسي و روايي آن نيز عميقتر ميشد. حضور متفاوت و بيكم و كاست امير جديدي، اما، به فيلم رنگ و جان ميدهد. جديدي كه همواره كارنامه قابل دفاعي داشته، در نقش «ببين» يكي از بهترين بازيهايش را ارائه ميدهد. او يكتنه بار اصلي فيلم را بر دوش ميكشد؛ پسري كه پرحرف است اما مرام و مسلك لوطيمنشانه دارد؛ در عين جذابيت، ساده و در عين آسيبپذيري، قدرتمند است. او براي دوستش از خود ميگذرد و چيزي دارد كه بسياري از شخصيتهاي ديگر فيلم از آن بيبهرهاند؛ جسارت. همچنين نميتوان از بازي تكاندهنده ليلي رشيدي چشم پوشيد كه با اجرايي كنترل شده، تصويري باورپذير از مادري شكست خورده و رنج كشيده ارائه ميدهد. اما دهشتناكترين بخشي كه بيرقي به فيلم افزوده، اعترافات مادر براي آزادي دخترش است. اين سكانس، به جاي آنكه از دل روايت بيرون بيايد، بيش از حد بر انتقال پيام تاكيد ميكند و به همين دليل، اثرگذاري احساسي خود را از دست ميدهد. گويي فيلم به مخاطب اعتماد ندارد و ترجيح ميدهد همه چيز را به شكلي مستقيم و گلدرشت بيان كند، درحالي كه قدرت سينما دقيقا در ناگفتهها و ظرافتهايش نهفته است. با اين حال، سهيل بيرقي به نكته مهمي نيز اشاره ميكند؛ اينكه خشونت هميشه فيزيكي نيست و گاه آثار خشونت رواني، زخمهايي عميقتر و ماندگارتر بر ذهن انسان بر جاي ميگذارد، زيرا نه ديده ميشوند و نه به آساني درمان ميشوند. بارزترين نمود اين مساله، لكنت ستي پس از بازداشت است. دختري كه هويت خود را در صدا و آوازش ميديد، حالا حتي در بيان سادهترين جملات نيز ناتوان شده و به تيك عصبي دچار است. اين استعاره، يكي از موفقترين ايدههاي فيلم است و نشان ميدهد چگونه سركوب، پيش از آنكه جسم را زخمي كند، صدا و هويت انسان را هدف قرار ميدهد. اگر «بيداد» به جاي تاكيد بر شعار، بيشتر به چنين لحظات ظريف و تاثيرگذاري تكيه ميكرد، ميتوانست به اثري ماندگار و تأملبرانگيز تبديل شود.