• 1405 شنبه 21 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6398 -
  • 1405 شنبه 31 مرداد

رسانه‌هاي ايراني در دو دنيا زندگي مي‌كنند

زهرا نژادبهرام

دنياي موازي رسانه‌هاي ايراني تفسير متفاوتي از زندگي اجتماعي در ايران است. دو دنيا با دو كاركرد، يكي درجهت تبيين جهت‌گيري‌هاي رسمي، نهادينه ساختن و به تصوير كشيدن آن است و آن ديگري در جهت تبيين لايه زيرين رويكرد رسمي و اطلاع‌رساني در اين خصوص است. در واقع با نگاهي به فعاليت رسانه‌هاي ايران اين حقيقت كه رسانه‌ها در كشور ما امروز در دو دنيا زيست مي‌كنند؛ واضح و آشكار است. دو دنيايي كه اگرچه در كنار يكديگر قرار دارند، اما الزاما يكديگر را نمي‌بينند يا تمايلي به ديدن ندارند و روايت‌هاي متفاوت از جامعه را تبيين نمي‌كنند. يك دنيا، دنياي رسانه‌هاي جريان اصلي است؛ رسانه‌هايي با هويت رسمي، ساختارهاي مشخص و قواعد و دستورالعمل‌هاي معين كه همچنان بخش مهمي از فعاليت خود را با منطق رسانه‌اي پيشاديجيتال دنبال مي‌كنند. در كنار اين دنياي رسمي، دنياي رسانه‌هاي ديجيتال، شبكه‌هاي اجتماعي و رسانه‌هاي مستقل و غيررسمي قرار دارد؛ فضايي كه بخش ديگري از جامعه در آن حضور دارد، سخن مي‌گويد، خبر توليد مي‌كند و خود را بازنمايي مي‌كند؛ شايد اين دنيا به‌طور رسمي ديده نشود يا مورد توجه قرار نگيرد اما واقعيتي انكارناپذير است.  مساله اصلي اين دودنيا فقط تفاوت در ابزار رسانه‌اي نيست. بلكه مساله، تفاوت در نوع مواجهه با جامعه است. رسانه‌هاي جريان اصلي اگرچه وارد فضاي ديجيتال شده‌اند و از فناوري‌هاي جديد استفاده مي‌كنند، اما ديجيتال‌شدن روش و منش آنها نشده بلكه فقط ابزاري است كه همان رويكردها را روايت كنند. رسانه ديجيتال تنها يك سايت، كانال يا صفحه در شبكه اجتماعي نيست؛ بلكه نوعي ارتباط با مخاطب مبتني بر مشاركت است كه بتواند رسانه تعاملي را تبیين كند و بر گفت‌وگو، سرعت، چندصدايي و حضور فعال مخاطب و حتي اثر گذراي بر محتواي توليد شده يا توليد‌كننده محتوا  استوار شده است. جامعه‌شناسي سياسي ارتباطات نيز در سال‌هاي اخير با رويكردهاي متفاوتي به رسانه و كاركرد فناوري در جامعه توجه كرده است. در اين نگاه، مخاطب ديگر تنها دريافت‌كننده پيام نيست؛ بلكه خود مي‌تواند توليدكننده، بازنشركننده و حتي شكل‌دهنده به روايت‌هاي رسانه‌اي باشد. 

اين ويژگي در رسانه‌هاي جريان اصلي ايران، از جمله صداوسيما و حتي روزنامه‌هاي رسمي و... به صورت شكلي تحقق پيدا كرده اما محتوايي هنوز راه درازي در پيش دارد. اما در همين حال، فضاي رسانه‌اي غيررسمي و شبكه‌هاي اجتماعي مملو از انتظارات، خواسته‌ها، اخبار و روايت‌هايي است كه بخشي از جامعه آنها را دنبال مي‌كند و اين بخش از جامعه در شكل دادن به روايت‌ها و ساخت خبر و روايت دستي پر توان دارد چراكه ظرفيت‌هاي فني در كنار تمايل به مشاركت در توليد محتوا برايش جذابيت دارد. در برخي موارد در جامعه وقايعي به وقوع مي‌پيوندد كه رسانه‌هاي جريان اصلي، چه در شكل سنتي و چه در قالب ديجيتال، كمتر به آنها توجه مي‌كنند؛ اما آن اتفاق در فضاي اجتماعي به يك پديده تبديل شده و جمع بزرگي را با خود همراه مي‌كند. به عنوان مثال نمونه‌هايي مانند اتفاق ايران‌مال، كه جمعي از جوانان و نوجوانان براي ديدار يك سلبريتي به آنجا رفته بودند يا دورهمي كوروش‌مال، كه چند سال پيش نوجوانان تصميم گرفته بودند پس از امتحان پايان سال آنجا جمع شوند. يا تجمع در پارك آب و آتش براي آب‌بازي كه از سوي نوجوانان صورت گرفته بود و حتي تشييع پيكر خواننده پاپ مرتضي پاشايي، جملگي مؤيد اين حقيقت است كه جامعه مي‌تواند در فضايي خارج از روايت رسمي، دست به كنش جمعي بزند و يك موضوع را به پديده‌اي اجتماعي تبديل كند. اما رسانه‌هاي جريان اصلي با عبور و ناديده‌انگاري توجهي به آنها نداشته‌اند اما در دنياي ديگر رسانه روايت‌هاي ساخته و پرداخته شده امر ديگري را بيان مي‌كند. اين اتفاقات اگر چه از سوي رسانه‌هاي جريان اصلي جدي گرفته نشده اما در مقاطعي سياستگذاران و دست‌اندركاران رسانه‌اي و حتي روزنامه‌نگاران را با پرسش جدي مواجه كرد كه چگونه ممكن است رويدادي در جامعه چنين ابعادي شكل بگيرد، اما در روايت رسانه‌هاي جريان اصلي انعكاس متناسبي نداشته باشد. لذا دو دنياي رسانه‌اي معنا و مفهومي پيدا كرده كه بي‌توجهي به آن براي تداوم فعاليت‌ها چالش برانگيز است .در يك دنيا، موضوعي اهميت پيدا مي‌كند و در دنياي ديگر، همان موضوع ممكن است اساسا ديده نشود. در يك فضا، مردم درباره يك اتفاق گفت‌وگو مي‌كنند، تصوير و روايت توليد مي‌كنند و آن را به يك موضوع عمومي تبديل مي‌كنند و در فضاي ديگر، رسانه ممكن است از كنار آن عبور كند. بنابراين فاصله رسانه‌هاي ايران تنها فاصله ميان رسانه سنتي و رسانه ديجيتال نيست؛ فاصله ميان دو زيست رسانه‌اي و دو نوع تجربه از جامعه است. ضرورت‌هاي دنياي كنوني و اتصال جامعه ايران به فضاي بين‌المللي، در كنار توانمند شدن شهروندان در استفاده از فضاي مجازي، تصوير تازه‌اي از رسانه و مخاطب ايجاد كرده است. بي‌توجهي به اين تصوير نگراني‌هاي زيادي را در پي خواهد داشت. در واقع امروز مخاطب ديگر صرفا مخاطب نيست؛ بلكه او بخشي از فرآيند توليد و توزيع پيام است. لذا اگر رسانه‌هاي جريان اصلي فقط به جامعه پيراموني خود به عنوان دريافت‌كننده پيام نگاه كنند، ممكن است به تدريج از جامعه فاصله بگيرند و بيشتر به نمايندگي روابط عمومي دستگاه‌ها تبديل شوند. به قول امانوئل كاستلز، صاحب كتاب «قدرت ارتباطات»در گذشته براي شناسايي مخاطب عمدتا ويژگي‌هايي مانند جنسيت، قوميت، نژاد، سن و مليت مورد توجه قرار مي‌گرفت، اما در دنياي رسانه‌اي امروز، ميزان استفاده از شبكه‌هاي اجتماعي، نوع شبكه مورد استفاده و ميزان مشاركت افراد نيز بخشي از شناخت مخاطب را شكل مي‌دهد. چرا كه بخشي از هويت اجتماعي افراد در همين بسترهاي شبكه‌اي ساخته و بازتوليد مي‌شود. بنابراين نمي‌توان جامعه امروز ايران را بدون توجه به زيست رسانه‌اي آن شناخت. بخشي از جامعه در رسانه‌هاي رسمي حضور دارد و بخشي ديگر در شبكه‌هاي اجتماعي و رسانه‌هاي مستقل و غيررسمي. اين دو گروه ممكن است درباره يك موضوع واحد، دو تجربه و دو روايت متفاوت داشته باشند. از اين رو مساله اصلي در عرصه رسانه ايران، حذف يكي از اين دو دنيا نيست؛ بلكه ايجاد پل ميان آنهاست. دنياي رسانه‌اي ايران بايد بتواند جهان واقعي مخاطبان خود را ببيند و آن را در روايت رسانه‌اي بازتاب بدهد. راه عبور از شكاف‌هاي ارتباطي، ايجاد پل‌هايي براي بازنمايي آن بخش از جامعه است كه ديده نمي‌شود يا امكان ديده ‌شدن آن در رسانه‌هاي جريان اصلي محدود است. لذا به نظر مي‌رسد كاركرد رسانه‌هاي مستقل در اين بخش جدي‌تر است. در اين ميان انتظار از رسانه‌هاي مستقل به عنوان ميانجي اتصال رسانه‌هاي جريان اصلي و رسانه‌هاي اجتماعي و ديجيتال شكل مي‌گيرد. اين رسانه‌ها به دليل ساختار مستقل و عدم وابستگي نهادي و سازماني و مالي قادرند پل ميانجي براي اتصال جامعه به روايت باشند. از اين رو امروز بيش از هر زمان ديگري لازم است سياستگذار رسانه‌اي جامعه را همان‌گونه كه هست ببيند، نه آن گونه كه انتظار دارد باشد. وقتي بخش بزرگي از كودكان و جوانان در فضاي مجازي حضور دارند و شبكه‌هايي مانند اينستاگرام، تلگرام، يوتيوب و واتس‌اپ، با وجود محدوديت‌ها و فيلترينگ، همچنان مورد استفاده قرار مي‌گيرند، نمي‌توان اين بخش از زيست اجتماعي را ناديده گرفت. هيچ بخشي نبايد در جهت حذف بخش ديگر حركت كند. مساله اصلي، همزيستي مثبت و ايجاد همكاري در ساختار نظام رسانه‌اي كشور است؛ در نهايت، آنچه مي‌تواند وضعيت رسانه‌هاي ايران را در شرايط كنوني بهبود ببخشد، نوعي ارتقا در «حرفه و ارتباط» است. تمام توان يك رسانه در ميزان ارتباط آن با مخاطب و اعتمادي است كه ايجاد مي‌كند. اگر رسانه‌ها در مسير افول مخاطب قرار بگيرند، حتي در صورت امكان بقا، ديگر به آساني شنيده و ديده نمي‌شوند. در نهايت، زيست رسانه‌اي ايران بايد دنياهاي خود را به يكديگر نزديك كند. مساله امروز اين نيست كه يكي از اين دو دنيا حذف شود؛ مساله اين است كه اين دو دنيا يكديگر را ببينند. رسانه رسمي بايد بتواند جامعه‌اي را كه در شبكه‌هاي اجتماعي زندگي مي‌كند، بشناسد و روايت كند و رسانه‌هاي مستقل و ديجيتال نيز بايد بتوانند با رعايت اصول حرفه‌اي، بخشي از واقعيت جامعه را كه كمتر ديده شده است،  نمايان سازند. تصوير آينده رسانه‌اي ايران در همكاري و درك متقابل ميان اين دو دنيا و پيشگامي در جذب مخاطب متنوع در جامعه است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون