• 1405 پنج‌شنبه 30 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6398 -
  • 1405 شنبه 31 مرداد

خوانشي انتقادي از «افسون‌زدگي جديد» داريوش شايگان

هويت چهل‌تكه در جهان بي‌لنگر

سعيد صالحيان

۱.مقدمه: بحران معنا و افول كلان‌روايت‌ها در عصر مدرنيته متأخر

چشم‌انداز فكري و اجتماعي ما در ايران معاصر، بيش از هر چيز، با نشانه‌هاي عميق بحران معنا، فرسايش روايت‌هاي كلان و ازهم‌گسيختگي ساختارهاي سنتي هويت شناخته مي‌شود. در اين بستر تاريخي، انسان ايراني ديگر از ثبات و امنيت نظام‌هاي سنتي برخوردار نيست؛ شتاب تحولات تكنولوژيك، نفوذ فراگير رسانه‌هاي جهاني و جابه‌جايي مداوم مرزهاي سنت و تجدد، سوژه ايراني را در موقعيتي به‌شدت معلق، دوگانه و بي‌لنگرگاه قرار داده است. پرسش بنيادين اين است كه در غياب پناهگاه‌هاي مطمئن سنتي و در دل هجوم نشانه‌هاي شناور جهان مدرن، هويت ايراني چه شكل و ماهيتي به خود مي‌گيرد و واكاوي اين وضعيت گذار پرالتهاب، به چه نظام مفهومي و ابزارهاي تبارشناسانه‌اي نياز دارد؟

در ميان آثاري كه كوشيده‌اند اين آشفتگي ساختاري و رنج‌هاي برخاسته از بحران هويت را در جوامع در حال گذار در چهارچوب گفتماني منسجم ترجمه كنند، كتاب «افسون‌زدگي جديد: هويت چهل‌تكه و تفكر سيار» اثر داريوش شايگان، بازتابي دقيق از عارضه‌اي است كه ما ايرانيان دهه‌هاست با آن دست‌وپنجه نرم مي‌كنيم. اين اثر نه نظامي فلسفي و خشك، بلكه گزارشي پديدارشناختي از موقعيت سوژه‌اي است كه در تقاطع سنگين و دردناك سنت، مدرنيته و تكنولوژي معلق مانده است؛ فضايي كه در آن، بنيادهاي كهن و الگوهاي پيشين فروريخته‌اند و سازوكارهاي نوظهور نيز هنوز نتوانسته‌اند ثباتي سنجيده و رهايي‌بخش در بستر جامعه ايجاد كنند.

بااين‌همه، مواجهه با اين متن نمي‌تواند در سطح ستايش‌گري خطابي يا پذيرش بي‌چون‌وچراي گزاره‌هاي آن متوقف بماند. هدف اين مقاله، بررسي ساختاري دو مفهوم محوري اين اثر، يعني «هويت چهل‌تكه» و «تفكر سيار»، با نگاهي انضمامي به وضعيت ما ايرانيان در جهان امروز است. پرسش كانوني اين نوشتار آن است كه آيا مفهوم‌پردازي‌هاي شايگان مي‌توانند ابزاري كارآمد براي درك و عبور از بحران‌هاي هويت و سياست در ايران فراهم آورند، يا خود در برزخ توصيف ايستاي پديدارشناختي، و دور از مناسبات ساختاري قدرت و اقتصاد، گرفتار مي‌مانند؟

۲. ريشه‌هاي مفهومي و تبارشناسي فكري

كتاب: از وبر تا پسامدرنيسم

بازخواني انديشه‌هاي داريوش شايگان در «افسون‌زدگي جديد» مستلزم رديابي تبارشناسانه مفاهيمي است كه او از سنت‌هاي فكري غرب وام گرفته و در بستر تجربه جوامع در حال گذار بازتعريف كرده است. شايگان در اين اثر، نقطه عزيمت خود را بر يكي از مشهورترين تزهاي جامعه‌شناسي كلاسيك، يعني ايده «افسون‌زدايي» ماكس وبر، بنا مي‌نهد. بر اساس تحليل وبر، مدرنيته غربي با اتكا بر عقلانيت ابزاري، حسابگرانه و بوروكراتيك، جهان را از اسطوره، جادو، معناي قدسي و سحر تهي كرده و آن را به فضايي سرد، مكانيكي و محاسبه‌پذير بدل ساخته است. انسان مدرن، در اين روايت، ساكن «قفس آهنين» عقلانيت ابزاري است؛ قفسي كه در آن كارايي جايگزين معنا شده است.

با‌‌اين‌همه، شايگان با نگاهي پديدارشناختي و تحت‌تأثير نقدهاي متفكران پسامدرن و آراي فيلسوفاني چون هايدگر، مدعايي معكوس و درعين‌حال مكمل را مطرح مي‌كند. او نشان مي‌دهد كه پروژه عقلانيت مدرن هرگز نتوانسته است به‌طور كامل ريشه‌هاي اسطوره‌اي و ميل به معنا را در انسان ريشه‌كن كند. مدرنيته متأخر، برخلاف پيش‌بيني‌هاي اوليه، آبستن نوعي بازگشت سركوب‌شده‌هاست؛ اسطوره‌ها، باورهاي كهن، جادوهاي نوظهور و گرايش‌هاي شبه‌مذهبي، اين‌بار نه در قالب سنت‌هاي ايستا، بلكه در فضايي متكثر، تكثيرشده و كالايي‌شده، در دل تكنولوژي و رسانه‌ها بازتوليد مي‌شوند. اين همان پديده «افسون‌زدگي جديد» است؛ وضعيتي پارادوكسيكال كه در آن پيشرفته‌ترين دستاوردهاي تكنولوژيك با كهن‌ترين گرايش‌هاي اسطوره‌اي و روان‌شناختي انسان پيوند مي‌خورند.

در اين تبارشناسي فكري، رگه‌هاي آشكاري از سنت‌هاي فلسفي ديگري نيز به چشم مي‌خورد كه شايگان آنها را در مواجهه با يكديگر قرار داده است. از يك‌سو، تأثير حوزه فكري هانري كربن و جهان‌شناسي سنت‌هاي عرفاني شرق، كه جهان را مظهر تمثيل، تخيل فعال و مراتب طولي وجود مي‌داند، در نگاه او به معنا و اسطوره مشهود است؛ و از سوي ديگر، ايده‌هاي پديدارشناختي و انتقادي درباره مواجهه با تكنولوژي، چارچوب نظري او را شكل مي‌دهند بااين‌حال، پرسش اساسي اين است كه آيا تحليل شايگان از دگرگوني‌هاي ذهني و فرهنگي انسان معاصر مي‌تواند با شرايط مادي، ساختارهاي اجتماعي و مناسبات قدرت و اقتصاد پيوندي تبييني برقرار كند، يا آنكه صرفا به توصيف تجربه فرهنگي و رواني اين انسان بسنده مي‌كند، بي‌آنكه سازوكارهاي اجتماعي و مادي شكل‌دهنده اين وضعيت را توضيح دهد.

3.پديده «هويت چهل‌تكه» و انحلال سوژه يكپارچه در بستر جامعه ايران

يكي از كانوني‌ترين مفهوم‌پردازي‌هاي داريوش شايگان در اين اثر، طرح ايده «هويت چهل‌تكه» است؛ مفهومي كه به‌طور مستقيم وضعيت اگزيستانسيال و رواني سوژه در جوامع در حال گذار، و به‌ويژه انسان ايراني را به تصوير مي‌كشد. شايگان با عبور از تصورات سنتي درباره هويت به مثابه امري جوهري، ثابت، دست‌نخورده و ازپيش‌تعيين‌شده، استدلال مي‌كند كه با فروپاشي كلان‌روايت‌ها و گشايش مرزهاي اطلاعاتي، ديگر نمي‌توان از يك هويت خطي و يكپارچه سخن گفت. در جهان معاصر، سوژه، ناگزير است از قالب‌هاي صلب و ايستا بيرون بيايد و به تعبيري كه از antropology وام گرفته مي‌شود، بسان يك Bricoleur بريكولر يا مهندس اسباب‌جمع‌كن عمل كند؛ كسي كه تكه‌هاي پراكنده، متناقض و ناهمساز را از اين‌سو و آن‌سو گردمي‌آورد و به هم مي‌دوزد تا بتواند براي خود معنايي دست‌وپا كند.

براي انسان ايراني، اين وضعيت رنگ‌وبويي به غايت انضمامي و بحراني به خود مي‌گيرد. ما در ميان تناقضات عميقي زيست مي‌كنيم؛ از يك‌سو زير فشار سنگين سنت‌هاي كهن، باورهاي مذهبي و پيوندهاي تاريخي قرار داريم و از سوي ديگر، با سرعت سرسام‌آور مدرنيته تكنولوژيك، مصرف‌گرايي جهاني، و ارزش‌هاي فردگرايانه غربي بمباران مي‌شويم. سوژه ايراني در اين تقاطع ناهمگون، مدام در حال جابه‌جايي ميان جهان‌هاي معنايي متضاد است. او در فضاي عمومي جامعه يا رسانه‌هاي رسمي به گونه‌اي عمل مي‌كند و در زندگي روزمره، خصوصي و لايه‌هاي پنهان ذهني‌اش زيست ديگري دارد. اين شكاف و گسست دروني، هويت او را به مجموعه‌اي از پاره‌هاي ناهمپوشان بدل ساخته كه هيچ مركز ثقل ثابتي ندارند.

شايگان اين پديده را نه لزوما به عنوان يك بيماري، بلكه به عنوان يك واقعيت محتوم در عصر جديد توصيف مي‌كند. با اين حال، مساله بنياديني كه در مواجهه با اين نظريه رخ مي‌نمايد، پيامدهاي رواني و اجتماعي زيستن در دل اين «هويت هزارتو» است. وقتي سوژه از هرگونه لنگرگاه مطمئن معنايي محروم مي‌شود و مدام ميان قطب‌هاي متضاد سنت و تجدد مردد و سرگردان مي‌ماند ، دچار نوعي اضطراب مداوم، بي‌ثباتي روحي و بحران تعلق خاطر مي‌گردد. هويت چهل‌تكه، پيش از آنكه يك انتخاب آزادانه و سرخوشانه پست‌مدرن باشد، در بستر جوامعي چون ايران، بازتاب‌دهنده رنج عميق انساني است كه در برزخ ميان سنت رنگ‌باخته و تجدد ناممكن، معلق مانده است.

۴.تفكر سيار؛ راهبردي براي زيست

در جهان معاصر يا سرگرداني بي‌سرانجام؟

در ادامه تحليل بحران هويت در انديشه داريوش شايگان، مفهوم «تفكر سيار» به‌مثابه پاسخي معرفت‌شناختي به وضعيت انسان چهل‌تكه مطرح مي‌شود. اگر «هويت چهل‌تكه» وصف وضعيت سوژه معاصر باشد، «تفكر سيار» شيوه‌اي براي زيستن و انديشيدن در دل همين وضعيت است. شايگان بر اين باور است كه جهان شبكه‌اي و چندلايه معاصر را نمي‌توان با دستگاه‌هاي فكري بسته، دوگانه‌هاي سخت و مرزهاي صلب فرهنگي فهم كرد. تفكر سيار، در اين معنا، نوعي گشودگي راديكال است: توانايي حركت ميان افق‌هاي گوناگون معنايي، بدون آنكه سوژه در هيچ‌يك به‌طور كامل محو شود. اين سياليت، رهايي از جزميت را نه در نفي ريشه‌ها، بلكه در امكان عبور از مرزهاي تثبيت‌شده ميان شرق و غرب، سنت و تجدد و خود و ديگري جست‌وجو مي‌كند.

براي انسان ايراني، كه تجربه مدرن را همواره در كشاكش ميان سنت، تجدد و ميل به بازتعريف خويشتن زيسته است، تفكر سيار مي‌تواند خروج از دوگانه‌هاي فرسوده باشد. در اينجا ديگر مساله انتخاب ميان «سنت» و «مدرنيته» نيست، بلكه توانايي زيستن در فضاي بين آنهاست؛ فضايي كه در آن هويت نه جوهري ثابت، بلكه فرآيندي مداوم از مواجهه، ترجمه و بازتركيب است. از اين منظر، تفكر سيار بيش از آنكه يك نظريه باشد، نوعي منش فكري است: آمادگي براي شنيدن ديگري، عبور از مرزهاي خودساخته و حفظ فاصله انتقادي نسبت به هر نظامي كه خود را حقيقت نهايي معرفي مي‌كند.

با اين حال، همين ويژگي است كه مفهوم تفكر سيار را به يكي از جذاب‌ترين و در عين حال مناقشه‌برانگيزترين مفاهيم شايگان بدل مي‌كند: آيا سياليت مي‌تواند صورت تازه‌اي از آزادي باشد، يا ممكن است در نهايت به سرگرداني ميان جهان‌هاي بي‌شمار معنا بينجامد؟ پاسخ به اين پرسش، ما را از توصيف وضعيت سوژه به مساله دشوار نسبت ميان سياليت، معنا و امكان رهايي مي‌رساند.

۵.تقاطع سنت، مدرنيته و تكنولوژي در افق انديشه شايگان

از خيال سهروردي تا ريزوم دلوز

واكاوي عميق‌تر انديشه داريوش شايگان در كتاب «افسون‌زدگي جديد»، بدون توجه به دو پناهگاه يا كانون نظري كليدي در دستگاه فكري او ناممكن است؛ دو مفهومي كه شايگان براي تبيين وضعيت گذار انسان معاصر ميان آنها پل مي‌زند: «عالم خيال فعال» در فلسفه اشراق سهروردي و «ريزوم» Rhizome در فلسفه پسامدرن ژيل دلوز و فليكس گاتاري. اين دوگانه، نه يك تناقض، بلكه بازتاب‌دهنده همان هويت چهل‌تكه‌اي است كه خود شايگان در زيست فكري‌اش مجسم كرده بود؛ تلاشي براي اتصال ميراث عرفاني شرق به افق‌هاي ساختارشكني در غرب.

از يك سو، شايگان با تكيه بر سنت فلسفه اسلامي و به ويژه حكمت اشراق سهروردي، به سراغ مفهوم «عالم مثال» يا همان «خيال متصل» مي‌رود. در اين سنت، خيال صرفا يك ابزار ذهني يا توهم نيست، بلكه مرتبه‌اي مستقل از وجود و اقليم ميانجي ميان عالم محسوسات و عالم عقول مجرد است. شايگان از اين ابزار مفهومي بهره مي‌برد تا نشان دهد انسان در مواجهه با جهان مدرن، همچنان به فضايي براي تپش معنا، تمثيل و شهود نياز دارد. عالم خيال در نگاه او، پناهگاهي است كه در آن سفت و سخت بودن ماده و خشك‌انديشي عقلانيت ابزاري شكسته مي‌شود و سوژه مي‌تواند ميان روايت‌هاي گوناگون معنايي، رفت‌وآمدي سيال داشته باشد.

از سوي ديگر، اين سنت‌گرايي شهودي در انديشه شايگان به طرز عجيبي با مدرن‌ترين ابزارهاي فلسفه قاره‌اي، يعني مفهوم «ريزوم» دلوز و گاتاري پيوند مي‌خورد. ريزوم برخلاف درخت (كه نماد ريشه‌هاي واحد، عمودي، هرمي و كلاسيك است) سيستمي افقي، درهم‌تنيده، گريزپا و فاقد مركز است كه هر نقطه آن مي‌تواند با نقطه‌اي ديگر ارتباط برقرار كند. شايگان از تمثيل ريزوم استفاده مي‌كند تا ساختار «هويت چهل‌تكه» را تبيين نمايد؛ هويتي كه ديگر ريشه در يك خاك منسجم و واحد ندارد، بلكه همچون شبكه‌اي زيرزميني از ريشه‌دواندن‌هاي چندگانه، ناهمگون و در حال رشد تشكيل شده است. در اين تقاطع، خيال سهروردي با شبكه متكثر نشانه‌ها و اطلاعات دلوزي تلاقي پيدا مي‌كند.

۶.افق‌هاي رهايي‌بخش و تنگناهاي خاموش در مواجهه با تبار مدرنيته

در اينجا بايد به يكي از تمايزهاي بنيادي در دستگاه فكري شايگان توجه كرد: تمايز ميان محور عمودي تجربه عرفاني و محور افقي تاريخ.در نگاه شايگان، جهان مدرن عمدتا در امتداد محوري افقي و تاريخي سازمان مي‌يابد؛ محوري كه در آن انسان در شبكه‌اي از زمان، تكنولوژي، سياست، اقتصاد و تحولات اجتماعي قرار گرفته است. در برابر اين افق تاريخي، سنت عرفاني نوع ديگري از جهت‌مندي را پيش مي‌نهد: محوري عمودي كه به تعالي، معنا و تجربه قدسي اشاره دارد و انسان را از سطح صرفا تاريخي و روزمره فراتر مي‌برد. از اين منظر، امر عرفاني براي شايگان صرفا بخشي از گذشته نيست، بلكه گشودن راهي به سوي ساحت معنايي‌اي است كه به تاريخ خطي فروكاستني نيست.

اين تمايز را بهتر مي‌توان در نسبت شايگان با سنتي از مطالعات تطبيقي عرفان فهميد كه از رودلف اتو تا توشيهيكو ايزوتسو امتداد مي‌يابد. اتو در عرفان شرق و غرب با قرار دادن شانكارا و مايستر اكهارت در كنار يكديگر، مي‌كوشد ساختارهاي مشترك و درعين‌حال تفاوت‌هاي دروني دو تجربه عرفاني را آشكار كند؛ يعني تجربه‌اي كه تعلق آن به دو سنت تاريخي متفاوت، مانع گفت‌وگوي آنها در سطحي عميق‌تر نمي‌شود. ايزوتسو نيز در تصوف و تائوئيسم، پس از تحليل مستقل دستگاه مفهومي ابن‌عربي از يك‌سو و لائوتسه و چوانگ‌تسه از سوي ديگر، ميان اين دو سنت وارد گفت‌وگويي مي‌شود كه خود آن را در افقي فراتاريخي معنادار مي‌سازد؛ گفت‌وگويي ميان دو جهان فكري كه از نظر تاريخي ارتباط مستقيمي با يكديگر نداشته‌اند.

اهميت اين سنت براي شايگان در آن است كه به او امكان مي‌دهد «عمود» عرفاني را در برابر «افق» تاريخي قرار دهد، بي‌آنكه اين دو را الزاما متضاد و ناسازگار بداند. افق تاريخي، عرصه شدن، تغيير و كثرت است؛ درحالي كه محور عمودي به ساحت‌هايي از معنا، حقيقت و تجربه وجودي اشاره دارد كه منطق صرفا تاريخي نمي‌تواند به‌طور كامل آنها را توضيح دهد. در اين معنا، گفت‌وگوي فراتاريخي ميان سنت‌ها صرفا مقايسه‌اي ميان اديان و فرهنگ‌هاي متفاوت نيست، بلكه تلاشي است براي نشان‌دادن امكان دسترسي به لايه‌اي از تجربه انساني كه از مرزهاي تاريخ و جغرافيا عبور مي‌كند.

از همين منظر، «تفكر سيار» را مي‌توان تلاشي براي حركت ميان اين دو محور دانست: سوژه نه در جهان بسته سنت متوقف مي‌شود و نه خود را يكسره به افق تاريخي و تكنيكي مدرنيته مي‌سپارد؛ بلكه مي‌كوشد ميان تجربه عرفاني، حافظه سنتي، عقلانيت مدرن و تكثر فرهنگي رفت‌وآمد كند. بااين‌حال، درست در همين نقطه، پرسش انتقادي اصلي پديدار مي‌شود: اگر محور عمودي عرفاني امكان گشودن افقي فراتر از تاريخ را فراهم مي‌كند، اين گشودگي چگونه مي‌تواند دوباره به تاريخ بازگردد؟ چگونه مي‌توان از تجربه تعالي و معنا به سطح عامليت سياسي، مقاومت اجتماعي و تغيير نهادهاي مادي جامعه گذر كرد؟

شايگان در توصيف بحران سوژه مدرن، فروپاشي سوژه دكارتي و تكثير بي‌پايان نشانه‌ها و هويت‌ها بسيار تواناست؛ اما هنگامي كه نوبت به توضيح سازوكارهاي تغيير تاريخي مي‌رسد، با دشواري بيشتري روبه‌رو مي‌شويم. محور عمودي مي‌تواند افق معنا را حفظ كند، اما به‌خودي‌خود توضيح نمي‌دهد كه چگونه بايد در محور افقي تاريخ مداخله كرد. خطر آنجاست كه فراروي از تاريخ، به‌جاي آنكه شرطي براي نقد تاريخ باشد، به كناره‌گيري از آن بدل شود.

از اين‌رو، مساله اساسي در خوانش انتقادي شايگان اين نيست كه آيا بايد ميان محور عمودي و افقي يكي را انتخاب كرد؛ بلكه اين است كه چگونه مي‌توان ميان اين دو نسبت برقرار كرد.اگر محور افقي، انسان را درون شبكه قدرت، اقتصاد، تكنولوژي و تاريخ قرار مي‌دهد، محور عمودي بايد بتواند امكان فاصله‌گرفتن نقادانه از اين شبكه را فراهم كند؛ اما اين فاصله تنها زماني واجد معناي رهايي‌بخش است كه دوباره به جهان تاريخي بازگردد و به امكان مداخله در آن تبديل شود. در غير اين صورت، «تفكر سيار» ممكن است از يك امكان رهايي‌بخش به نوعي زيبايي‌شناسي تماشاي فروپاشي معنا بدل شود؛ تماشايي كه در آن فاصله‌گرفتن از جهان، جايگزين تلاش براي دگرگون‌كردن آن مي‌شود.

۷.چشم‌انداز واپسين

پرسه در مرزهاي ناپايدار معنا

شايد ارزش نهايي«افسون‌زدگي جديد» در ارايه پاسخي قطعي به بحران معنا نباشد، بلكه در واداشتن ما به ماندن در آستانه اين بحران و تحمل تنش ميان سنت و مدرنيته، معنا و بي‌معنايي، و ثبات و سياليت باشد. شايگان با ترسيم وضعيت انسان ايراني در كشاكش حافظه اسطوره‌اي شرق و شتاب مدرنيته تكنولوژيك، نشان مي‌دهد كه گريز از اين دوگانگي و پناه‌بردن به هر روايت يكپارچه تازه، خود مي‌تواند به بازتوليد بحران بينجامد. از اين منظر، «تفكر سيار» نه راه‌حلي نهايي، بلكه تمريني براي زيستن در ميان كثرت‌ها و حفظ امكان انديشيدن در جهاني است كه ديگر از بنيادهاي معنايي يكپارچه برخوردار نيست؛ امكاني كه البته زماني رهايي‌بخش خواهد بود كه از صرف پذيرش تكثر فراتر رود و بتواند نسبتي انتقادي با تاريخ، قدرت و واقعيت اجتماعي برقرار كند.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
سرویس «چک الکترونیک» در بانک دی راه‌اندازی شد اولین پردیس هوش مصنوعی و فناوری های مالی كشور با سرمایه گذاری بانك ملت در دانشگاه تهران تاسیس می شود ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی هزارمین کارآموز؛ نقطه عطف پنج سال فعالیت آکادمی همراه اول انتصاب مدیران جدید چهار منطقه امور شعب / اکبری: چابک‌سازی و بهره‌وری، اولویت بانک ملی ایران است پذیره‌نویسی صندوق سرمایه‌گذاری ارزی «ملی کیمیا» از طریق شعب بانک ملی ایران