فرودگاه ابوظهور، فصل جديدي از تنشهاي ميان تركيه و اسراييل
محمدرضا بابايي
در سال 2012 جنگ داخلي در سوريه تشديد شد و مخالفان سوري به تدريج توانستند شهرهاي استراتژيك، گذرگاههاي مرزي و ميادين نفتي را تصرف نمايند. در ايام پاياني همان سال، نام فرودگاه ابوظهور بعد از يك رشته حملات آفندي مخالفان سوري بر سر زبانها افتاد. در آن ايام، اين فرودگاه محاصره شد و اين محاصره تا 9 سپتامبر 2015 ادامه پيدا كرد تا سرانجام جبهه النصره، توانست اين فرودگاه را به طور كامل تصرف نمايد. از آغاز محاصره اين فرودگاه در تابستان 2012 تا سقوط آن به دست مخالفان، فرودگاه ابوظهور به مثابه يك گرانيگاه نظامي مهم براي نيروهاي حكومت سابق تلقي ميشد كه فاصله چنداني با بزرگراه ايكاردا در جنوب حلب نداشت. موقعيت استراتژيك اين فرودگاه و احاطه شدن آن با زمينهاي كشاورزي و همسويي عشاير منطقه يا نيروهاي دولتي سوريه، فرودگاه ابوظهور را به يك دژ قوي تبديل كرده بود كه مخالفان براي تصرف آن با چالشهاي زيادي روبهرو شدند.
در روزهاي اخير، بار ديگر نام فرودگاه ابوظهور بر سر زبانها افتاد و نام آن در رسانهها مطرح شد. سقوط دولت اسد بستر مناسبي را براي تركيه فراهم كرد تا دامنه نفوذ خود را در منطقه شامات بسط دهد و نفوذ بر سوريه، تنها مقدمهاي براي تثبيت نفوذ در لبنان و افزايش قدرت بازدارندگي در برابر اسراييل تلقي ميشود. اسراييليها با درك اين نكته، در همان ساعات آغازين خروج بشار اسد از كشور، اقدام به هدف قرار دادن تمامي زرادخانههاي موشكي، انبارهاي مهمات و مراكز نظامي سوريه نمودند تا از اين طريق بازدارندگيهاي دفاعي حكومت جديد را تقليل دهند. تركيه نيز در واكنش به اين اقدامات، درصدد برآمد تا ارتش جديد سوريه را براساس استانداردهاي ناتو آموزش دهد و ارتش اين كشور را به خودروهاي زرهي و سلاحهاي مدرن مجهز نمود.
سه بخش از خاك سوريه براي آنكارا از اهميت استراتژيك و ژئوپليتيكي ويژهاي برخوردار است كه از طريق تثبيت نفوذ در آن مناطق ميتواند دامنه نفوذ خود را بر عراق و لبنان تثبيت نمايد. فرودگاههاي تدمر و طياس (تي فور) در شرق حمص به دليل نزديكي به مرزهاي عراق و لبنان، قرار بود به مثابه مراكز لجستيكي پيشرفته براي تركيه ايفاي نقش نمايند تا از طريق احداث پايگاههاي راداري و پدافندي از يكسو و استقرار پهپاد، ضمن ايفاي نقش در مبارزه با تروريسم، قدرت بازدارندگي اسراييل در منطقه شامات را تضعيف نمايد. در كنار اين دو مركز، فرودگاه حماه نيز يك مركز راهبردي براي تركيه تلقي ميشد تا از طريق آن به نوعي نفوذ روسها در پايگاه نظامي حميميم در حومه شهر القرداحه در استان لاذقيه را به چالش بكشد و دست برتر آنكارا را در رقابتهاي آتي احتمالي با همسايگان دريايي خود در مديترانه را حفظ نمايد. نفوذ فزاينده تركيه در ماههاي نخست سقوط اسد، اسراييل را نگران كرد؛ از اين رو در مارس و آوريل 2025 فرودگاههاي نظامي مذكور را بمباران و نابود كرد. از آن برهه زماني تا ايام اخير، خبري از احداث پايگاه نظامي تركيه در سوريه نبود تا اينكه تنها چند ساعت بعد از ديدار مقامات تركيهاي از فرودگاه نظامي ابوظهور كه چند ماه از بازسازي آن نگذشته بود؛ اسراييل اين فرودگاه نظامي را بمباران كرد.
شام و جبر ژئوپليتيك
سياست و ساختار برآمده از آن، عنصري برساخته از ژئوپليتيك است؛ سوريه نيز از اين قاعده مستثنا نيست. سيطره و نفوذ بر سوريه به مقدمه سيطره بر كل منطقه لوانت خواهد بود. نفوذ فزاينده تركيه در سايه نفوذ در حال كاهش روسيه در منازعات درياي مديترانه، ميتواند در آينده نه چندان دور، آنكارا را به احداث پايگاه دريايي در سواحل طرطوس و لاذقيه ترغيب نمايد و اين مساله زنگ خطري براي يونان و اسراييل به عنوان رقباي ژئوپليتيكي محسوب ميشود. تضاد منافع كنشگران و بازيگران منطقهاي در سوريه تنها به درياي مديترانه خلاصه نميشود. لبنان و عراق دو كانون منازعه آينده هستند كه تحت تاثير مستقيم تحولات سوريه قرار خواهد گرفت. نخبگان جديد دمشق درصدد هستند با ايجاد موازنه مثبت در سياست خارجه، جايگاه از دست رفته سوريه در جهان عرب را بازيابند. اولويت سياست خارجي دمشق حول محور جذب سرمايههاي خارجي در راستاي بازسازي نهادهاي سياسي و نظامي خلاصه ميشود. مداخله اسراييل در جنوب لبنان براي سوريه به صورت توأمان يك چالش و يك فرصت تلقي ميشود. ورود دمشق به منازعات لبنان و شعلهور كردن جبهه البقاع بر ضد حزبالله، از نظر نخبگان سياسي حاكم يك فرصت مهم تلقي ميشود تا ضمن بازدارندگي در برابر اسراييل، جايگاه اين كشور به عنوان بازيگر سنتي منطقه بازيافته شود. اين مساله در عين حال يك چالش بزرگ نيز تلقي ميشود، زيرا حضور نظامي سوريه در لبنان ميتواند منجر به تكرار سناريوي جنگهاي ميان اين كشور و اسراييل در دهه 1980 تبديل شود. فقدان اقتدار مركزي و عدم تثبيت حاكميت ملي بر برخي مناطق سوريه، ترس از قيامها و شورش گروههاي محلي و قومي، هزينه ريسك براي مداخله دمشق در لبنان را به طرز فزايندهاي افزايش ميدهد. اين چالش و فرصت در رابطه با آنكارا هم تعميمپذير است. تشديد حضور نظامي تركيه در سوريه و نقش لجستيكي و اطلاعاتي احتمالي در منازعه ميان دمشق و بيروت، اگرچه ميتواند گامي بزرگ براي تثبيت نفوذ در سوريه و آغاز حضور در لبنان تعبير شود اما ازسوي ديگر، اين كنشگري ميتواند جنگ احتمالي و آتي ميان تركيه و اسراييل را حتمي نمايد؛ مسالهاي كه طرفين سعي دارند از آن اجتناب نمايند. هندسه منازعات در شام به نوعي برساخت ژئوپليتيك حاكم بر اين سرزمين دارد كه قرنها است بر سپهر سياسي اين سامان سايه افكنده است.
نخبگان سياسي دمشق با درك شرايط و مقتضيات ژئوپليتيكي حاكم بر سوريه، درصدد هستند تا با اتكا به ديپلماسي از تشديد تنش با اسراييل خودداري نمايند و در اين راستا همواره خود را پايبند به آتشبس و قوانين بينالمللي نشان ميدهند. ازسوي ديگر، ايالاتمتحده امريكا، سوريه را كليد حل مسائل لبنان ميداند و دونالد ترامپ در ديدارهاي اخير خود با احمد الشرع بر نقش آتي دمشق در مهار حزبالله لبنان تاكيد نمود. اين سخنان ترامپ بيشتر حاكي از آن است كه واشنگتن سعي دارد تا هزينه ريسك كنشگري خود در لبنان را كاهش دهد. مداخله نظامي اسراييل و پيشروي به عمق خاك لبنان كه منجر به آوارگي حدود 1.5 ميليون شهروند لبناني شده است؛ واكنشهاي بينالمللي عليه امريكا و اسراييل را افزايش داده است. ابتكار خلع سلاح حزبالله و تسليم سلاح اين سازمان به دولت نيز طرحي محكوم به شكست است، زيرا از يكسو حزبالله سلاح خود را تسليم نميكند و ازسوي ديگر دولت لبنان قادر نيست تا با استفاده از قوه قهريه فرآيند خلع سلاح را انجام دهد. مقامات كاخ سفيد، حلقه مفقوده اين منازعه را در دمشق ميبينند. اختلافات ارضي- مرزي ميان لبنان و سوريه از يكسو، بهانه مبارزه با قاچاق سلاح و موادمخدر ازسوي ديگر، افكار عمومي و بستر سياسي را براي ورود دمشق به جنگ عليه حزبالله فراهم ميكند.
با اين وجود نخبگان سياسي سوري نسبت به اين تصميم مردد هستند. بيشتر اين ترديد ريشه در خلأ قدرت و امنيت در برخي مناطق كشور و نگراني از تسري منازعات لبنان در سوريه، دارد.
نقش و جايگاه كنوني سوريه تنها به لبنان محدود نميشود بلكه همسايه شرقي را نيز شامل ميشود. تركيه نفوذ سياسي بر دمشق را كليد بازدارندگي در برابر اسراييل براي استفاده از برگ برنده كردها و مقدمهاي براي تعميق دامنه نفوذ از مناطق شمال عراق به مناطق مياني اين كشور ميبيند. ايالاتمتحده امريكا سوريه را ابزاري براي دور كردن بغداد از گروههاي مقاومت از طريق توسعه دامنه همكاريهاي اقتصادي و امنيتي ميبيند. مدل امنيتي جديدي كه در آن سوريه نقش مهمي را در ترانزيت انرژي عراق در راستاي كاستن از اهميت تنگه هرمز، ايفا خواهد كرد. در مقابل، اسراييل نگاه مثبتي نسبت به دمشق ندارد و منازعه با تركيه در اين منطقه را حداقل در بلندمدت دور از انتظار نميبيند. سوريه چند پاره كه در آن اقليتهاي مذهبي و قومي قدرت و خودمختاري نسبي داشته باشند، بستر سياسي و امنيتي مناسبي را براي اسراييل فراهم ميكند تا سناريوي مشابه آن را در تركيه و چه بسا عراق پياده نمايد و اينچنين با تضعيف جايگاه ژئوپليتيكي كنشگران تاثيرگذار فعلي و آتي منطقه، نفوذ و جايگاه ژئوپليتيكي خود را در منطقه تثبيت و تقويت نمايد. در اين ميان شام محكوم به جبر ژئوپليتيك خود شده است و اگرچه نخبگان سياسي حاكم بر آن سعي دارند تا از تشديد تنشها و منازعات محيط پيرامون دوري نمايند؛ اما واقعيت اين است كه اين سرزمين خواه يا ناخواه به منازعات آتي به نحوي سوق داده خواهد شد. حاكمان دمشق انتخابهاي سخت و گزينههاي محدودي را در آينده نزديك، پيشروي خود خواهند ديد. اما آنچه امروز بيش از همه مبرهن است، جبر ژئوپليتيك حاكم بر اين سرزمين است كه حكايت از آن دارد كه اين منطقه راه طولاني و پرخطري را براي دستيابي به ثبات و امنيت پايدار دارد.
كارشناس ارشد جهان عرب