• 1405 يکشنبه 22 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6399 -
  • 1405 يکشنبه 1 شهريور

ادامه از صفحه اول

اسلام‌آباد فرصتي كه نبايد باز از دست برود

مهلت ۶۰ روزه پيش‌بيني‌ شده در تفاهمنامه در مردادماه به پايان رسيد و گزارش‌هاي اخير از اختلاف عميق دو طرف بر سر اجراي تعهدات و توقف روند مذاكرات حكايت دارد. پاكستان كه در شكل‌گيري توافق نقش مستمر و مهمي داشت، اعلام كرده است كه اين تفاهمنامه مي‌تواند همچنان «الگوي صلح» باشد، هر چند اجراي آن به‌طور كامل محقق نشده است. اكنون پرسش اصلي اين نيست كه كدام طرف در گذشته بيشتر تخلف كرده است. پرسش مهم‌تر اين است كه آيا مي‌توان از يك تجربه مهم اما متروك براي ساختن يك قرارداد مستحكم استفاده كرد؟ پاسخ بايد مثبت باشد.
ايران و امريكا بايد به ميز مذاكره بازگردند؛ بر پايه تفاهم اوليه گذشته و با هدف تبديل آن به يك قرارداد شرافتمندانه. تفاهم اسلام‌آباد كه طرفين زحمات زيادي براي آن كشيدند به عنوان پايه مذاكرات و نقطه شروع آن باشد؛ مذاكراتي كه در قرارداد جديد مبتني بر تفاهم تعهدات دو طرف روشن‌تر، زمانبندي‌ها دقيق‌تر، سازوكار راستي‌آزمايي قوي‌تر و هزينه نقض توافق مشخص‌تر باشد. اگر قرار است توافقي پايدار شكل بگيرد، بايد از ابتدا براي روزي كه يكي از طرفين وسوسه خروج از آن مي‌شود نيز سازوكار داشته باشد.
براي ايران، بازگشت به مذاكره به معناي چشم‌پوشي از اصول يا منافع ملي نيست. برعكس، ديپلماسي زماني ارزشمند است كه بتواند بدون واگذاري حقوق اساسي كشور، هزينه‌هاي اقتصادي و امنيتي منازعه را كاهش دهد. رفع تحريم‌هاي موثر، امكان فروش و انتقال درآمدهاي نفتي، كاهش ريسك سرمايه‌گذاري، بازگشت ثبات به تجارت خارجي و ايجاد افق روشن براي اقتصاد، مستقيما با زندگي مردم ارتباط دارد. از سوي ديگر، امريكا نيز بايد بپذيرد كه فشار حداكثري اقتصادي و تهديد نظامي الزاما به توافق بهتر منجر نمي‌شود. اگر هدف واشنگتن جلوگيري از گسترش بحران، كاهش ريسك هسته‌اي و تامين امنيت منطقه است، يك توافق قابل راستي‌آزمايي و متكي بر تعهدات متقابل، بسيار كم‌هزينه‌تر از ادامه چرخه تحريم، تهديد و درگيري خواهد بود. البته بازگشت به اسلام‌آباد نبايد به معناي ناديده گرفتن تجربه ماه‌هاي گذشته باشد. قرارداد آينده بايد از نقاط ضعف تفاهمنامه قبلي درس بگيرد. در قرارداد نهايي تعهدات بايد متقابل و مرحله‌بندي ‌شده باشند؛ اجراي هر مرحله بايد قابل راستي‌آزمايي باشد؛ ضمانت‌هاي اجرايي بايد واقعي باشد و اختلاف بر سر تفسير مفاد نبايد دوباره بهانه‌اي براي بازگشت به رويارويي شود. امروز شايد مهم‌ترين تصميم، تصميم براي بازگشت از مسير تقابل به مسير مذاكره باشد. تاريخ روابط ايران و امريكا نشان داده است كه بي‌اعتمادي عميق ميان دو كشور در كوتاه‌مدت از بين نمي‌رود. اما براي صلح، اعتماد كامل شرط آغاز مذاكره نيست، آنچه لازم است، سازوكاري است كه حتي در شرايط بي‌اعتمادي نيز بتواند تعهدات دو طرف را قابل اجرا كند. تفاهم اسلام‌آباد شايد توافق كاملي نبود و تجربه اجراي آن نيز نشان داد كه نقاط ضعف جدي دارد. اما ارزش آن در اين است كه نشان داد حتي در اوج بحران نيز مي‌توان از جنگ به مذاكره بازگشت. اكنون مسووليت سياستمداران در تهران و واشنگتن اين نيست كه ثابت كنند چه كسي بيشتر حق داشته است؛ مسووليت آنها اين است كه ثابت كنند مي‌توانند از تكرار يك جنگ ديگر جلوگيري كنند. بازگشت به اسلام‌آباد، با درس گرفتن از شكست‌هاي آن و با تضمين‌هاي قوي‌تر مي‌تواند آغاز چنين مسيري باشد. صلح پايدار از فراموش كردن اختلافات آغاز نمي‌شود از مديريت عقلاني آنها آغاز مي‌شود.
معاون هماهنگي و نظارت امور استان‌ها 
معاونت اجرايي رييس‌جمهور

كريدور شمال تا جنوب  فراتر از  يك مسير ترانزيتي

 اما استفاده از اين ظرفيت نيازمند برنامه‌ريزي جدي، هماهنگي ميان دستگاه‌هاي اجرايي و سرمايه‌گذاري هدفمند در زيرساخت‌هاست. نبايد فراموش كرد كه كريدور شمال- جنوب فقط يك مسير عبور كالا نيست، بلكه مي‌تواند به ابزار ديپلماسي اقتصادي ايران تبديل شود. كشوري كه مسير عبور كالا و انرژي و خدمات ميان چندين كشور باشد از وزن بيشتري در مناسبات منطقه‌اي برخوردار خواهد بود. ترانزيت مي‌تواند روابط اقتصادي ميان كشورها را عميق‌تر و وابستگي متقابل اقتصادي ايجاد كند، چنين شرايطي ظرفيت جديدي براي تقويت روابط سياسي و اقتصادي ايران با كشورهاي منطقه فراهم مي‌كند.
در شرايطي كه رقابت بر سر مسيرهاي تجاري جهاني در حال افزايش است، كشورهاي مختلف تلاش مي‌كنند با سرمايه‌گذاري در بنادر، راه‌آهن، مناطق آزاد و شبكه‌هاي لجستيكي سهم بيشتري از تجارت منطقه را به دست آورند. ايران نيز نمي‌تواند صرفا به موقعيت جغرافيايي خود اتكا كند. جغرافيا زماني به مزيت اقتصادي تبديل مي‌شود كه زيرساخت مناسب، قانونگذاري كارآمد، مديريت حرفه‌اي و سياست خارجي فعال در كنار يكديگر قرار گيرند.
يكي از مهم‌ترين چالش‌هاي پيش روي كريدور شمال- جنوب، نبود هماهنگي كافي ميان بخش‌هاي مختلف است. وقتي يك كالا از نقطه‌اي به نقطه ديگر منتقل مي‌شود بايد مجموعه‌اي از دستگاه‌ها و سازمان‌ها بدون وقفه و با يك سازوكار مشخص فعاليت كنند. هرگونه توقف در گمرك، بندر، راه‌آهن يا مرز مي‌تواند مزيت رقابتي مسير را كاهش دهد، بنابراين ايجاد مديريت يكپارچه براي كريدور و كاهش بروكراسي اداري بايد در اولويت قرار گيرد.
موضوع ديگر سرمايه‌گذاري در زيرساخت است. بدون توسعه شبكه ريلي، تكميل مسيرهاي جاده‌اي، افزايش ظرفيت بنادر، ايجاد پايانه‌هاي لجستيكي و استفاده از فناوري‌هاي نوين نمي‌توان انتظار داشت ايران به يك هاب واقعي ترانزيتي تبديل شود. سرمايه‌گذاري در اين حوزه هزينه نيست، بلكه سرمايه‌گذاري براي آينده اقتصاد كشور است. كريدور شمال- جنوب همچنين مي‌تواند به توسعه متوازن منطقه‌اي كمك كند. شهرها و استان‌هاي واقع در مسير اين كريدور مي‌توانند از ظرفيت‌هاي جديد اقتصادي برخوردار شوند و فرصت‌هاي شغلي تازه‌اي ايجاد كنند. اگر سياستگذاري به گونه‌اي باشد كه منافع اين مسير تنها در چند نقطه متمركز نشود، مي‌توان از كريدور براي كاهش شكاف‌هاي منطقه‌اي و تقويت اقتصاد محلي نيز استفاده كرد. در نهايت بايد پذيرفت كه اهميت كريدور شمال- جنوب بيش از آن است كه در چارچوب يك پروژه عمراني يا حمل و نقلي ديده شود. اين كريدور بخشي از آينده اقتصادي و ژئوپليتيكي ايران است. فرصتي كه مي‌تواند كشور را از يك مسير عبوري به يك بازيگر اثرگذار در تجارت منطقه تبديل كند، اما تحقق اين هدف نيازمند نگاه ملي، مديريت منسجم، سرمايه‌گذاري پايدار و تصميم‌گيري فراتر از ملاحظات كوتاه‌مدت است.
ايران امروز در برابر يك انتخاب مهم قرار دارد يا از موقعيت جغرافيايي خود به عنوان يك مزيت راهبردي استفاده مي‌كند يا شاهد خواهد بود كه مسيرهاي رقيب جايگاه ايران را در تجارت منطقه‌اي تصاحب كنند. كريدور شمال- جنوب مي‌تواند يكي از مهم‌ترين پيشران‌هاي توسعه اقتصادي كشور باشد، به شرط آنكه اهميت آن در سطح شعار باقي نماند و به يك اولويت واقعي در سياستگذاري اقتصادي، خارجي و زيرساختي كشور تبديل شود.


بومي‌سازي به سبك نتفليكس

اما شايد مهم‌ترين تفاوت در جاي ديگري باشد؛ در نگاه به محتوا. HBO طي دهه‌ها اين گزاره را به يك اصل تبديل كرده كه«كيفيت، خود بزرگ‌ترين ابزار بازاريابي است.» بسياري از آثار اين شبكه نه براي پر كردن جدول پخش، بلكه براي ماندن در حافظه فرهنگي مخاطب ساخته شدند. نتفليكس نيز هرچند بعدها به سمت توليد انبوه حركت كرد، اما موفقيت خود را مديون تغيير يك پارادايم بود؛ اينكه پلتفرم، ديگر صرفا واسطه توزيع نيست، بلكه خود به استوديوي بزرگ توليد محتوا تبديل مي‌شود. نمايش خانگي ايران نيز در سال‌هاي اخير توانسته تا اندازه‌اي چنين مسيري را تجربه كند. بخشي از مهم‌ترين سريال‌هاي سال‌هاي اخير نه از تلويزيون، بلكه از دل همين پلتفرم‌ها بيرون آمده‌اند. كيفيت فيلمبرداري، طراحي صحنه، بازيگري و حتي جسارت در روايت، در بسياري از موارد نسبت به توليدات تلويزيوني ارتقا يافته است. اين پيشرفت را نمي‌توان ناديده گرفت؛ همان‌گونه كه نمي‌توان انكار كرد نمايش خانگي، نفس تازه‌اي به صنعت تصوير ايران بخشيده است. با اين همه، هنوز تفاوتي بنيادين باقي است. در بسياري از آثار جهاني، فيلمنامه مهم‌ترين دارايي پروژه است؛ گاه ماه‌ها و حتي سال‌ها صرف بازنويسي متن مي‌شود و اتاق‌هاي نويسندگي، پيش از آغاز فيلمبرداري، جهان داستان را بارها آزمون مي‌كنند. در مقابل، صنعت سريال‌سازي ايران همچنان بيش از آنكه با كمبود بازيگر يا تجهيزات مواجه باشد، از فقر توسعه متن رنج مي‌برد. شتاب در توليد، محدوديت منابع مالي و گاه ملاحظات بيروني، فرصت بلوغ روايت را از بسياري از پروژه‌ها مي‌گيرد. نتيجه آن است كه برخي سريال‌ها با شروعي اميدواركننده، در نيمه راه از نفس مي‌افتند و پايان‌بندي، به پاشنه آشيل آنها تبديل مي‌شود. اقتصاد نيز ضلع ديگري از اين مقايسه است. نتفليكس براي جهاني توليد مي‌كند كه مرزهاي جغرافيايي در آن تا حد زيادي بي‌معنا شده است. يك سريال كره‌اي مي‌تواند در كمتر از چند هفته به پربيننده‌ترين اثر اروپا و امريكا تبديل شود و سرمايه‌اي چند صد ميليون دلاري را بازگرداند. اما پلتفرم ايراني، تقريبا تمام اميد خود را به بازار فارسي‌زبان بسته است؛ بازاري محدود كه نه ظرفيت اقتصادي بازار جهاني را دارد و نه امكان توزيع گسترده بين‌المللي براي آن فراهم است. بنابراين، قياس بودجه توليد يا تعداد آثار، بدون توجه به تفاوت اندازه بازار، مقايسه‌اي منصفانه نخواهد بود. از سوي ديگر، نمي‌توان نقش سياست‌گذاري را ناديده گرفت. صنعت سرگرمي در جهان، هرچند از قواعد اقتصادي تبعيت مي‌كند، اما در انتخاب سوژه، شخصيت‌پردازي و روايت، آزادي عمل بيشتري دارد. در ايران، توليدكنندگان ناگزيرند در چارچوب مجموعه‌اي از ضوابط فرهنگي و نظارتي فعاليت كنند؛ ضوابطي كه گاه دامنه روايت را محدود مي‌كند و گاه مسير توليد را طولاني‌تر و پرهزينه‌تر مي‌سازد. اين واقعيت، خواه موافق آن باشيم يا مخالف، بخشي از شرايط زيست صنعت نمايش خانگي ايران است و نمي‌توان آن را در هر مقايسه‌اي ناديده گرفت.
با وجود همه اين فاصله‌ها، قضاوت درباره پلتفرم‌هاي ايراني نبايد به دوگانه ساده «موفق» يا «ناموفق» فروكاسته شود. اين پلتفرم‌ها در مدت زماني نه چندان طولاني، توانسته‌اند بخشي از مخاطب از دست‌رفته توليدات داخلي را بازگردانند، بازار جديدي براي سرمايه‌گذاري در توليد تصوير ايجاد كنند و هزاران فرصت شغلي مستقيم و غيرمستقيم در زنجيره صنعت سرگرمي به وجود آورند. اين دستاوردها، به‌ويژه در شرايط دشوار اقتصاد فرهنگ، كم‌اهميت نيست. با اين حال، اگر قرار باشد روزي از «نتفليكس ايراني» سخن گفته شود، اين عنوان نه با افزايش تعداد سريال‌ها، نه با تبليغات گسترده و نه حتي با جذب چند ميليون مشترك به دست خواهد آمد. فاصله اصلي، در جايي عميق‌تر نهفته است؛ در كيفيت حكمراني داده، در اعتماد به نويسنده، در سرمايه‌گذاري بر توسعه فيلمنامه، در ثبات سياست‌گذاري، در تجربه كاربري و در پذيرش اين اصل كه رسانه ديجيتال، پيش از آنكه يك ويترين محتوا باشد، يك زيست‌بوم فناورانه و فرهنگي است. شايد بزرگ‌ترين سوءتفاهم درباره بومي‌سازي نيز همين باشد. بومي‌سازي، نسخه فارسي يك محصول جهاني نيست؛ خلق مدلي است كه از تجربه جهان مي‌آموزد، اما منطق خود را از نيازهاي جامعه خويش مي‌گيرد. اگر پلتفرم‌هاي ايراني روزي بتوانند چنين نسبتي ميان فناوري، اقتصاد و فرهنگ برقرار كنند، ديگر نيازي نخواهد بود خود را با نتفليكس يا HBO مقايسه كنند؛ زيرا آن زمان، خود به معياري براي سنجش موفقيت در زيست‌بوم رسانه‌اي ايران تبديل شده‌اند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون