• 1405 دوشنبه 9 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6405 -
  • 1405 دوشنبه 9 شهريور

سياست‌ورزي در زمانه بحران

مصطفي خرمي

يكي از آفات سياست‌ورزي در روزگار بحران، ساده‌سازي واقعيت است؛ اينكه مجموعه‌اي پيچيده از عوامل اقتصادي، سياسي، امنيتي و تاريخي را به يك نام، يك دولت يا يك مدير فرو بكاهيم و سپس تمام ناكامي‌ها را به حساب همان شخص بگذاريم. اين شيوه شايد براي شبكه‌هاي اجتماعي جذاب باشد، اما براي فهم سياست، چيزي جز تقليل واقعيت نيست. امروز مي‌توان و بايد عملكرد دولت مسعود پزشكيان را نقد كرد. دولت در حوزه‌هايي كه اختيار و مسووليت دارد، بايد پاسخگو باشد. ضعف مديريتي، تصميم‌هاي نادرست، كندي در اجرا، ناهماهنگي ميان دستگاه‌ها و فاصله ميان وعده و عمل، همگي موضوعاتي مشروع براي نقد هستند. هيچ دولتي نبايد خود را فراتر از نقد بداند. اما مساله از جايي آغاز مي‌شود كه «نقد دولت» به «دولت‌سازي به عنوان مقصر همه مشكلات» تبديل مي‌شود.  نرخ ارز، تورم، كاهش قدرت خريد و بي‌ثباتي اقتصادي، محصول يك تصميم يا عملكرد چندماهه نيستند. مجموعه‌اي از سياست‌هاي اقتصادي در دولت‌هاي مختلف، كسري‌هاي انباشته، تحريم‌ها، محدوديت‌هاي مبادلات مالي، كاهش دسترسي به منابع ارزي، نااطميناني سياسي و همچنين جنگ‌ها و بحران‌هاي مستمر، در شكل‌گيري وضعيت امروز نقش داشته‌اند. ناديده گرفتن اين زمينه‌ها و سپس گفتن اينكه «دلار گران شد، پس دولت مقصر است»، تحليل سياسي نيست؛ ساده‌سازي سياسي است. البته اين سخن به معناي تبرئه دولت نيست. برعكس؛ دقيقا به اين معناست كه بايد سهم هر عامل را درست اندازه‌گيري كرد. دولت را بايد بابت آنچه دراختيار اوست، بازخواست كرد و درباره آنچه خارج از اختيار اوست، تحليل واقع‌بينانه ارايه داد. سياستمدار و تحليلگر جدي كسي نيست كه براي هر مساله يك مقصر پيدا كند؛ كسي است كه بتواند زنجيره علت‌ها را توضيح دهد. مشكل ديگر، دوگانگي خطرناك در داوري سياسي است. گاهي مشاهده مي‌كنيم برخي فعالان سياسي، عملكردهايي را كه هنوز بخش مهمي از آنها در سطح وعده، مصوبه يا نوشته باقي مانده است، با چنان شور و حرارتي روايت مي‌كنند كه گويي يك تحول تاريخي رخ داده است..

اما همان افراد، براي كوچك‌ترين كاستي دولت مستقر، زبان به شديدترين انتقاد مي‌گشايند. اين ديگر «نقد» نيست؛ مساله، تغيير معيار داوري است. اگر عملكرد دولت‌ها را با يك ترازو نسنجيم، سياست از عرصه ارزيابي عمومي به عرصه هواداري و دشمني تبديل مي‌شود. در چنين فضايي، واقعيت ديگر اهميت چنداني ندارد؛ مهم اين است كه چه كسي انجام داده است. اگر دولت مورد علاقه ما كاري انجام دهد، آن را «دستاورد» مي‌ناميم و اگر همان كار را رقيب انجام دهد، «اقدامي حداقلي و نمايشي». اگر وعده‌اي ازسوي دولت مطلوب ما مطرح شود، آن را «برنامه تحول‌آفرين» مي‌خوانيم و اگر همان وعده ازسوي دولت ديگري مطرح شود، «شعار».
اين همان نقطه‌اي است كه سياست‌ورزي عقلاني جاي خود را به سياست‌ورزي قبيله‌اي مي‌دهد. جامعه اما به چنين سياستي نياز ندارد. جامعه امروز بيش از هميشه به سياستمداراني نياز دارد كه بتوانند ميان «مسووليت» و «تقصير»، ميان «نقد» و «تخريب» و ميان «واقعيت» و «روايت سياسي» تفاوت بگذارند. مسعود پزشكيان و دولت او نيز نبايد از اين قاعده مستثنا باشند. راي مردم به معناي صدور چك سفيدامضا نيست. دولت بايد درباره عملكردش توضيح دهد، اشتباهاتش را بپذيرد، مديران ناكارآمد را اصلاح كند و فاصله ميان وعده و عمل را كاهش دهد. اما مخالفان دولت نيز نمي‌توانند با حذف تمام زمينه‌هاي تاريخي و ساختاري، تصويري بسازند كه گويي كشور در يك نقطه صفر تحويل دولت فعلي شده و تمام مشكلات پس از آن پديد آمده است.
اين روايت، همان‌قدر كه غيرمنصفانه است، غيردقيق نيز هست. ازسوي ديگر، دفاع از دولت نيز نبايد به انكار ضعف‌ها منجر شود. اينكه شرايط دشوار است، مجوز ناكارآمدي نيست. تحريم و جنگ و بحران، ضرورت مديريت بهتر را بيشتر مي‌كنند، نه كمتر. اتفاقا در شرايط دشوار است كه كيفيت مديريت، اهميت بيشتري پيدا مي‌كند. پس مساله نه دفاع مطلق از دولت است و نه حمله مطلق به آن. مساله، بازگرداندن «معيار» به سياست است. بايد پرسيد دولت چه چيزي را مي‌توانسته انجام دهد و انجام نداده است؟ چه تصميمي دراختيار او بوده و اشتباه اتخاذ شده است؟ چه مساله‌اي ميراث دولت‌هاي گذشته است؟ چه بخشي ناشي از ساختارهاي اقتصادي و سياسي است؟ و چه بخشي محصول شرايطي است كه اساسا از كنترل دولت خارج بوده است؟
اين پرسش‌ها شايد هيجان كمتري نسبت به شعارهاي سياسي داشته باشند، اما سياست جدي از همين پرسش‌هاي دشوار آغاز مي‌شود. درنهايت، جامعه نه به قهرمان‌سازي نياز دارد و نه به مقصرسازي. قهرمان‌سازي، خطاهاي قدرت را پنهان مي‌كند و مقصرسازي، واقعيت‌هاي پيچيده را. هر دو، به يك اندازه براي جامعه خطرناك‌اند. دولت بايد نقد شود؛ اما با همان معياري كه دولت‌هاي پيش از آن نقد شده‌اند. بايد از عملكرد واقعي دفاع كرد، نه از نام‌ها و عملكرد واقعي را نقد كرد، نه صرفا از جايگاه سياسي افراد. اگر چنين معياري نداشته باشيم، سياست ديگر عرصه تشخيص و اصلاح نيست؛ تبديل مي‌شود به مسابقه‌اي براي يافتن روايت‌هايي كه بيشتر به موضع سياسي ما خدمت مي‌كنند. و شايد مهم‌ترين وظيفه فعال سياسي در چنين شرايطي همين باشد:  حقيقت را حتي آنجا كه به نفع جناح و جريان سياسي او نيست، قرباني سياست نكند. اين، تفاوت ميان «فعال سياسي» و «سياست‌ورز» است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها