چرا كتاب «فراجامعه»
اميرعباس ميرزاخاني
پرسشِ مجري در گفتوگوي زنده تلويزيوني اخير پيرامون علايق مطالعاتي رييسجمهور علاوه بر قرآن و نهجالبلاغه، اگرچه با لحني كنايهآميز و با هدفِ ايجاد چالش مطرح شد، اما بهانهاي شد براي مواجهه با يك پاسخِ عميق؛ يعني معرفي كتاب «فراجامعه» (Supersocieties) اثر پيتر تورچين. اگر از لايه سطحي اين پرسش عبور كنيم، نام بردن از اين اثر، بحث را از يك پرسشِ روزمره، به يك گفتوگوي جدي در باب «بقا و پايداري جوامع» سوق داد.انتخاب اين كتاب، فراتر از يك پاسخِ ساده براي خروج از بنبستِ سوال، حامل پيامي است كه با فضاي پرتنش فعلي، تضادي عميق و در عين حال ضروري دارد. پيتر تورچين در اين اثر، با نگاهي تاريخمحور و مبتني بر دادهها، به بررسي سرنوشت جوامع در مقاطع بحراني ميپردازد. او ميپرسد: چرا برخي جوامع در لحظات بحراني تاريخ، از ورطه فروپاشي عبور كرده و به انسجام ميرسند، در حالي كه برخي ديگر در همان مقاطع، دچار فروپاشي كامل ميشوند؟ پاسخ تورچين، برخلاف باورهاي رايج، صرفا در ذخاير ارزي يا توان نظامي نهفته نيست. او بر يك پارادايم متفاوت تاكيد ميكند: قدرت واقعي يك جامعه در ميزان «سرمايه اجتماعي» و «توانايي مديريت تعارضات» نهفته است. از منظر تورچين، اعتماد ميان گروههاي مختلف، توانايي همكاري در شرايط سخت و بهويژه ظرفيتِ كاهش منازعات داخلي، از حياتيترين عوامل بقا و پيشرفت هستند. امروز ايران در نقطهاي حساس قرار دارد كه در آن مجموعهاي از چالشهاي متكثر - از بحرانهاي ساختاري اقتصادي گرفته تا پيامدهاي پيچيده تنشهاي منطقهاي - همزمان بر پيكره جامعه فشار ميآورند. در چنين شرايطي، بزرگترين تهديد، تنها مشكلات مادي نيست، بلكه خطر «فرسايش سرمايه اجتماعي» و از دست رفتنِ اعتماد ميانِ لايههاي مختلف جامعه است. اگر سياستگذاري قرار است بر شناختِ دقيقِ مساله استوار باشد، مراجعه به آموزههايي همچون آنچه در «فراجامعه» آمده است، يك ضرورت استراتژيك است. با اين حال، بايد دانست كه مطالعه به تنهايي راهگشا نيست؛ آزمونِ اصلي در اينجاست كه چگونه ميتوان اين مفاهيمِ علمي و تئوريك را به ابزارهاي اجرايي در سياستگذاريهاي كلان تبديل كرد تا از تبديل شدنِ اختلافات به نزاعهاي ويرانگر جلوگيري شود.
در نهايت، فارغ از ارزيابي عملكرد دولت، توجه به چنين اثري نشان ميدهد كه شايد راه خروج از بحرانهاي فعلي، نه در شعارهاي ساده، بلكه در بازگشت به شناختِ علمي ساختارهاي اجتماعي و تقويتِ انسجام ملي باشد. بدون «اعتماد» و «همكاري»، هيچ منبع اقتصادي يا توان نظامي نميتواند تضمينكننده بقاي يك جامعه در برابر توفانهاي تاريخ باشد.