• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6406 -
  • 1405 سه‌شنبه 10 شهريور

شبح مک‌کارتیسم

نگاه رسانه‌های بین‌المللی به تمامیت خواهی امریکای ترامپ

نوشين محجوب

 

دونالد ترامپ، رييسجمهور جمهوريخواه امريكا در دوره دوم حضور خود در كاخ سفيد با محيطي متفاوت از دوره نخست روبهرو است؛ حزب جمهوريخواه بيش از گذشته تحتتاثير چندصدايي حاكم بر جنبش «امريكا را دوباره عظيم كنيم» يا «ماگا» قرار گرفته، حلقه نزديك رييسجمهور نقش برجستهتري يافته و چهرههايي با پيوندهاي شخصي يا خانوادگي با ترامپ، در پروندههايي حضور پيدا كردهاند كه مستقيما به امنيت اروپا و خاورميانه مربوط هستند. در اين ميان، تحليلهاي رسانهاي شده در نشريه فارينپاليسي -يكي درباره روي كوهن، وكيل پرنفوذ و مربي سياسي ترامپ در نيويورك و ديگري درباره جرد كوشنر، داماد او- يك پرسش مشترك را برجسته ميكند؛ آيا سياستورزي شخصمحور ترامپ، از ساختار داخلي قدرت تا ميزهاي مذاكره بينالمللي، در حال تبديلشدن به يك الگوي پايدار در عرصه سياست داخلي و سياست خارجي ايالاتمتحده است؟ پاسخ به اين سوال از اين منظر بااهميت و در عين حال برجسته است كه روي كوهن تنها يك وكيل مشهور در دهههاي گذشته نيست و جرد كوشنر هم صرفا عضوي از خانواده رييسجمهور به شمار نميرود. كوهن نماد نوعي سبك سياسي مبتني بر فشار، حمله متقابل، ارزشگذاري افراطي بر وفاداري و بهرهگيري از فضاي رسانهاي است؛ كوشنر نيز، دستكم در نگاه منتقدان، نمونهاي از ورود منطق معاملهمحور و شبكههاي محدود مورد اعتماد به پروندههايي است كه بهطور معمول بايد از مجراي نهادهاي حرفهاي سياست خارجي امريكا عبور كنند. اين دو چهره به دو دوره تاريخي متفاوت تعلق دارند، اما پيوند ميان آنها به فهم ساختار قدرت در دولت دوم ترامپ، كابينه تعريف شده و سياست خارجياش كمك ميكند.

 

چندصدايي ماگا

ترامپ از حزب جمهوريخواه به قدرت رسيد، اما «ترامپيسم» در سالهاي اخير از يك گرايش درونحزبي فراتر رفته و بر بخش بزرگي از زبان، اولويتها و سازوكار سياسي حزب اثر گذاشته است. در مركز اين تحول، شعار «اول امريكا» قرار دارد؛ شعاري كه در ظاهر بر تقدم منافع داخلي ايالاتمتحده تاكيد ميكند، اما در عمل برداشتهاي متفاوتي از آن وجود دارد. ماگا، برخلاف تصور رايج، يك اردوگاه كاملا يكصدا نيست. در سياست خارجي اين جنبش، دستكم سه گرايش قابل تشخيص است؛ گروهي بر محدودكردن مداخلههاي خارجي، كاهش تعهدات پرهزينه و تمركز منابع بر بازسازي اقتصاد، توليد و توان داخلي امريكا تاكيد دارند. از نگاه آنان، تجربه جنگهاي طولاني در عراق و افغانستان و هزينههاي حضور جهاني واشنگتن، ضرورت بازنگري در اولويتهاي سياست خارجي را برجسته كرده است.

در كنار اين طيف، گروهي عملگرا يا «اولويتگذار» قرار دارند كه نه خواهان عقبنشيني كامل امريكا از عرصه جهانياند و نه استمرار نامحدود تعهدات گذشته را ميپذيرند. آنان حفظ توان نظامي و اهرمهاي اقتصادي امريكا را ضروري ميدانند، اما بر تمركز منابع در مناطق و رقابتهايي كه براي آينده قدرت امريكا تعيينكننده تلقي ميشوند، بهويژه حوزه هند و اقيانوس آرام، اصرار دارند. طيف سوم، به رويكرد سختگيرانهتر در سياست خارجي نزديكتر هستند: گروهي كه «اول امريكا» را نه به معناي كاهش نقش جهاني واشنگتن، بلكه بهمعناي بازگرداندن اقتدار آن از راه فشار اقتصادي، بازدارندگي نظامي، تحريم و در مواردي نمايش قدرت تفسير ميكنند. پژوهشهاي اخير درباره كشاكشهاي درون اردوگاه ترامپ نيز از وجود تفاوت ميان نيروهاي طرفدار مهار مداخلات، اولويتگذاران راهبردي و چهرههاي متمايل به سياست فشار خبر ميدهند.

ماركو روبيو، وزير خارجه امريكا، يكي از چهرههاي مهم دولت دوم ترامپ در ميدان شاهينهاي امريكايي يا طيف سوم ميداندار است. او پيش از ورود به دولت، سالها سناتور جمهوريخواه فلوريدا بود و در ۲۱ ژانويه ۲۰۲۵ به عنوان هفتادودومين وزير امور خارجه امريكا سوگند ياد كرد. حضور او نشان ميدهد كه دولت ترامپ صرفا بر يك گرايش انزواطلب تكيه ندارد و درون آن، صداهايي با تاكيد بيشتر بر ابزارهاي سخت قدرت و رقابت با رقيبان امريكا نيز حضور دارند. در مقابل روبيو، ونس تعريف شده؛ چهرهاي متعلق به طيفي كه باور دارد بازگشت به عظمت امريكا منوط است به تمركز بر كنش و واكنشهاي داخلي. اين چندصدايي اما درنهايت زير سايه يك واقعيت قرار ميگيرد؛ در دولت ترامپ، مركز ثقل تصميمگيري شخص رييسجمهور و حلقه مورداعتماد قرار دارند، به همين دليل، اختلاف بر سر مسير سياست خارجي تنها مناقشه ميان نهادها يا جناحها نيست، بلكه به نسبتي كه افراد با ترامپ دارند، درجه وفاداري و تواناييشان در باقيماندن در مدار نزديك او نيز گره ميخورد.

 

روي كوهن؛ وكيلي منفور در عصر مككارتي

براي فهم ريشه تاريخي الگوي سياستورزي ترامپ، بايد به روي ماركوس كوهن بازگشت؛ وكيلي كه ۲۰ فوريه ۱۹۲۷ در برانكس نيويورك به دنيا آمد و در ۲ آگوست ۱۹۸۶ درگذشت. كوهن تحصيلات حقوقي خود را در دانشگاه كلمبيا با سرعتي غيرمعمول به پايان رساند و در ۲۰ سالگي از دانشكده حقوق كلمبيا فارغالتحصيل شد. شهرت او ابتدا در سالهاي آغازين جنگ سرد شكل گرفت؛ دورهاي كه هراس از نفوذ كمونيسم، به بستري براي بازجوييها، اتهامزنيها و رقابتهاي تند سياسي در امريكا تبديل شده بود.كوهن از ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۴ مشاور ارشدتحتكميته دايمي تحقيقات سناي امريكا بود؛ كميتهاي كه رياست آن را جوزف مككارتي، سناتور جمهوريخواه ويسكانسين، برعهده داشت. مككارتي در آن سالها با طرح ادعاهايي درباره نفوذ كمونيستها در دولت امريكا، به يكي از چهرههاي اصلي سياست داخلي اين كشور بدل شد. جلسات بازجويي و اتهامهاي گسترده آن دوره، كه امروز با عنوان «مككارتيسم» شناخته ميشود، آثار عميقي بر فضاي سياسي، فرهنگي و حقوقي امريكا گذاشت و درنهايت نيز خود مككارتي در سال ۱۹۵۴ ازسوي سنا توبيخ شد.

مايكل هيرش، ستوننويس فارينپاليسي، در مقالهاي با عنوان «كابينهاي پر از روي كوهنها»، از كتاب تازه كاي برد و سوزان گلدمارك با نام «رسواي امريكايي: مسير تاريك روي كوهن از جو مككارتي تا دونالدترامپ» بهره گرفته و استدلال كرده كوهن، پس از مككارتي، در دهههاي ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به يكي از واسطههاي بانفوذ قدرت در نيويورك تبديل شد و هنوز ميراث شومش در رگههاي سياستورزي ترامپ مشهود است. در روايت برد و گلدمارك، كوهن در نيويورك دهههاي ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ صرفا وكيل نبود؛ او به شبكهاي از سرمايهداران، سياستمداران، صاحبان رسانه و فعالان اقتصادي دسترسي داشت و از پيوندهاي خود براي حلوفصل پروندهها، يافتن مسيرهاي نفوذ و ساختن «بانك رابطه» استفاده ميكرد. همين محيط، جايي بود كه ترامپ جوان، توسعهدهنده املاك و چهره در حال صعود بازار ملكي منهتن، به او نزديك شد.

 

ريشه الگوهاي غيرقابل پيشبيني ترامپ

رابطه ترامپ و كوهن را نميتوان تنها رابطه يك موكل با وكيل دانست. در گزارش هيرش، با استناد به مصاحبهاي كه برد و گلدمارك با ترامپ انجام دادهاند، آمده كه كوهن پيش از مرگ به ترامپ گفته بود «اگر بخواهي، روزي رييسجمهور خواهي شداين نقلقول، بيش از آنكه سندي براي پيشبيني آينده باشد، از نوع نگاه كوهن به سياست پرده برميدارد: «سياست بهمثابه عرصه قدرتگيري، غلبه بر رقيب و گسترش بيوقفه قلمرو نفوذ». هيرش و نويسندگان كتاب «رسوايي امريكايي» مجموعهاي از رفتارها را به عنوان ميراث «روش كوهن» توصيف ميكنند: حمله متقابل به منتقد، نپذيرفتن شكست، پاسخدادن به اتهام با اتهام، بهرهبرداري از جنجال رسانهاي، تهديد به شكايت و شكاف ميان دوست و دشمن و خودي و غيرخودي. اينها تفسير نويسندگان از شباهت ميان شيوه كوهن و ترامپ است و نميتوان آن را حكم نهايي درباره همه رفتارهاي ترامپ دانست؛ با اين حال، اين چارچوب به فهم چرايي تكرار برخي الگوها در سياست امروز امريكا كمك ميكند. استيون بريل، روزنامهنگاري كه اخبار مرتبط با هر دو چهره (كوهن و ترامپ) را در نيويورك دهههاي ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ پوشش داده، در گفتوگو با نويسندگان كتاب گفته كه كوهن نهتنها مربي ترامپ، بلكه در مواردي الگويي زباني و رفتاري براي او بود. اين داوري، اگرچه نظر ناظر باسابقه است، با مضمون كلي كتاب همجهت است: سياست ترامپي، از منظر اين روايت، ادامه مكانيكي مككارتيسم نيست، اما عناصر شناختهشدهاي از سياستستيز، برچسبزني، بياعتمادي به نخبگان و بهرهگيري از نارضايتي اجتماعي را در خود دارد.

 

كابينه وفادار

تفاوت مهم ميان دوره اول و دوم رياستجمهوري ترامپ، در نگاه منتقدان اين است كه ترامپ پس از تجربه اصطكاك با بخشي از مقامهاي دولت اول، تلاش كرده حلقه مديريتي نزديكتري به ديدگاهها و خواستهاي خود بسازد. مگي هابرمن و جاناتان سوان در كتاب «تغيير رژيم: درون رياستجمهوري امپراتوريمآبانه دونالد ترامپ» منتشرشده در ژوئن ۲۰۲۶، اين روند را در قالب افزايش حساسيت ترامپ نسبت به انتقادهاي دروندولتي و برجستهشدن معيار وفاداري شخصي توضيح ميدهند. در دوره نخست، اختلاف ترامپ با چند مقام ارشد علني شد. جف سشنز، دادستان كل وقت، پس از كنارهگيري از رسيدگي به پرونده دخالت احتمالي روسيه در انتخابات ۲۰۱۶ با انتقادهاي ترامپ مواجه شد. جان كلي رييس دفتر كاخ سفيد، هربرت مكمستر مشاور امنيت ملي، ركس تيلرسون وزير خارجه، جيمز متيس و سپس مارك اسپر در پنتاگون و جان بولتون در شوراي امنيت ملي، هر يك در مقاطعي با رييسجمهور اختلافهايي پيدا كردند و بدين طريق از دولت خارج شدند. اين تجربه، بهويژه براي ترامپ، يادآور محدوديتهايي بود كه بروكراسي حرفهاي و مديران داراي سابقه مستقل ميتوانند بر تصميمگيري شخصي اعمال كنند.

هابرمن و سوان نوشتهاند كه در دوره دوم، حتي مواضع گذشته افراد درباره انتخابات ۲۰۲۰ يا رويدادهاي ۶ ژانويه ۲۰۲۱ ميتوانست در ارزيابي ترامپ از آنان اثرگذار باشد. در همين چارچوب، رابرت اوبراين، مشاور امنيت ملي در ماههاي پاياني دولت نخست، باوجود دفاعهاي رسانهاي از ترامپ، به دليل مواضع پيشين خود درباره مايك پنس در حلقه بسيار نزديك دولت دوم قرار نگرفت. مايك پمپئو، وزير خارجه دولت نخست نيز، پس از طرح احتمال رقابت با ترامپ در انتخابات مقدماتي ۲۰۲۴ و انتقاد از برخي سياستهاي مالي پرزيدنت، ديگر آن جايگاه محوري سابق را به دست نياورد.

اين تجربهها به معناي آن نيست كه همه اعضاي دولت دوم، فاقد تجربه يا فاقد ديدگاه مستقلاند. براي نمونه، روبيو سابقه طولاني قانونگذاري و فعاليت در كميتههاي مرتبط با سياست خارجي سنا دارد، اما منتقدان دولت ترامپ ميگويند در سازوكار سياسي او، همسويي با رييسجمهور ميتواند از مسيرهاي معمول سازماني مهمتر شود؛ در مقابل، حاميان ترامپ معتقدند رييسجمهور منتخب حق دارد تيمي هماهنگ با برنامه انتخاباتياش برگزيند و از تكرار اختلافهاي فلجكننده دوره نخست جلوگيري كند.نمونهاي كه بايد با دقت از آن ياد كرد، تاد بلانش است؛ وكيلي كه پيش از ورود به دولت، در پروندههاي كيفري سالهاي ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ از ترامپ دفاع كرده بود. بلانش ابتدا معاون دادستان كل شد و در آگوست ۲۰۲۶ پس از طي روند تاييد سنا، به عنوان هشتادوهشتمين دادستان كل امريكا سوگند ياد كرد. سابقه وكالت شخصي ترامپ، همراه با جايگاه بعدي او در وزارت دادگستري، بحثهايي درباره استقلال اين نهاد برانگيخته؛ هرچند وزارت دادگستري، كارنامه بلانش را اجراي اولويتهاي دولت در مبارزه با جرايم سازمانيافته، موادمخدر و تقلب توصيف ميكند. در اينجا پيوند با كوهن روشنتر ميشود. مقاله هيرش مدعي نيست كه دولت دوم ترامپ نسخهاي از مككارتيسم دهه ۱۹۵۰ است، بلكه ميگويد منطق سياسي مورد علاقه كوهن -اولويت وفاداري، دشمنمحوري و تبديل منازعه سياسي به رقابت تمامعيار- در فضاي كنوني امريكا عمر دوبارهاي يافته است. اين گزارهها، به تعبير نويسندگان كتاب برد و گلدمارك، بيش از آنكه تكرار يك واقعه تاريخي باشد، بازگشت يك الگوي سياسي در شرايط اجتماعي جديد است.

 

كوشنر؛ خانواده، سرمايه و ميز مذاكره

اگر كوهن براي ترامپ جوان الگويي از سياستورزي تهاجمي و شبكهسازي در نيويورك بود، جرد كوشنر را ميتوان نماد نقش حلقه خانوادگي و چهرههاي غيرمتعارف (شبكهسازي شخصي) در سياست خارجي ترامپ دانست. كوشنر پيش از ورود به كاخ سفيد عمدتا در حوزه املاك، سرمايهگذاري و رسانه فعاليت داشت. در دولت نخست ترامپ او به عنوان مشاور ارشد رييسجمهور در پروندههاي مهمي از اصلاحات اداري تا تحولات خاورميانه حضور يافت و در روند توافقهاي عاديسازي روابط ميان اسراييل و چند كشور عربي نقش داشت. در دوره دوم نيز، نقش كوشنر در تلاشهاي امريكا براي پاياندادن به جنگ اوكراين توجه زيادي برانگيخته است. كاخ سفيد در ژانويه ۲۰۲۶ اعلام كرد كه او همراه با استيو ويتكاف، فرستاده ويژه ترامپ، در گفتوگوهاي پاريس درباره اوكراين نماينده امريكا است. اين تصميم، جايگاه داماد ترامپ را از چهرهاي در حاشيه به فردي حاضر در يكي از پيچيدهترين مذاكرات امنيتي اروپا تبديل كرد. به ادعاي فارين پالسي در اكتبر ۲۰۲۵، كوشنر و ويتكاف در ميامي با كريل دميتريف، رييس صندوق سرمايهگذاري مستقيم روسيه و نماينده نزديك به كرملين، ديدار كردند. رويترز به نقل از منابع آگاه مدعي شد كه اين گفتوگوها با تدوين يك طرح صلح براي اوكراين ارتباط داشته است. چند روز بعد، همين خبرگزاري نوشت طرح ۲۸بندي مورد حمايت امريكا، از يك سند تهيهشده در روسيه تاثير گرفته؛ گزارشي كه درباره منشا برخي بندها و ميزان انطباق آنها با مواضع مسكو پرسشهايي ايجاد كرد. تاكيد بر اين نكته ضروري است كه گزارشهاي رسانهاي درباره اثرگذاري يك سند روسي، اثبات نميكند كوشنر نماينده منافع كرملين بوده يا تمام اجزاي طرح ازسوي مسكو طراحي شده است، اما نفس اين گزارشها، بهويژه در شرايط جنگ، حساسيت درباره روند تدوين طرح و كانالهاي گفتوگو را افزايش داد. ازسوي ديگر، ديدار پوتين با ويتكاف و كوشنر در ۲۲ ژانويه ۲۰۲۶ رسما ازسوي كرملين تاييد شد.

در بيانيه مسكو آمده بود كه گفتوگوها به اوكراين و سازوكارهاي احتمالي تعامل در حوزههاي امنيتي و اقتصادي مربوط بوده است.

كيسي ميشل، نويسنده مقاله«اليگارشها در ايالاتمتحده: چگونه ثروتمندترين افراد امريكا با ديكتاتورها متحد ميشوند، امريكا را تضعيف ميكنند و دموكراسي را نابود ميسازند» اين روند را از زاويهاي انتقاديتر ارزيابي ميكند. او معتقد است: نقش كوشنر نشاندهنده گسترش نفوذ ثروتمندان و بازيگران غيرمنتخب در سياست خارجي امريكاست؛ كساني كه در عين برخورداري از پيوند خانوادگي با قدرت، در عرصههاي تجاري بينالمللي نيز فعالاند. اين ارزيابي، موضع و استدلال نويسنده كتاب است، اما پرسش مهمي را پيش ميكشد: مرز ميان ديپلماسي رسمي، روابط خانوادگي و منافع تجاري در امريكاي امروز كجاست؟اين پرسش در خاورميانه نيز مطرح است. كوشنر از دوره نخست ترامپ در طراحي طرحهاي اقتصادي و سياسي براي منطقه فعال بود و منتقدانش ميگويند الگوي فكري او گاه مسائل پيچيده سياسي- حقوقي را بيش از اندازه با زبان سرمايهگذاري، توسعه و توافق تجاري توضيح ميدهد. حاميان او در مقابل بر نقش داماد ترامپ در باز كردن كانالهاي ارتباطي و تسهيل توافقهاي عاديسازي تاكيد ميكنند.

فعاليتهاي اقتصادي كوشنر خارج از امريكا نيز به اين بحث دامن زده است. پروژه اقامتي و گردشگري مرتبط با او در جزيرهسازان آلباني، با اعتراضهايي روبهرو شد؛ گزارشها از صدور تاييد اوليه توسط دولت آلباني و برگزاري تجمعهايي در مخالفت با پروژه حكايت دارد. اين پرونده لزوما اثباتكننده تعارض منافع در نقش ديپلماتيك كوشنر نيست، اما نشان ميدهد چرا حضور همزمان يك سرمايهگذار در پروژههاي بينالمللي و گفتوگوهاي حساس سياسي، براي رسانهها و نهادهاي نظارتي اهميت پيدا ميكند.

 

ميراثي براي يك دوره پرتنش

از روي كوهن تا جرد كوشنر، با دو چهره و دو زمانه متفاوت روبهرو هستيم. كوهن، محصول عصر مككارتيسم، جنگ سرد و مناسبات قدرت در نيويورك بود؛ كوشنر، چهرهاي از دنياي سرمايهگذاريهاي فرامرزي، شبكههاي خانوادگي و ديپلماسي غيرمتعارف در قرن بيستويكم، اما در ساختار ترامپي، هر دو در يك نقطه به هم ميرسند؛ اهميت اعتماد شخصي، ترديد نسبت به نهادهاي متعارف و تمايل به حل مسائل از طريق حلقهاي محدود از افراد نزديك.اين الگو الزاما به معناي حذف كامل نهادهاي رسمي امريكا نيست. وزارت خارجه، پنتاگون، شوراي امنيت ملي، كنگره، دستگاه قضايي و شبكه متحدان واشنگتن همچنان بر سياست خارجي امريكا اثر ميگذارند و اختلافهاي درون جريان «ماگا» نيز مانع از آن است كه يك صداي كاملا واحد بر همه پروندهها مسلط شود. با اين حال، هرچه نقش حلقههاي شخصي در پروندههاي حساس بيشتر شود، بحث درباره پاسخگويي، شفافيت و مرز ميان قدرت عمومي و منافع خصوصي نيز جديتر خواهد شد.شايد مهمترين نتيجه اين باشد كه سياست خارجي دولت دوم ترامپ را نميتوان فقط با نام وزارتخانهها و مقامهاي رسمي توضيح داد. براي فهم اين سياست بايد به تبار فكري فرد، به نزاعهاي درون ماگا، تجربه ترامپ از دولت نخست و نيز به افرادي نگاه كرد كه خارج از مسيرهاي مرسوم بروكراسي، اما در نزديكترين فاصله با رييسجمهور، بر تصميمهاي بزرگ اثر ميگذارند. در چنين فضايي، «ميراث روي كوهن» بيشتر از آنكه نام يك فرد باشد، نام راهبردي است درباره شيوه اعمال قدرت در امريكاي امروز.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون