• 1405 دوشنبه 16 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6411 -
  • 1405 دوشنبه 16 شهريور

آيا براي ورود به عرصه ملي بايد تهراني شد؟

محمدباقر حبيب‌زاده

براي يك جوان در تهران، شايد فاصله تا يك وزارتخانه، يك رسانه بزرگ يا يك نهاد تصميم‌گير، فقط چند ايستگاه مترو باشد؛ اما براي جواني كه در اردبيل زندگي مي‌كند، همين فاصله مي‌تواند صدها كيلومتر باشد. سال‌هاست كه درباره تمركز امكانات، فرصت‌ها و تصميم‌گيري‌ها در پايتخت صحبت مي‌كنيم، اما كمتر از خودمان پرسيده‌ايم كه اين تمركز، با روياها و انگيزه‌هاي جواناني كه خارج از تهران زندگي مي‌كنند چه كرده است. آيا براي آنكه صداي يك جوان در سطح ملي شنيده شود، بايد ابتدا به تهران برسد؟ آيا براي ورود به عرصه ملي، واقعا بايد تهراني شد؟ تجربه‌اي كه ما نسل زدي‌ها در اردبيل آغاز كسب كرده‌ايم، مي‌گويد نه. شايد اردبيل در فاصله‌اي چند صد كيلومتري از تهران قرار داشته باشد، اما دغدغه‌هايش به هيچ‌وجه استاني نيست. جوان اردبيلي درباره آينده آموزش كشور فكر مي‌كند، درباره اشتغال دغدغه دارد، درباره نشاط اجتماعي حرف مي‌زند و براي آينده ايران رويا مي‌سازد. نسل زد بيش از هر نسل ديگري اين امكان را دارد كه مفهوم «مركز» و «حاشيه» را تغيير دهد. نسلي كه با اينترنت و ارتباطات گسترده بزرگ شده، ديگر نمي‌پذيرد كه محل تولد يا محل زندگي، سقفي براي آرزوها و اثرگذاري‌هايش باشد. امروز يك جوان در اردبيل مي‌تواند در چند ثانيه با جهان ارتباط برقرار كند؛ اما سوال اصلي اين است كه آيا ساختارهاي اجتماعي و مديريتي ما نيز به همان اندازه آماده‌اند كه با او ارتباط برقرار كنند؟ ما در شوراي نسل زد استان اردبيل تلاش كرديم پاسخ اين سوال را در ميدان عمل پيدا كنيم. كار را از جايي آغاز كرديم كه شايد چندان بزرگ به نظر نمي‌رسيد: از مساله. از محله‌ها. از گفت‌وگو با جوانان. از ديدن مشكلات اجتماعي از نزديك. در طرح محله‌محوري، گروه‌هايي از جوانان وارد محلات كم‌برخوردار شدند تا مسائل و كمبودهاي اجتماعي را نه از پشت ميز، بلكه از نزديك ببينند و بشنوند. براي ما مهم بود كه جوان فقط درباره جامعه صحبت نكند. در موضوع اصلاح الگوي مصرف نيز تلاش كرديم نقش جوانان را از دريافت‌كننده پيام‌هاي رسمي به كنشگر اجتماعي تغيير دهيم. با دستگاه‌هاي اجرايي وارد گفت‌وگو شديم، درباره مصرف انرژي مطالبه‌گري كرديم و در سطح شهر برنامه‌هاي فرهنگي و آموزشي برگزار كرديم. شايد هر كدام از اين اقدامات به تنهايي يك اتفاق بزرگ ملي نباشد؛ اما در كنار يكديگر، يك پيام بزرگ دارند: جوان اگر ميدان داشته باشد، مي‌تواند مساله را به حركت تبديل كند و درست در همين نقطه، اتفاقي براي ما اهميت ويژه‌اي پيدا كرد. 
نشستي كه با حضور آقاي حضرتي، رييس شوراي اطلاع‌رساني دولت، و مشاور نسل z آقاي احمدي برگزار شد، براي ما فقط يك برنامه رسمي نبود. اهميت آن جلسه اين بود كه صداي جوانان يك استان توانست مسوولان ملي را به سمت خود بكشاند. اين‌بار، جوان اردبيلي براي شنيده شدن مجبور نبود چمدان ببندد و راهي تهران شود. اين‌بار، گفت‌وگو به اردبيل آمد. شايد همين تصوير ساده، يكي از مهم‌ترين تصاويري باشد كه بايد از آينده رابطه نسل زد و مديريت كشور در ذهن داشته باشيم: مسووليت و تصميم‌سازي نبايد هميشه از مركز به استان‌ها برسد؛ گاهي بايد از استان‌ها به مركز برگردد. 
استعداد، شناسنامه جغرافيايي ندارد. ايده، آدرس پستي ندارد و دغدغه ايران، محدود به مرزهاي يك استان نيست. اگر قرار است نسل زد در آينده كشور نقش داشته باشد، بايد به جاي آنكه فقط به دنبال چهره‌هاي شناخته‌ شده در پايتخت باشيم، به سراغ استعدادهايي برويم كه شايد هنوز كسي نامشان را نشنيده باشد. 
اينها سرمايه‌هاي ملي ايران هستند. شايد يكي از دلايل دلسردي بخشي از جوانان، اين باشد كه احساس مي‌كنند براي رسيدن به جايگاه اثرگذاري بايد ابتدا از شهر و استان خود عبور كنند. اگر جواني باور كند كه براي شنيده شدن بايد مهاجرت كند، براي ديده شدن بايد تهراني شود و براي اثرگذاري بايد به مركز برسد، در واقع ما بخشي از ظرفيت استان‌ها را پيش از آنكه شكوفا شود، از دست داده‌ايم. تهران مي‌تواند مركز اداري و سياسي كشور باشد، اما نبايد تنها مركز فرصت، اميد و اثرگذاري جوانان باشد. اين حرف عليه تهران نيست؛ حرفي براي تمام ايران است. حتي خود تهران همزماني از اين نگاه سود خواهد برد كه به جاي جذب تمام ظرفيت‌ها، به شبكه‌اي از استعدادها در سراسر كشور متصل شود. اين نسل را نبايد فقط نسلي دانست كه در شبكه‌هاي اجتماعي حضور دارد يا با فناوري راحت‌تر كار مي‌كند. نسل زد مي‌تواند نسلي باشد كه رابطه ميان مردم و مسوولان را نيز بازتعريف مي‌كند؛ نسلي كه مي‌خواهد سوال بپرسد، پاسخ بخواهد، پيشنهاد بدهد و در كنار مطالبه‌گري، مسووليت اجتماعي خود را نيز بپذيرد. اما براي اين اتفاق، يك كلمه بيش از همه اهميت دارد: اعتماد.
من باور دارم روزي بايد برسد كه يك جوان در هر نقطه از اين كشور، وقتي به آينده خودش فكر مي‌كند، اولين سوالش اين نباشد كه «چطور خودم را به تهران برسانم؟» بلكه بپرسد: «چطور مي‌توانم از همين‌جا چيزي را تغيير بدهم؟» اگر آن روز برسد، اتفاقي بزرگ‌تر از يك تغيير مديريتي رخ داده است؛ آن روز، احساس تعلق جوانان به آينده كشور عميق‌تر شده است. ما در اردبيل تلاش كرده‌ايم از همين‌جا شروع كنيم؛ از شهري كه شايد از مركز فاصله داشته باشد، اما از آينده ايران فاصله ندارد. مي‌توان در اردبيل بود و نگاه ملي داشت. مي‌توان از يك محله شروع كرد و به يك مطالبه كشوري رسيد و مي‌توان بدون تغيير آدرس، سطح نگاه را تغيير داد. بنابراين اگر دوباره از من بپرسند: «آيا براي ورود به عرصه ملي بايد تهراني شد؟» پاسخ من روشن است: نه. براي ملي شدن، لازم نيست از شهر خودت عبور كني؛ كافي است از مرزهاي كوچك فكر كردن عبور كني. آينده ايران قرار نيست فقط در تهران نوشته شود. اين آينده بايد در اردبيل نوشته شود؛ در تبريز، مشهد، شيراز، اصفهان، اهواز، رشت، كرمان، زاهدان و در تك‌تك شهرها و روستاهاي اين سرزمين، چون ايران، فقط پايتختش نيست. ايران، تمام آن جواني است كه در دورترين نقطه اين سرزمين ايستاده، اما رويايش به اندازه تمام ايران بزرگ است و شايد روزي كه اين باور در ذهن همه ما جا بيفتد، ديگر هيچ جواني براي ورود به عرصه ملي، مجبور نباشد تهراني شود. فقط كافي است فرصت داشته باشد ايراني موثر باشد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها