• 1405 چهارشنبه 25 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6419 -
  • 1405 چهارشنبه 25 شهريور

يادداشتي بر «پروانه‌هاي سياه» رمان پريسيلا موريس

هنر در محاصره

راحيل احمدي

«پروانه‌هاي سياه» نخستين رمان پريسيلا موريس كه به تازگي با ترجمه‌ مزدك بلوري از سوي نشر بيدگل منتشر شده، رماني است كه در فهرست نهايي جايزه زنان براي داستان (Women's Prize for Fiction) قرار گرفت و به يكي از تجربه‌هاي ادبي قابل‌توجه درباره‌ جنگ بوسني و محاصره‌ سارايوو بدل شد. موريس در اين رمان به جاي آنكه جنگ را از چشم سياستمداران، فرماندهان نظامي يا تاريخ‌نگاران روايت كند، منظر خود را در ارتفاع چشم يك زن هنرمند تعبيه مي‌كند؛ زورا، نقاش و استاد دانشگاه كه در بهار ۱۹۹۲ ناگهان درمي‌يابد شهري كه تمام عمرش را در آن زيسته، ديگر همان شهر سابق نيست. سارايوو پيش از جنگ، براي زورا و دوستان و همسايگانش شهري چندفرهنگي و چندديني است؛ شهري كه مسلمان، كروات و صرب در آن كنار هم زندگي مي‌كنند، قهوه‌ بوسنيايي مي‌نوشند، باقلوا مي‌خورند و در خيابان‌هاي قديمي يكديگر را مي‌بينند. اما رمان از همان ابتدا نشان مي‌دهد كه چگونه مرزهايي كه زماني براي مردم بي‌معنا بوده‌اند، مي‌توانند در مدت كوتاهي به مرزهاي مرگ و زندگي تبديل شوند. شب‌ها گروه‌هاي ملي‌گرا در خيابان‌ها سنگر مي‌سازند و شهر را به محله‌هاي قومي تقسيم مي‌كنند؛ صبح‌ها مردم عادي موانع را كنار مي‌زنند و سعي مي‌كنند زندگي روزمره‌شان را ادامه دهند. همين فاصله‌ ميان «هنوز عادي‌بودن» و «ديگر عادي‌نبودن» يكي از مهم‌ترين دستمايه‌هاي رمان است.
زورا در آغاز داستان زني است كه احساس مي‌كند در ميانه‌ زندگي‌اش گرفتار شده است. زماني قرار بوده روزهاي طولاني و آرامي را در آتليه‌اش بگذراند و نقاشي كند، اما مسووليت‌هاي خانوادگي و دانشگاهي مجال چنداني براي هنر باقي نگذاشته‌اند. او روي تابلويي بزرگ از يك پل عثماني كار مي‌كند؛ پلي كه براي او چيزي بيش از يك سازه‌ معماري است. پل، تصوير ارتباط و پيوند است: ميان آدم‌ها، فرهنگ‌ها و جهان‌هايي كه در دو سوي آن قرار گرفته‌اند. از اين منظر، نقاشي زورا به تدريج به استعاره‌ خود سارايوو تبديل مي‌شود؛ شهري كه قرن‌ها محل تلاقي شرق و غرب بوده و حالا نيروهايي مي‌خواهند كه تمام پل‌هايش را خراب كنند.
يكي از نقاط قوت «پروانه‌هاي سياه» همين توجه دقيق موريس به مكان است. سارايوو در اين رمان صرفا پس‌زمينه‌ اتفاقات نيست؛ خودش يكي از شخصيت‌هاي اصلي داستان است. خيابان‌هاي سنگفرش‌شده، كليساهاي ارتدوكس، مناره‌هاي عثماني، ساختمان‌هاي دوره هابسبورگ و برج‌هاي مدرن، كوه‌هايي كه شهر را در آغوش گرفته‌اند و كافه‌ها و خانه‌هايي كه زماني محل معاشرت مردم بوده‌اند، همه با جزيياتي زنده ساخته مي‌شوند. شهر پيش از آنكه ويران شود، به خواننده شناسانده مي‌شود و همين شناخت باعث مي‌شود ويراني آن دردناك‌تر باشد. جنگ در «پروانه‌هاي سياه» بيش از آنكه با توضيح‌هاي سياسي و تاريخي روايت شود، از خلال چيزهاي كوچك و ملموس وارد زندگي شخصيت‌ها مي‌شود: آب، برق، تلفن، نان، صف‌هاي طولاني، پنجره‌هايي كه ديگر امنيت ندارند و خيابان‌هايي كه عبور از آنها مي‌تواند مرگبار باشد. هرچه محاصره شديدتر مي‌شود، دنياي زورا كوچك‌تر مي‌شود. راه‌هاي ارتباطي يكي‌يكي قطع مي‌شوند و شهر به محفظه‌اي بسته تبديل مي‌شود. اين روند تدريجي، يكي از موفقيت‌هاي اصلي رمان است؛ موريس به جاي آنكه يك‌باره خواننده را در مركز فاجعه پرتاب كند، اجازه مي‌دهد وحشت قدم‌به‌قدم ساخته شود. در يكي از تكان‌دهنده‌ترين تصاوير رمان، زورا هنگام انتظار براي آب متوجه گروهي مگس درخشان مي‌شود و تنها بعدتر درمي‌يابد كه آنها بر فراز دست قطع‌شده‌ انساني مي‌چرخند. اين تصوير به‌خوبي روش موريس را نشان مي‌دهد: زيبايي و وحشت در فاصله‌اي بسيار كوتاه از يكديگر قرار مي‌گيرند. سارايوو همچنان شهري زيباست، اما زيبايي‌اش ديگر نمي‌تواند خشونت را پنهان كند. بااين‌همه، «پروانه‌هاي سياه» رماني صرفا درباره ويراني نيست. شايد مهم‌ترين پرسش آن، اين باشد كه انسان در شرايطي كه همه‌چيز به سمت نابودي مي‌رود، براي چه چيزي تلاش مي‌كند تا زنده بماند؟ پاسخ زورا، بيش از هر چيز، هنر است. هنر در اين رمان تجمل نيست؛ نوعي مقاومت است. وقتي كاغذ تمام مي‌شود، زورا روي ديوارها نقاشي مي‌كند. وقتي رنگ باقي نمي‌ماند، از تيوب‌هاي خالي براي ساختن مجسمه‌هاي فلزي استفاده مي‌كند. كلاس‌هاي او نيز به شكلي پارادوكسيكال بزرگ‌تر مي‌شوند؛ دانشجويان مي‌آيند تا در دل جنگ وانمود كنند زندگي هنوز ادامه دارد. اين نكته، قلب رمان است: ادامه‌دادن زندگي خود مي‌تواند به يك عمل مقاومت تبديل شود. مردم در صف آب درباره‌ شايعات بحث مي‌كنند، همسايه‌ها منابع اندكشان را با يكديگر تقسيم مي‌كنند، غريبه‌ها در پناهگاه براي چند دقيقه به هم نزديك مي‌شوند و زورا همچنان درس مي‌دهد و نقاشي مي‌كند. در جهاني كه جنگ مي‌كوشد انسان‌ها را به گروه‌هاي قومي و مذهبي تقسيم كند، همين روابط كوچك انساني معنايي سياسي و اخلاقي پيدا مي‌كنند؛ نه به معناي شعار، بلكه به معناي حفظ چيزي كه جنگ مي‌خواهد از بين ببرد: امكان همزيستي. رابطه‌ زورا با هنر نيز در طول رمان تغيير مي‌كند. نقاشي در ابتداي داستان بخشي از زندگي شخصي و حرفه‌اي او است، اما در جريان محاصره به شيوه‌اي براي ثبت جهان تبديل مي‌شود؛ راهي براي گفتن اينكه اين شهر، اين آدم‌ها و اين زيبايي وجود داشته‌اند و نمي‌توان آنها را صرفا به آمار قربانيان يك جنگ تقليل داد. از همين‌جاست كه هنر در رمان به همان چيزي تبديل مي‌شود كه در يكي از تعبيرهاي مهم درباره‌ ادبيات جنگ مي‌توان «نيروي زندگي» ناميد: تبديل رنج به چيزي كه به انسان اجازه مي‌دهد همچنان سرپا بماند. موريس در عين حال از ساده‌سازي جنگ پرهيز مي‌كند. بسياري از آدم‌هايي كه در محاصره گرفتار شده‌اند، حتي هميشه نمي‌دانند جنگ دقيقا بر سر چيست. براي شهروند معمولي، تاريخ و سياست كلان جاي خود را به مساله‌اي ساده‌تر داده است: امروز آب پيدا مي‌شود؟ از خيابان مي‌توان سالم عبور كرد؟ آيا خانه تا فردا باقي مي‌ماند؟ اين تغيير مقياس، جنگ را از يك رخداد تاريخي به تجربه‌اي انساني تبديل مي‌كند. عنوان رمان نيز به تدريج معناي خود را پيدا مي‌كند. «پروانه‌هاي سياه» تصويري از زيبايي‌اي است كه از دل تاريكي بيرون مي‌آيد؛ از هنري كه در ميان خاكستر، مرگ و ويراني همچنان امكان تولد دارد. رمان موريس به ما يادآوري مي‌كند كه تمدن‌ها بسيار شكننده‌تر از آن چيزي هستند كه تصور مي‌كنيم و فاصله‌ ميان يك شهر معمولي و يك شهر جنگ‌زده ممكن است به اندازه چند سنگر، چند گلوله و چند تصميم سياسي باشد. با وجود تاريكي عميق داستان، «پروانه‌هاي سياه» رماني نااميدكننده نيست. اميد در آن نه به شكل خوشبيني ساده‌لوحانه، بلكه در شكل كنش‌هاي كوچك ظاهر مي‌شود: نقاشي‌كردن، تدريس، تقسيم‌كردن غذا، مراقبت از ديگري، عاشق‌شدن، خنديدن و حتي تلاش براي ساختن چيزي زيبا در شرايطي كه زيبايي ظاهرا ديگر هيچ ضرورتي ندارد. شايد به همين دليل است كه رمان بيش از آنكه درباره‌ جنگ باشد، درباره‌ مقاومت انسان در برابر تبديل‌شدن به موجودي بي‌تفاوت است؛ از اين منظر، رمان را مي‌توان در پيوند با زيست انسان معاصر ايراني دانست. انساني كه در ميانه جنگ و گراني و تورم و تحريم و سركوب، تلاش مي‌كند جهانش را صرفا با زبان مرگ تعريف نكند؛ چرا تا وقتي كسي هنوز چيزي براي خلق‌كردن دارد، جنگ و سركوب نتوانسته همه‌چيز را از او بگيرد؟

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون