• 1405 شنبه 28 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6421 -
  • 1405 شنبه 28 شهريور

زير پوست رنج

محمد خيرآبادي

وقتي تصميم گرفتم ستون يك‌پلان‌تجربه‌زيسته را در صفحه آخر «اعتماد» شروع كنم، دلم‌ مي‌خواست از ساده‌ترين اتفاقات روزمره زندگي خودم و ديگران، با كمك چاشني‌هاي داستاني و پيازداغ تخيل، قصه بسازم. هنوز به اين سطح از تنگناي اقتصادي و سياسي نرسيده بوديم و هنوز قصه را فقط به نيت قصه مي‌ديدم. اما كم‌كم قصه‌هايم راه افتادند به دنبال رنج‌هاي فردي و جمعي و انگار كاركردشان لااقل براي خودم اين شد كه از دل اين رنج‌ها چيزي غير از ماجرا و صرفا قصه، بيرون كشيده شود.
 وقتي يك اتفاق بد در زندگي‌ات مي‌افتد، اولين وسوسه اين است كه خود اتفاق را توضيح بدهي و اصطلاحا ماجرا و قصه‌اش را تعريف كني؛ اينكه چه شد، چه كسي مقصر بود، چرا اينطور شد و چطور مي‌شد جلويش را گرفت؟ بيشتر حرف‌هايي كه درباره رنج‌ها و حوادث زندگي مي‌زنيم، در همين سطح مي‌مانند؛ روي پوسته‌ ماجرا، چيزي كه حالا چه بخواهيم و چه نخواهيم اتفاق افتاده است. اما اين وسوسه توضيح و تشريح اتفاق، چقدر به حقيقت ماجرا نزديك است؟ 
بخش بزرگي از زندگي اصلا در اختيار ما نيست. ما انتخاب نمي‌كنيم كجا به دنيا بياييم، چه كساني را دوست داشته باشيم، چه كسي زودتر از ما برود، كدام بيماري سراغ‌مان بيايد، در چه دوره و زمانه‌اي بزرگ شويم، يا چه اتفاقاتي يك‌باره زندگي‌مان را زيرورو كنند. روزگار مدام چيزهايي را روي ميز ما مي‌گذارد كه ما آنها را سفارش نداده‌ايم. ما نمي‌توانيم خيلي از اتفاقات زندگي‌مان را تغيير دهيم، اما مي‌توانيم براي آنها روايت بسازيم. اينكه مرگ مي‌تواند پايان باشد يا سفري به جهان ديگر، روايت‌سازي ما و پيشينيان ما بوده. اينكه شكست مي‌تواند فقط شكست باشد يا بخشي از مسيري كه قرار است آدم را به جاي ديگري برساند، روايت‌سازي است. جدايي مي‌تواند يك فقدان محض باشد يا فصلي از داستاني كه هنوز تمام نشده. حتي يك زندگي معمولي، وقتي در قالب روايت ديده شود، از مجموعه‌اي از اتفاقات پراكنده به چيزي تبديل مي‌شود كه مي‌توان آن را فهميد و به خاطر سپرد.
انسان در برابر جهاني ايستاده كه هميشه نمي‌تواند آن را كنترل كند و براي اينكه زير بار تصادف و بي‌نظمي آن خرد نشود، براي خودش داستان مي‌سازد. قصه، جهان را عوض نمي‌كند؛ جهان را قابل فهم‌تر مي‌كند. قصه‌گويي يعني كمي از سطح اتفاق پايين‌تر بروي و ببيني زير اين حادثه چه چيزي در حال رخ دادن است. اينكه اين فقدان با مفهوم خانه در زندگي تو چه كرده، اين شكست چه چيزي را درباره تصويري كه از خودت داشتي آشكار كرده، اين جدايي چه تغييري در فهمت از عشق ايجاد كرده يا اين رنج جمعي، چه چيزي را درباره نسبت تو با ديگران و جهان نشان داده است.
نمي‌دانم اين تاثير پنج سال نوشتن در صفحه آخر «اعتماد» و زير ستون يك‌پلان‌تجربه زيسته است يا تاثير قرار گرفتن در آستانه ميانسالي! اينكه زندگي وقتي برايم قابل تحمل مي‌شود كه بتوانم آن را روايت كنم. بتوانم به جاي اينكه فقط همراه و همسفر رنج‌هايم باشم، راوي چيزي در زير يا حاشيه آن باشم. روايت كردن به ما كمك مي‌كند تا بفهميم زير هر اتفاق بدي، يك چيز معمولي‌تر، انساني‌تر و عميق‌تر نهفته است؛ چيزي كه اگر فقط به ظاهر حادثه نگاه مي‌كرديم، هرگز آن را نمي‌ديديم. تفاوت قصه با گزارش، مقاله و خبر همين است. گزارش مي‌گويد چه اتفاقي افتاد؛ قصه نشان مي‌دهد كه اين اتفاق با انسان چه كرد و چه معنايي در زندگي او پديد آورد؟ براي همين است كه اساطير هنوز زنده‌اند. آنها درباره اتفاقات جهان نيستند؛ درباره آن چيزي هستند كه در عمق جان انسان حادث مي‌شود، زير پوست اين اتفاقات كه مهم نيست در كجا و چه زماني رخ داده‌اند. تو فكر كن اصلا در يك ناكجا و در يك بي‌زمان به وقوع پيوسته‌اند.
 روزگار را نمي‌توان هميشه تغيير داد، اما مي‌توان به زير رويدادها رفت، ريشه‌هايشان را جست‌وجو كرد و از ميان آشوب‌شان روايتي ساخت كه زندگي را دوباره قابل فهم كند و قصه همين پايين رفتن از سطح رنج به سوي معناي رنج است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون