• 1405 دوشنبه 30 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6423 -
  • 1405 دوشنبه 30 شهريور

انزواي عمودي

بابك نبي

صداي چرخ‌هاي يك چمدان توي راهرو پيچيد. درِ آسانسور باز شد و چند كارگر، جعبه‌هاي مقوايي را يكي‌يكي بيرون آوردند. صحنه‌اي آشنا براي هر ساختمان چندطبقه، يك خانواده مي‌آيد، خانواده‌اي ديگر مي‌رود. من طبق عادت قديمي لبخندي زدم و رو به ساكنان واحد كناري گفتم: «خوش آمديد، اميدوارم اينجا روزهاي خوبي داشته باشيد.» نگاه كوتاهي به من كردند و با تعجب گفتند: «ما داريم اسباب مي‌بريم، نه اسباب مي‌آوريم!»
همان لحظه فهميدم چند سال است ديوار مشترك، تنها چيزي است كه ميان ما مشترك مانده. آدم‌هايي كه سال‌ها كنار هم زندگي كرده بوديم، آنقدر از هم دور شده بوديم كه رفتن‌شان برايم شبيه آمدن بود. همسايه‌اي كه شايد هر روز صداي باز و بسته شدن در خانه‌اش را مي‌شنيدم، برايم غريبه‌اي بود كه حتي نمي‌دانستم قرار است چه زماني از اين ساختمان خداحافظي كند.جامعه‌شناسان براي اين تجربه تازه زندگي شهري، اصطلاحي ساخته‌اند: «انزواي عمودي». پديده‌اي كه در آن آدم‌ها در طبقات روي هم چيده مي‌شوند، اما رابطه‌هاي‌شان روزبه‌روز از هم فاصله مي‌گيرد. نام گذاشتن روي يك زخم، البته آن را التيام نمي‌دهد. كافي است از هر ساكن يك برج در تهران بخواهيد نام سه همسايه‌اش را بگويد؛ چند لحظه سكوت مي‌كند، نگاهش را به سقف مي‌دوزد و انگار مشغول پاسخ دادن به سوالي است كه سال‌ها براي آن تمرين نكرده است.اين سكوت، تصويري از سبك تازه زندگي شهري است. آدم‌هايي كه صبح‌ها در يك آسانسور چند متر كنار هم مي‌ايستند، ممكن است شب‌ها بدون اينكه نام يكديگر را بدانند، پشت درهاي واحدهاي‌شان ناپديد شوند. ساختمان‌هايي كه زماني محل شكل‌گيري رابطه‌هاي انساني بودند، حالا گاهي به مجموعه‌اي از خانه‌هاي مستقل تبديل شده‌اند كه فقط از ديوار و راهرو با هم ارتباط دارند.خانه‌ها بزرگ‌تر شده‌اند، ساختمان‌ها بلندتر شده‌اند و تعداد آدم‌هايي كه پشت اين ديوارها زندگي مي‌كنند افزايش پيدا كرده است، اما فاصله‌ها هم آرام‌آرام رشد كرده‌اند. روزگاري در خانه‌هاي قديمي، حياط و راهرو محل گفت‌وگو بود. همسايه از حال هم خبر داشت، صداي خنده‌ها و نگراني‌ها ميان خانه‌ها مي‌چرخيد و يك كاسه غذا يا بشقابي شيريني مي‌توانست شروع يك رابطه طولاني باشد. امروز اما بسياري از ما در ساختمان‌هايي زندگي مي‌كنيم كه نام ساكنان طبقه بالا و پايين را نمي‌دانيم.آسانسور به كوتاه‌ترين مسير ميان آدم‌ها تبديل شده است؛ چند ثانيه سكوت، نگاهي كوتاه به صفحه تلفن همراه و بعد هركس پشت درِ خانه خودش ناپديد مي‌شود. 
گاهي سال‌ها كنار كسي زندگي مي‌كنيم و نخستين گفت‌وگوي جدي‌مان زماني شكل مي‌گيرد كه مشكلي در ساختمان پيش آمده باشد؛ خرابي آسانسور، صداي اعتراض از يك واحد يا جلسه‌اي كه حضور همه را لازم دارد.شايد عجيب‌ترين بخش زندگي آپارتماني امروز همين باشد، ما در كنار ده‌ها نفر زندگي مي‌كنيم، اما گاهي احساس مي‌كنيم در يك جزيره شخصي گرفتار شده‌ايم. 
ديوارهاي بتوني خانه‌ها محكم‌تر شده‌اند، اما ديوارهاي ناديدني ميان آدم‌ها هم بلندتر شده‌اند.با اين حال، شايد مساله اصلي خود آپارتمان‌ها نباشند؛ مساله، فراموش شدن همان ارتباط‌هاي كوچك و ساده‌اي است كه زماني زندگي جمعي را شكل مي‌داد. شناختن همسايه قرار نيست به معناي دخالت در زندگي شخصي يكديگر باشد. گاهي يك سلام ساده در راهرو، پرسيدن حال يك همسايه سالخورده يا شناختن نام خانواده‌اي كه سال‌ها چند متر آن‌طرف‌تر زندگي مي‌كند، مي‌تواند فضاي يك ساختمان را تغيير بدهد.شايد هنوز هم بتوان از پشت اين درهاي بسته، راهي به سمت هم پيدا كرد. شايد كافي باشد دوباره به جاي عبور بي‌تفاوت از كنار آدم‌هايي كه هر روز مي‌بينيم، چند ثانيه مكث كنيم و يادمان بيايد شهر فقط مجموعه‌اي از ساختمان‌ها نيست، مجموعه‌اي از رابطه‌هايي است كه ميان آدم‌ها ساخته مي‌شود. پيش از آنكه روزي دوباره صداي اسباب‌كشي بيايد و تازه بفهميم كسي كه سال‌ها كنار ما زندگي مي‌كرده، مدت‌هاست رفته است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون