نسلي كه مفاهيم سلامت روان را وارد زبان روزمره كرد
نسل Z بسياري از مفاهيم سلامت روان را وارد زبان روزمره و شبكههاي اجتماعي كرده است؛ مثلا Menty B براي اشاره به يك فروپاشي يا آشفتگي شديد رواني و Stressy Depressy براي توصيف احساس استرس و خلق پايين.
اين زبانِ غيررسمي يك اثر دوگانه دارد؛ از يك طرف، با كمك شوخي و زبان ساده، صحبت كردن درباره مشكلات رواني را آسانتر ميكند و ميتواند انگِ مراجعه براي كمك را كاهش دهد. از طرف ديگر، وقتي واژههايي مثل «افسردگي»، «تروما»، «اضطراب» يا «PTSD» بدون توجه به معناي بالينيشان استفاده شوند، ممكن است تجربههاي طبيعي زندگي با اختلالات رواني اشتباه گرفته شوند يا مشكلات جدي بيش از حد ساده جلوه كنند.
اما يكي از خطرهاي مهم، خودتشخيصي در شبكههاي اجتماعي است. مثلا ديدن چند علامت در يك ويديو به اين معنا نيست كه فرد حتما به يك اختلال رواني مبتلاست. زمينه، شدت، مدت علايم و تاثير آنها بر عملكرد روزانه بايد بررسي شود. همچنين جستوجوي مكرر محتوايي كه فقط باور اوليه ما را تاييد ميكند، ميتواند به سوگيري تاييدي منجر شود. بنابراين مساله اين نيست كه «نسل Z زيادي درباره سلامت روان حرف ميزند».
مساله اين است كه چطور درباره سلامت روان حرف ميزنيم. شوخي ميتواند راهي براي نزديك شدن به يك موضوع سخت باشد؛ اما وقتي پاي تشخيص و رنج واقعي در ميان است، بهتر است از زبان دقيقتري استفاده كنيم.
«حالم خوب نيست» با «من افسردگي دارم»، يكي نيست و دانستن اين تفاوت، بخشي از سواد سلامت روان است.
پينوشت: قرار است در اين ستون، هر بار درباره اتفاقهايي بخوانيم كه در اخبار سياسي و مهم اين روزگار، درباره زندگي روزمرهاند و كمتر ديده ميشوند.