درباره كتاب «از كرامات شيخ ما»
روايت كرامت
رضا دستجردي
از كرامات شيخ ما؛ ابوسعيد ابوالخير و مساله كرامت» بهقلم بهزاد برهان از تازههاي نشر ني است. كتاب در چهار بخش «تمهيدات»، «پيش از تجربه كرامت»، «پس از تجربه كرامت» و «طبقهبندي كرامات» با بهرهگيري از رويكردي ميانرشتهاي، به فراخور، از نظريههاي فلسفه دين، مردمشناسي و جامعهشناسي دين، معرفتشناسي، و روانشناسي، كوشيده روايات كرامات را از دريچههاي مختلف مطالعه كند.
كرامت معمولا در مرز ميان ايمان و ترديد ايستاده است. براي مومن، نشانهاي از مقام معنوي و نزديكي عارف به سرچشمهاي قدسي است و براي شكاك، روايتي كه شايد بتوان آن را با عوامل روانشناختي، اجتماعي يا تاريخي توضيح داد. اما اثر برهان، خواننده را در مقابل اين پرسش قرار ميدهد كه حتي اگر نخواهيم درباره وقوع يك كرامت داوري نهايي كنيم، با روايت آنچه بايد بكنيم؟ اين پرسش از آن منظر مطرح است كه تمام آنچه از كرامات در اختيار ماست، روايت است؛ گواهي كساني كه مدعياند خود شاهد واقعه بودهاند يا آن را از شاهدي ديگر شنيدهاند. به همين دليل است كه مولف، اساس پژوهش خود را نه بر اثبات خارقالعاده بودن كرامات و نه بر رد آنها، بلكه بر مطالعه سازوكار روايت آنها قرار داده است.
به باور برهان، نه ميتوان همه اين روايتها را ساختهوپرداخته مريداني سادهلوح دانست و نه ميتوان بدون پرسش و بررسي، تمام آنها را گزارشهايي دقيق از رخدادهايي واقعي تلقي كرد. مولف معتقد است كه مطالعه كرامت بايد از مسير روايت آن صورت گيرد. انتخاب ابوسعيد ابوالخير نيز بر همين مبنا صورت ميگيرد. برهان براي مطالعه كرامت در عرفان اسلامي، ابوسعيد را نمونهاي ممتاز ميداند كه هم شهرت فراواني به عنوان صاحب كرامت داشته و هم روايات پرشمار و مفصلي درباره او در متون عرفاني باقي مانده است. دو كتاب «حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير»، «اسرار التوحيد في مقامات الشيخابيسعيد» و مقاله «مقامات كهن و نويافته ابوسعيد» منابع اصلي اين پژوهشاند. انتخاب «اسرار التوحيد» كه جايگاهي محوري در اين كتاب دارد، به نويسنده اين امكان را ميدهد كه هم خود شخصيت ابوسعيد را بررسي كند و هم نحوه ساخته شدن چهره او در روايتهاي كرامات را زير ذرهبين قرار دهد.
برهان در نگارش كتاب، از مفاهيمي روانشناختي همچون «آرزوانگاري» و «آرزونگري» نيز استفاده ميكند تا نشان دهد زمينههاي ذهني مطلوب چگونه ميتوانند بر ادراك اثر بگذارند. «خود كرامتگويي» نيز از ديگر اصطلاحات ابتكاري كتاب است؛ موقعيتي كه صاحب كرامت خود راوي منحصر به فرد كرامت خويش است و تجربه خصوصي خود را بدون حضور شاهد ديگري روايت ميكند. اين مفاهيم نشان ميدهند كه نويسنده صرفا بر آن نيست كرامت را فقط از منظر تاريخ تصوف بخواند، بلكه ميخواهد سازوكارهاي ذهني، اجتماعي و روايي شكلگيري آن را نيز بررسي كند.
رابطه مريد و مراد نيز در اثر برهان اهميت ويژهاي دارد. مولف به ساختار اقتدار در خانقاه نيز توجه نشان ميدهد و براي توضيح آن از پژوهشهاي روانشناسي درباره قدرت و فرمانپذيري نيز بهره ميگيرد. در مورد ابوسعيد، كاريزما و جذابيت شخصيتي او، آوازه كراماتش و قدرت اجتماعي حاصل از اين شهرت، موجب جذب افراد مختلف به حلقه او شده است.
اما بخش مهم ديگر كتاب به اتفاقي اختصاص دارد كه «پس از تجربه كرامت» رخ ميدهد. لحظهاي كه واقعه تمام ميشود، ديگر چيزي جز خاطره و روايت در دسترس نيست. حتي صاحب تجربه نيز براي بازگويي آن بايد به حافظه خود رجوع كند. شاهدان نيز همين وضعيت را دارند و روايت از يك نفر به نفر ديگر منتقل ميشود. برهان اين فرآيند را «فرگشت روايات كرامات» مينامد، يعني روايت در مسير انتقال، مانند موجودي زنده از محيط خود تأثير ميپذيرد؛ بخشهايي از آن تقويت ميشوند، بخشهايي ضعيف يا حذف ميشوند و روايت در هر مرحله تغيير ميكند. راوي ممكن است سالها بعد روايتي را بازگو كند كه خودش آن را در كودكي و از طريق چند واسطه شنيده است. حافظه نيز مانند هر سازوكار انساني ديگري خطاپذير است و ميتواند تحت تأثير گذر زمان، تلقين، باورها و مصلحت قرار گيرد. نويسنده در يكي از بحثهاي جالب خود، به عناصري در روايتهاي كرامات اشاره ميكند كه با عبارتهايي مانند «مگر در دل او بگذشت» يا «در خاطر من آمد» خلأهاي روايت را پر ميكنند. در اين ميان، سنت شفاهي و مخاطب نيز نقشي اساسي دارند. كرامتهاي ابوسعيد در محيط خانقاه، ميان مريدان روايت ميشدهاند و شنوندگان مشتاق خود به دنبال شنيدن اين داستانها ميرفتهاند. حتي در زمان حيات ابوسعيد، كساني براي شنيدن و ثبت كرامات به خانقاه او مراجعه ميكردند و بعدها نيز مقاماتنويسان از راويان درباره كرامات شيخ پرسوجو ميكردند.
توجه به «لذت روايت» نيز از بخشهاي جالب توجه كتاب است. امور غريب نه فقط ديدني، بلكه شنيدني و گفتنياند. هر بار كه داستاني از كرامت بازگو ميشود، گويي واقعه يك بار ديگر در سطح روايت تكرار ميشود. روايت در مسير انتقال، «چكش ميخورد و صيقل مييابد» و نسخهاي كه سرانجام به دست ما ميرسد، الزاما همان روايت اوليه نيست. اينجاست كه ادبيات با تاريخ، روانشناسي و جامعهشناسي به هم ميرسند.
برهان در پايان، از تحليل كيفي فراتر ميرود و سراغ داده و طبقهبندي نيز ميرود. او تمام حكايتهاي سه مقامات ابوسعيد را در يك فهرست تطبيقي كنار هم قرار داده، انواع كرامات را مشخص كرده و وضعيت اسناد و راويان را بررسي كرده است. نتيجه اين بررسي، نكات جالبي درباره تفاوت منابع به دست ميدهد. همين بخش نشان ميدهد كه نويسنده ميكوشد استدلالهاي خود را با مطالعه نظاممند متون و حتي جدولهاي تطبيقي و دادههاي آماري پشتيباني كند.