خطر امنيتي از دست رفتن مطبوعات مسوول
نيوشا طبيبي
در عرصه مطبوعات و شيوه برخورد حاكميت با اين پديده مهم و موثر رسانهاي، تناقض بزرگي را در بر دارد. از سويي در سمينارها و جلسات و مناسبتهاي مختلف، مسوولان مختلف درباره لزوم حمايت از رسانههاي رسمي و به ويژه حمايت از روزنامه و روزنامهنگار، سخنان دلكش و اميدواركنندهاي بر زبان ميآورند و از سوي ديگر عملا با بياعتنايي به رسانههاي شناسنامهدار و حرفهاي و مسوول و توجه كردن به سايتها و اينفلوئنسرها، زمينه را براي تضعيف و نابودي مطبوعات و به حاشيه رفتن رسانههاي مستقل و رسمي و حرفهاي فراهم ميآورند.
ظهور فضاي مجازي و رقابت مراجع خبري غيررسمي با منابع معتبر و شناسنامهدار منحصر به كشور ما نيست، اما به چه دليل مطبوعات كاغذي و رسانههاي رسمي در جامعهاي مثل اسپانيا همچنان خوانده ميشوند و مرجعيت و تاثيرگذاري خود را بر جامعه حفظ كردهاند؟ تجربه موفق تحريريههاي روزنامههاي مانند الموندو، الپاييس و آبث، در حفظ موقعيت و مرجعيت رسانهاي به سياست كلي حكمراني در عرصه خبر و فرهنگ باز ميگردد. دولت اسپانيا بهطور جدي ميان مراجع رسمي خبري و ديگر رسانههاي فضاي مجازي تفاوت قائل است و تمايزي آشكار بين توليدكنندگان «فستفودهاي خبري» و روزنامهنگاران مسوول و رسمي وجود دارد.
باعث تاسف و بلكه شرمساري است كه مسوول حكومتي بيش از آنكه براي پاسخگويي به رسانه رسمي اهميت قائل باشد، استوري و پست تلگرامي و مصاحبه با اينفلوئنسرها را جدي ميگيرد. در چنين فضايي است كه رسانهاي حرفهاي، مستقل، مسوول و با انصاف و معتدل و البته ميهندوست مانند روزنامه «همميهن» كه تجربه نوين و جدياي در روزنامهنگاري تحقيقي در دوره جديد را بنا گذاشته بود، به ناگهان از صحنه مطبوعاتي كشور حذف ميشود و هيچ كس به فكر بازگرداندن اين روزنامه به جامعه مطبوعاتي نيست و بلكه عدهاي هم نفسي به آسودگي ميكشند.
در اين عارضهاي كه گريبانگير فضاي مطبوعاتي و رسانهاي ما شده، معيار اهميت رسانه از صداقت و شفافيت و صحت عمل و مسووليتپذيري، به تعداد لايك و ويو و فالوئر تقليل پيدا كرده است. آيا پيامد چنين تغيير كلاني در درك جايگاه رسانه، پيامدي جز از دست رفتن مرجعيت مطبوعات و رسانههاي رسمي و قدرت گرفتن باجنيوزها و فستفودهاي خبري و اينفلوئنسرهاي كاسب دارد؟ اين رويكرد، به نابودي تدريجي اقتصاد و اعتبار مطبوعات ميانجامد و در روزهاي بحراني، حاكميت را در برابر موجهاي خبري مغرضانه و ضد ميهن و انقلاب و نظام بيدفاع كرده و عقلانيت رسانهاي كشور را به مسلخ ميبرد. چنين فضايي بستر بسيار آمادهاي را براي توليد اخبار هدفدار به قصد ايجاد آشوب، راه انداختن امواج نااميدي و يأس در جامعه و دامن زدن به گسلهاي عقيدتي و سياسي و قومي ايجاد ميكند.
اما در اين ميان، نميتوان و نبايد تمام تقصير را به گردن سياستگذاري حاكميت انداخت؛ خود مطبوعات و رسانههاي رسمي نيز در افتادن به اين دام مهلك بيتقصير نيستند. بسياري از تحريريهها به جاي ايستادگي بر اصول روزنامهنگاري حرفهاي و توليد محتواي عميق و تحليلي، از ترس از دست دادن مخاطب، دست به دامن همان روشهاي غيرحرفهاي فضاي مجازي شدهاند. تبديل كردن استوريها و توييتهاي چهرههايي كه فاقد هرگونه وزن، سواد و صلاحيت تحليلي در حوزه سياسي و اجتماعي هستند به تيتر يك و سوژه اصلي خبري، نمونهاي بارز از اين سقوط كيفي است. وقتي مطبوعات رسمي ارزش تحريريه و وزن حرفهاي خود را تا حد پوشش زردترين اظهارات چهرههاي مجازي پايين ميآورند تا فقط چند كليك بيشتر جذب كنند، در واقع خودشان مهر ابطال بر مرجعيت خويش ميزنند. اين رويكرد انفعالي، نه تنها مطبوعات را نجات نميدهد، بلكه آنها را به زوائدي بيخاصيت در حاشيه شاهراه اخبار زرد تبديل ميكند.
شايد، راه نجات از اين انحطاط رسانهاي، خروج از توهم «مديريت افكار عمومي با فستفودهاي خبري» و بازگشت همزمان حاكميت و تحريريهها به عقلانيت و روزنامهنگاري مسوولانه و رسمي است. حاكميتي كه مرجعيت مطبوعات نجيب و شناسنامهداري چون «همميهن» را قرباني جذابيت كاذب فضاي مجازي كند و مطبوعاتي كه براي بقا، كرامت حرفهاي خود را پيش پاي مبتذلنويسان و چهرههاي زرد مجازي ذبح كنند، هر دو به يك اندازه در به مسلخ رفتن عقلانيت رسانهاي كشور مقصر به نظر ميآيند. به نظر نميآيد كه موج بحرانها و كيد دشمنان ايران و ايراني به زودي فروكش كند، پس تا دير نشده بايد دريافت كه در توفانهاي سهمگين بحرانهاي اجتماعي و سياسي، اين تحريريههاي استوار، حرفهاي و مستقل هستند كه ميتوانند جامعه را به ساحل آگاهي و آرامش برسانند؛ نه حبابهاي بيريشه و باجگيران مجازي كه با هر باد موافق يا مخالفي تغيير جهت ميدهند و خود به بنزيني بر آتش بحرانها تبديل ميشوند.