كادر درمان؛ خستگي عذر درستي نيست
مرجان يشايايي
چند روز قبل دوستي مبتلا به بيماري سرطان كه براي درمان به بيمارستان مراجعه ميكند، با لحني دردناك و صدايي بسيار غمگين رويدادي را تعريف كرد كه از چند جهت، هم از طرف بيمار و هم از طرف كادر درمان، قابل بررسي است. قضيه از اين قرار بود كه ظاهرا در همان بخش سرطان كودكي هم بستري بوده و پدر و مادر نگران از حال بچه چند بار مصرانه پيگير سلامتي او ميشوند. همكار كسي كه تلفني با پدر و مادر بچه صحبت ميكرده گفته، ظاهرا به سلامت بچه اميدي نيست و از دست ميرود و آن كادر درمان با حالتي دور از ادب عبارتي را ميگويد معادل[...] و اين تنها باري نبود كه من از نوع صحبت كردن برخی از درمانگران از يك بيمار گلايه ميشنيدم.
در نگاه اول به زبان آوردن چنين عبارتي نشاندهنده سنگدلي و بيعاطفگي كسي است كه قاعدتا بايد متوجه نگراني آن پدر و مادر باشد. اما موضوع فقط در قالب همدردي و عاطفه و انسانيت تعريف نميشود. كادر درمان به خصوص آنها كه كار باليني ميكنند يعني با بيمار در تماس هستند، آموزشهايي در چارچوب اخلاق پزشكي ميبينند كه چگونه بايد با درد و رنج بيماران تعامل كنند، چه واژههايي را مجازند به كار ببرند و استفاده از كدام واژهها براي آنها ممنوع است، چون ممكن است مطالبي بر زبان آورده شود كه سلامت بيمار را تحت تاثير قرار دهد. يعني كادرهاي درماني ما حتي براي صحبت كردن هم آموزش ميبينند. اينكه اين آموزشها چقدر جدي گرفته ميشود يا در برنامههاي آموزشي به آنها پرداخته ميشود، موضوعي ديگر است، اما پزشكي از ديرباز براي نوع سخن گفتن درمانگران با بيماران اصولي داشته كه بايد رعايت ميشده و همدلي را مهم دانسته. حتي عدم رعايت اين اصول امروزه آنقدر مهم دانسته شده كه ميتواند جنبه جرم به خود گيرد. كادر درمان همانطور كه دانش پزشكي خود را بهروز ميكنند، بايد اصول ارتباط با بيمار را هم بهروز كنند. در كشورهاي پيشرفته مهارت تعامل با بيمار حتي بيماري كه به هوش نيست، از طريق دورههايي مدام گوشزد و حتي جلساتي براي مديريت وضعيت رواني درمانگران از سوي مراكز درماني برگزار ميشود. خستگي يا ساعات طولاني كشيك در محيطهاي درماني هر چند موضوعي است كه مديريت اين مراكز بايد آن را در نظر داشته باشند، اما عذر مناسبي براي از كوره در رفتن نيست.
از سوي ديگر اما نميتوان تنها از كادر درمان توقع صبوري داشت. در طرف ديگر ماجرا، همراهان بيمار نيز در فضاي اجتماعي و حتي از سنين مدرسه بايد اين آموزش را ببينند كه پزشك يا پرستار يا پرسنل ديگري كه درگير كار فشرده و پراسترس درمان هستند، كيسه بوكس همراهان بيمار نيستند. هر قدر همراهان دچار دلنگراني و آشوب باشند، توقعهاي بيمورد و سماجتها و مزاحمتهاي مداوم، روند درمان را نه تنها بهبود نميبخشد، بلكه درمانگران را فرسوده ميكند و آرامش رواني محيط كار را بر هم ميزند. متاسفانه بارها در فضاي مجازي ويديوهايي را ديدهايم كه همراهان بيمار كه اندك سوادي از دانش پزشكي ندارند، به خيال سهلانگاري و سوءدرمان با رفتاري زننده و پرخاشگرانه به پزشك و پرستار درمانگاه حمله كردهاند.
شايد اين روزها همه ما صرفنظر از شغل و جايگاهي كه داريم و نه فقط در اماكن درماني، بلكه در خيابان و مدرسه و بازار و موقع رانندگي هم، بايد مهارتهاي كنترل خشم را بياموزيم.