• 1405 دوشنبه 6 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6429 -
  • 1405 دوشنبه 6 مهر

كنفسيوس، حكمت و زندگي

مرتضي ميرحسيني

مي‌گفت: «انسان شريف نخست به آنچه اندرزش مي‌شمارد، عمل مي‌كند. سپس آنچه عمل مي‌كند، اندرز مي‌دهد.» نيز مي‌گفت: «انسان شريف از خودش طلب مي‌كند، انسان حقير از ديگران.» نامش را كونگ فو زي نوشته‌اند، اما اغلب به كنفسيوس - به معني استاد بزرگ - از او ياد مي‌شود. سال 551 پيش از ميلاد، روزي از روزهاي پاياني ماه سپتامبر در شاندونگ متولد شد. بي‌پدر بزرگ شد، اما فرصت تحصيل داشت. به علوم زمان خودش مسلط شد و سرش را با تدريس آنچه آموخته بود، گرم كرد. با مردم عادي همنشين بود و به آنان تعلق خاطري عميق داشت. شاگردانش را دستچين مي‌كرد و به آنان در خانه خودش درس مي‌داد. همان سال‌هاي جواني، ابتدا در زادگاهش و بعد در سراسر نواحي شرقي چين، اسمش سر زبان‌ها افتاد و بسيار بيشتر از آنچه در آن سال‌ها ممكن بود به شهرت رسيد. اما زندگي آرامي را تجربه نكرد. سال‌هاي زيادي از عمرش در دوران آشوب و ناامني گذشت. مدتي از خانه بيرون زد. اينجا و آنجا در جست‌وجوي آرامشي كه انگار دست‌نيافتني شده بود، دربه‌در شد. حتي نوشته‌اند دوره‌اي به فقر افتاد و يك بار از گرسنگي تا يك قدمي مرگ رفت. بيشتر از 70 سال عمر كرد و به روايتي بسيار معتبر، در نااميدي با باور به اينكه در زندگي ناكام مانده است از دنيا رفت. گويا خودش چيزي ننوشت و كتابي به ميراث نگذاشت. اما شاگردانش، گفته‌هايش را در قالب مجموعه‌اي از جملات قصار ثبت كردند و جايگاه و اهميت او را تا حد پيامبري بزرگ بالا بردند. داستان‌هاي بسياري به او منسوب شده است. در يكي از آنها آمده در يكي از سفرها، همراه با جمعي از شاگردانش از ميان كوه‌هاي بلند دور افتاده مي‌گذشت كه پيرزني را ديد كنار قبري نشسته و زار مي‌زند. يكي از شاگردان از پيرزن علت گريه‌اش را پرسيد. پيرزن گفت: «پدر شوهرم در اينجا به وسيله ببري به قتل رسيد و شوهرم نيز و اكنون پسرم به همان سرنوشت دچار آمده است.» كنفسيوس پرسيد چرا هنوز در چنين جاي خطرناكي مانده‌اي؟ و زن پاسخ داد: «در اينجا حكومت ستمكار وجود ندارد.» كنفسيوس به شاگردانش گفت: «فرزندان من، اين را به ياد بسپاريد: حكومت ستمگر، درنده‌تر از ببر است!» يا نوشته‌اند روزي با يكي از حاكمان محلي هم‌صحبت شد. حاكم از او پرسيد دزدان اين منطقه را چگونه مجازات كنم؟ كنفسيوس پاسخ داد پيش از آنكه به مجازات آنان فكر كني، بكوش تا چشم طمع خود را به روي آنچه از آن تو نيست، ببندي. النور هال در كتاب «چين باستان» مي‌نويسد: «آموزه‌هاي كنفسيوس اجتماعي بودند، نه مذهبي. او هرگز ادعا نكرد از جانب خدا آمده يا حقيقت در انحصار او است. از خود هيچ نوشته‌اي نيز برجا نگذاشت. اما پس از مرگش، برخي از شاگردانش گفته‌هاي او را گرد آوردند و آنها را در كتابي به نام كلمات قصار منتشر كردند. بسياري از شاگردان او به خاطر شايستگي خودشان مشهور شدند و ديدگاه‌هاي شخصي خود را به آموزه‌هاي او افزودند. در سده‌هاي بعدي، نوعي كيش پرستش در اطراف او رشد كرد و عقايد و گفته‌هاي بسياري به او نسبت داده شد كه احتمالا از آن او نبود و حتي برخي چنان بود كه او نمي‌توانست با آنها موافق باشد.» به فرض اصالت جملات قصار او، مي‌توان گفت: «هدفش ايجاد يك جامعه عادلانه و به‌سامان از طريق وظايف مشخص متقابل - فرمانروا نسبت به اتباع، شوهر نسبت به همسر، والدين نسبت به فرزند و نظير آن - بود. كنفسيوس بر اين عقيده بود كه در هر وضعيت متقابل، نقش يكي بايد بر ديگر مقدم باشد كه از نظر او به معناي نقش مسلط فرمانروايان بر اتباع، شوهران بر همسران و والدين بر فرزندان بود. اما اساس اين روابط بر اين فرض استوار بود كه عضو مسلط با عضو تابع با خيرخواهي و انصاف رفتار خواهد كرد. در عوض، وظيفه عضو تابع اين بود كه متقابلا با فرمانبرداري و وفاداري عمل كند.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون