• 1405 پنج‌شنبه 9 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6432 -
  • 1405 پنج‌شنبه 9 مهر

«اعتماد» در گفت‌وگو با سيدمحمدعلي سيدحنايي بررسي می‌کند

وقت اقدام

رد پيشنهاد ايران به معناي پايان ديپلماسي نيست، چراكه اختلاف اصلي ميان تهران و واشنگتن بر سر توالي تعهدات، تضمين‌هاي عملي و منافع متقابل در مسير توافق است. در همين چارچوب مي‌بايست ديپلماسي با بازدارندگي پيوند خورده و اهرم‌هايي مانند تنگه هرمز از اهرم فشار صرف به سرمايه‌اي براي چانه‌زني متقابل و توافق مرحله‌اي قابل راستي‌آزمايي تبديل شوند. سيدمحمدعلي سيدحنايي، رييس انديشكده ديپلماسي ملل و كارشناس ارشد ديپلماسي، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره چشم‌انداز رايزني‌هاي غيرمستقيم ايران و امريكا در نيويورك و پاسخ واشنگتن به خواسته‌هاي ايران گفت: «بايد ميان رد يك پيشنهاد مشخص و رد ديپلماسي به ‌طور كلي تفاوت قائل شد. آنچه اكنون شاهد آن هستيم، بيش از آنكه پايان مذاكره باشد، نوعي چانه‌زني تحت فشار و در شرايط بي‌اعتمادي عميق و راهبردي است؛ بي‌اعتمادي‌اي كه محصول دهه‌ها اختلاف ميان ايران و امريكاست.» اين كارشناس مسائل بين‌الملل افزود: «پيشنهاد ايران براي بازگشايي تنگه هرمز در يك چارچوب هفت ‌روزه مطرح شد؛ در برابر رفع محاصره، كاهش تحريم‌هاي نفتي و آزادسازي بخشي از دارايي‌هاي ايران. ترامپ، براساس گزارش‌ها، اين پيشنهاد را رد كرده است، اما پس از اين رد علني نيز كانال‌هاي ميانجيگري قطر ادامه يافته و دوطرف همچنان از طريق واسطه‌ها پيام ردوبدل مي‌كنند. بنابراين، رد پيشنهاد اوليه به معناي بسته‌شدن پنجره ديپلماسي نيست.» سيدحنايي در ادامه گفت: «در طراحي هر پيشنهاد ديپلماتيك نيز بايد به اين نكته توجه داشت كه توافق قرار نيست صرفا منافع يك طرف را تامين كند؛ در غير اين صورت، اساسا معناي مذاكره از بين مي‌رود. مذاكره زماني مي‌تواند به نتيجه برسد كه يك بازي برد-برد باشد و طرف مقابل نيز در پذيرش آن، منفعتي واقعي ببيند.» رييس انديشكده ملل در ادامه افزود: «بنابراين، توافقي كه ايران پيشنهاد مي‌كند بايد در كنار تامين منافع ملي و خطوط قرمز كشور، بتواند براي طرف مقابل نيز دستاوردي قابل ارايه ايجاد كند. طرحي كه فقط خواسته‌هاي ايران را بازتاب دهد و براي طرف مقابل فاقد منفعت باشد، طبيعتا شانس پذيرش نخواهد داشت. مساله اين است كه منافع متقابل چگونه در قالب تعهدات روشن، متوازن و قابل راستي‌آزمايي تعريف شود تا توافق از سطح يك پيشنهاد سياسي فراتر برود و قابليت اجرا پيدا كند.» سيدحنايي با اشاره به گره اصلي گفت‌وگوها گفت: «مساله اصلي اكنون اين است كه چه كسي بايد نخستين اقدام را انجام دهد و هر طرف در برابر آن چه دريافت مي‌كند. امريكا مي‌خواهد پيشرفت در پرونده هسته‌اي را پيش‌شرط توافق قرار دهد؛ درحالي كه ايران خواستار رفع بخشي از فشارها و دريافت تضمين‌هاي عملي، همزمان با اقدامات خود يا حتي مقدم بر آن است. همين اختلاف، باتوجه به بي‌اعتمادي موجود، مذاكرات را با بن‌بست‌هاي مقطعي روبه‌رو مي‌كند.»  اين كارشناس ارشد ديپلماسي تاكيد كرد: «با وجود اين، هنوز فرصت براي ديپلماسي باقي است. شايد اين مسير دشوار و ديرهنگام شده باشد، اما به پايان نرسيده است. هرچه هزينه‌هاي جنگ و تداوم بن‌بست براي طرفين افزايش يابد، ارزش يك توافق محدود و مرحله‌اي نيز بيشتر خواهد شد.»  او در جمع‌بندي گفت: «در شرايط كنوني، هدف واقع‌بينانه لزوما دستيابي فوري به يك توافق بزرگ نيست. مي‌توان از توافقي حداقلي، اجرايي و قابل راستي‌آزمايي آغاز كرد؛ توافقي كه تنش را كاهش دهد، مسير بازگشت به مذاكره را حفظ كند و به‌تدريج زمينه را براي توافق‌هاي پيچيده‌تر فراهم آورد.»

توافق بايد منافع دوطرف را لحاظ كند

سيدمحمدعلي سيدحنايي، در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره سناريوهاي پيش‌روي منطقه در صورت شكست ديپلماسي و احتمال حركت امريكا از فشار و محاصره به سمت رويارويي گسترده‌تر گفت: «من اين مساله را در دوگانه توافق يا جنگ تمام‌عيار نمي‌بينم. ميان اين دو، يك نردبان تنش وجود دارد: تشديد تحريم‌ها و فشار اقتصادي، محاصره و فشار دريايي، عمليات سايبري، اقدامات نيابتي، حملات محدود، هدف ‌گرفتن زيرساخت‌ها و درنهايت، درگيري گسترده‌تر.»  او افزود: «شكست يك دور از مذاكره، لزوما به معناي آغاز جنگ تمام‌عيار نيست، اما خطر ورود به پله‌هاي بالاتر اين نردبان را افزايش مي‌دهد؛ به ‌ويژه در شرايطي كه سطح بي‌اعتمادي بالاست و هر دو طرف نسبت به نيت طرف مقابل ترديد دارند. بنابراين، هرچه كانال‌هاي ارتباطي محدودتر شود و امكان مديريت سوءبرداشت‌ها كاهش يابد، احتمال خطاي محاسباتي و حركت به سمت سطوح پرهزينه‌تر تنش نيز بيشتر مي‌شود.» سيدحنايي با تاكيد بر ضرورت پيوند ميان بازدارندگي و ديپلماسي گفت: «مساله اصلي براي ايران اين است كه بازدارندگي و ديپلماسي را در برابر يكديگر قرار ندهد. بازدارندگي بايد به اهرم مذاكره تبديل شود و ديپلماسي نيز بايد بتواند اين اهرم را به نتيجه‌اي متقابل، قابل اجرا و قابل راستي‌آزمايي تبديل كند.» او در توضيح جايگاه تنگه هرمز افزود: «اينجاست كه مساله تنگه هرمز اهميت پيدا مي‌كند. هرمز فقط ابزار فشار نيست؛ اهرمي است كه مي‌تواند به حل مساله نيز كمك كند. اگر ايران بتواند نشان دهد كاهش تنش در هرمز، همزمان براي امريكا به معناي كاهش هزينه انرژي، كاهش ريسك نظامي و بازگشت به مسير ديپلماتيك است، اين اهرم از يك عامل بازدارنده صرف به ابزار چانه‌زني تبديل مي‌شود.» اين كارشناس ارشد ديپلماسي در جمع‌بندي گفت: «مساله فقط اين نيست كه ايران چه امتيازي مي‌تواند از امريكا بگيرد؛ بايد ديد چه منفعتي مي‌تواند براي طرف مقابل ايجاد شود و آن منفعت چگونه در برابر امتيازي متقابل قرار مي‌گيرد. در چنين چارچوبي، كاهش تنش در هرمز مي‌تواند به بخشي از يك توافق مرحله‌اي و عملي تبديل شود؛ توافقي كه هم هزينه‌هاي منطقه‌اي را كاهش دهد و هم راه بازگشت به گفت‌وگوهاي گسترده‌تر را باز نگه دارد.»

از فشار و محاصره تا نردبان تنش

رييس انديشكده ديپلماسي ملل درباره اثر انتخابات ميان‌دوره‌اي امريكا بر نحوه مديريت بحران ايران نيز خاطرنشان كرد: «انتخابات ميان‌دوره‌اي متغيري بسيار مهم در محاسبات واشنگتن است، اما نبايد آن را تنها عامل تعيين‌كننده سياست امريكا دانست. نكته مهم‌تر اين است كه هزينه‌هاي اقتصادي و سياسي جنگ براي دولت امريكا افزايش يافته و اين مساله مستقيما وارد فضاي انتخاباتي شده است.» او افزود: «در نظرسنجي رويترز/ايپسوس در سپتامبر، تنها ۱۷درصد از پاسخ‌دهندگان عملكرد ترامپ در حوزه هزينه‌هاي زندگي را تاييد كرده‌اند و حمايت از حملات امريكا به ايران نيز در سطح ۳۴درصد قرار داشته است. همچنين، ۸۲درصد از شركت‌كنندگان انتظار داشته‌اند درگيري براي مدتي طولاني ادامه پيدا كند. اين داده‌ها نشان مي‌دهد جنگ و آثار اقتصادي آن، به‌ويژه با نزديك‌شدن انتخابات، به مساله‌اي جدي در سياست داخلي امريكا تبديل شده است.»  سيدحنايي با اشاره به افزايش هزينه‌هاي انرژي گفت: «قيمت گازوييل در امريكا به حدود ۶ دلار و ۵۰سنت در هر گالن رسيده و مساله انرژي به يكي از موضوعات مهم سياسي پيش از انتخابات سوم نوامبر تبديل شده است. ترامپ نيز ۲۹ سپتامبر اعلام كرد كه در ۳۲ روز باقي‌مانده تا انتخابات، سفرهاي انتخاباتي گسترده‌اي خواهد داشت. بنابراين، آستانه نياز واشنگتن به يك خروجي ديپلماتيك قابل عرضه افزايش يافته است.»  او تاكيد كرد: «با اين حال، نبايد تصور كرد امريكا صرفا به دليل قرارگرفتن تحت‌فشار، حاضر است هر امتيازي بدهد. اتفاقا فرصت اصلي براي ايران در همين نقطه شكل مي‌گيرد. ايران نبايد فقط بگويد امريكا تحت فشار است و بنابراين بايد امتياز بدهد؛ چنين رويكردي ممكن است فرصت را از بين ببرد. راهبرد موثر اين است كه تهران نشان دهد اگر واشنگتن به‌دنبال كاهش هزينه جنگ، ثبات بازار انرژي، كاهش ريسك منطقه‌اي و يك دستاورد ديپلماتيك است، ايران مي‌تواند بخشي از اين مساله را حل كند؛ اما اين منفعت بايد در قالب معامله‌اي متقابل و قابل راستي‌آزمايي تعريف شود.» اين كارشناس ارشد ديپلماسي افزود: «ايران نبايد تنها از اهرم هرمز براي اعمال فشار استفاده كند، بلكه بايد آن را به سرمايه ديپلماتيك تبديل كند و به طرف امريكايي نشان دهد همكاري با ايران مي‌تواند براي خود واشنگتن نيز منفعت داشته باشد. اگر كاهش تنش در هرمز به كاهش هزينه انرژي، مهار ريسك نظامي و ايجاد يك دستاورد سياسي قابل عرضه در امريكا كمك كند، مي‌توان آن را در برابر امتيازهاي واقعي و قابل سنجش ازسوي واشنگتن قرار داد.» سيدحنايي در پايان گفت: «البته اين فرصت زماني ارزش دارد كه از آن استفاده شود. اهرم راهبردي ثابت نيست و ارزش آن در طول زمان تغيير مي‌كند. هرچه مسيرهاي جايگزين حمل ‌و نقل، سازوكارهاي دور زدن تنگه و سازگاري بازار افزايش يابد، ارزش نسبي اين اهرم نيز مي‌تواند كاهش پيدا كند. بنابراين، ايران بايد به‌جاي انتظار براي اينكه طرف مقابل ابتدا امتياز بدهد، از اين پنجره زماني براي طراحي يك بسته استفاده كند؛ بسته‌اي كه در آن منافع امنيتي و هسته‌اي امريكا و نيز منافع اقتصادي، حاكميتي و امنيتي ايران به‌ طور همزمان ديده شود. اگر امريكا به‌ دنبال يك خروجي قابل عرضه در داخل است، ايران مي‌تواند بخشي از آن را فراهم كند، اما بايد در مقابل، خروجي واقعي و قابل سنجشي از امريكا دريافت كند. اين همان نقطه‌اي است كه اهرم ايران مي‌تواند به ديپلماسي تبديل شود.»

سفر نتانياهو و موازنه‌گري امارات

سيدمحمدعلي سيدحنايي در پاسخ به پرسشي درباره سفر بنيامين نتانياهو، نخست‌وزير اسراييل، به امارات و ديدار او با محمد بن‌زايد، رييس امارات، گفت: «اين سفر را نبايد صرفا در چارچوب روابط دوجانبه اسراييل و امارات ديد؛ اما در عين حال، درباره وجود يك دستور كار محرمانه مشخص نيز نبايد بدون شواهد قطعي نتيجه‌گيري كرد. امارات اعلام كرده كه ديدار نتانياهو با محمد بن‌زايد درباره روابط دوجانبه و تقويت مناسبات دو كشور بوده است.» او افزود: «با اين حال، زمان‌بندي سفر، در شرايط جنگ ايران و امريكا، ادامه مذاكرات غيرمستقيم و نزديك‌شدن انتخابات اسراييل، باعث مي‌شود ابعاد منطقه‌اي آن نيز اهميت پيدا كند. امارات در سال‌هاي اخير به‌ طور همزمان دو مسير را دنبال كرده است؛ از يك‌سو حفظ روابط امنيتي با امريكا و اسراييل و ازسوي ديگر، باز نگه ‌داشتن كانال‌هاي ارتباطي با ايران. اين رويكرد را مي‌توان نوعي موازنه‌گري راهبردي دانست.» سيدحنايي ادامه داد: «يكي از ابعاد مهم اين ديدار مي‌تواند بحث درباره معماري امنيتي منطقه باشد؛ اينكه كشورهاي خليج‌فارس چگونه ميان بازدارندگي، روابط با امريكا و اسراييل و در عين حال گفت‌وگو با ايران تعادل برقرار كنند. در اين معنا، مساله فقط روابط ايران و اسراييل يا ايران و امريكا نيست؛ موضوع بزرگ‌تر، شكل‌گيري يك نظم امنيتي تازه در خاورميانه است.»  اين كارشناس ارشد ديپلماسي تاكيد كرد: «يكي از مهم‌ترين وظايف ديپلماسي منطقه در شرايط كنوني اين است كه رقابت امنيتي صرفا به سمت بازدارندگي نظامي حركت نكند و در كنار آن، كانال‌هاي گفت‌وگو و ترتيبات كاهش تنش نيز حفظ شود.»  او در جمع‌بندي خاطرنشان كرد: «اگر قرار باشد اين بحران به نظمي باثبات‌تر در منطقه منتهي شود، صرف افزايش قدرت نظامي كافي نخواهد بود. ثبات پايدار نيازمند تركيبي از گفت‌وگو، وابستگي متقابل و بازدارندگي است.»

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون