آسمان ملتهب خاورميانه
علي ميرزامحمدي
فرود اضطراري پرواز دوبي- تلآويو در فرودگاه تبوك عربستان سعودي و روايتهاي پرشمار پيرامون درگيري در كابين خلبان، بار ديگر نشان داد كه در جغرافياي سياسي خاورميانه، حتي يك رخداد درونپروازي ميتواند به سرعت از دايره يك حادثه تجاري و هوانوردي عبور كرده و به كانون مانورهاي امنيتي و رسانهاي بينالمللي تبديل شود. بررسي ضرباهنگ رويدادها، خطوط خبري و مواضع رسمي پس از اين فرود اضطراري، ابعاد چندلايهاي از راهبردهاي امنيتيسازي، موازنه منطقهاي و پرونده محدوديتهاي هوايي ايران را آشكار ميسازد.
«امنيتيسازي فوري» و آدرسدهي غلط- از نخستين لحظات اعلام كد اضطراري ۷۵۰۰ و محو موقت علايم راداري، يك كمپين رسانهاي و ديپلماتيك با شتابي فزاينده شكل گرفت. با وجود اينكه تحقيقات ميداني و اوليه در عربستان سعودي و امارات حاكي از درگيري فيزيكي ميان كادر پرواز بود، ادبيات به كار رفته از سوي مقامات تلآويو و برخي مشاوران سياسي به سمت «اقدام تروريستي سازمانيافته» سوق داده شد. در اين فضا، واكنشهاي شتابزده فرامنطقهاي از جمله اشارات تهديدآميز دونالد ترامپ مبني بر واكنش تند در صورت اثبات دخالت تهران حاكي از وجود يك ساختار پيشساخته روايي بود كه ميكوشيد هر رخداد مشكوك در خطوط پروازي مرتبط با اسراييل را فورا به شبكه بازدارندگي و محور ايران نسبت دهد؛ فرضيهاي كه حتي گزارشهاي رسانههاي عبري (از جمله يديعوت آحارونوت) به نقل از نهادهاي اطلاعاتي اسراييل، بر نبود هرگونه شواهد قطعي درباره ارتباط آن با ايران صحه گذاشتند. در امتداد همين واقعيت، حتي سخنگوي وزارت امور خارجه امريكا نيز در موضعي محتاطانهتر اعلام كرد واشنگتن درباره احتمال دخالت ايران در اين حادثه پيشداوري نميكند؛ موضعي كه نشان از سستي فرضيه مداخله دولتي تهران و عدم همراهي دستگاه ديپلماسي امريكا با فضاسازيهاي اوليه داشت.
آزمون تابآوري پيمانهاي نوظهور- اين حادثه همچنين كاركرد مهمي در ارزيابي همگراييهاي ناشي از «پيمان ابراهيم» و سطح پذيرش كشورهاي عربي خليجفارس داشت:
فرود در تبوك و مديريت بحران: نحوه ميزباني و همكاري فني ميان رياض، ابوظبي و تلآويو، لايههاي همكاري عملياتي در حوزه ترانزيت و هوانوردي را به نمايش گذاشت. راهبرد اقناع منطقهاي اسراييل: تلآويو همواره نيازمند توجيه راهبردي براي همراه كردن پايتختهاي عربي در فشار حداكثري عليه ايران است. القاي اين حس كه «امنيت كريدورهاي هوايي و زيرساختهاي تجاري منطقه توسط اقدامات برونمرزي تهديد ميشود»، ابزاري كليدي براي تندروهاي اسراييلي جهت جلب همراهي دولتهاي حاشيه خليجفارس و تقسيم هزينههاي هرگونه تقابل آتي به شمار ميرود.
تقاطع حادثه با پرونده تحريمها و ديپلماسي هوايي ايران- همزماني اين تحولات با مناقشات جاري در حوزه هوانوردي غيرنظامي ايران، پيامهاي مشخصي در بر دارد كه در ادامه به آنها اشاره ميشود:
جدا كردن ساحت غيرنظامي از منازعه سخت: در شرايطي كه برخي محدوديتهاي پروازي ناعادلانه عليه ايران اعمال شده و گمانهزنيهاي تندي در فضاي رسانهاي مطرح بود، موضع شفاف دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي مبني بر «رد هرگونه پاسخ نظامي» و تاكيد بر «پيگيريهاي ديپلماتيك و راهكارهاي متقابل غيرنظامي» نشان داد تهران نسبت به دامهاي امنيتيسازي هوشيار است.
خنثيسازي بهانهتراشي براي انزواي ترانزيتي: ورود هرگونه ابهام يا اتهامزني پيرامون امنيت پروازهاي بينالمللي ميتوانست هزينههاي بيمهاي، پروازي و اعتباري فضاي هوايي منطقه را افزايش داده و بهانهاي براي تشديد محدوديتهاي خطوط پروازي كشور فراهم كند؛ هوشياري ديپلماتيك و تكيه بر سازوكارهاي حقوقي، مانع از تكميل اين زنجيره اتهامي شد.
افزون بر اين، با شفاف شدن جزييات فني و اعلام رسمي دادستان كل امارات مبني بر تلاش كمكخلبان براي هدايت قهري هواپيما با «تبر اضطراري» كابين و نيز انتشار گزارشها درباره پيشينه منع پروازي او در عمان به دليل گرايشهاي افراطي، ماهيت اصلي ماجرا آشكارتر شد. اين دادهها ثابت كرد كه ريشه اين بحران، پيش از آنكه حلقهاي از يك توطئه سازمانيافته ژئوپليتيك باشد، ناشي از يك رخنه امنيتي درونسازماني و خطايي فاحش در سازوكار گزينش پرسنل شركت فلايدبي بوده است.
با اين حال، پرونده پرواز فلايدبي آيينهاي تمامنما از وضعيت شكننده خاورميانه است؛ جغرافيايي كه در آن، فاصله ميان ديپلماسي به بنبست رسيده در نيويورك و تنشهاي نظامي در ميدان، مستقيم بر خطوط هوانوردي كشوري سايه مياندازد. در چنين بستر حساسي، تفكيك هوشمندانه حوادث ناشي از رفتارهاي فردي و روانشناختي از تلههاي اطلاعاتي و تكيه بر ديپلماسي فعال همسايگي، موثرترين راهبرد براي خنثيسازي پروژههاي امنيتيسازي و صيانت از جايگاه ترانزيتي و اقتصادي كشور خواهد بود.