خاموشي دوباره
روشنك عاطفيمنش
هفته ملي سالمند بار ديگر موضوع سالمندي را به صدر بحثهاي عمومي آورد. سازمانها، انجمنها و نهادهاي مختلف درباره چالشهاي جمعيت سالمند سخن گفتند، اما در ميان اين گفتوگوها كمتر به وضعيتي پرداخته شد كه از تلاقي دو تجربه اجتماعي شكل ميگيرد؛ زن بودن و سالمند شدن. تجربهاي كه تنها به افزايش سن محدود نيست و با مجموعهاي از كليشههاي جنسيتي، مناسبات قدرت و الگوهاي نابرابر شنيده شدن در جامعه پيوند ميخورد.بسياري از زنان در طول زندگي با انتظاراتي روبهرو هستند كه نقشهاي مشخصي را براي آنان تعريف ميكند؛ مراقبت از ديگران، فداكاري، سازگاري و قرار دادن نيازهاي خانواده در اولويت. اين انتظارات به تدريج مرز ميان خواستههاي فردي و انتظارات اجتماعي را كمرنگ ميكنند. زني كه سالها آموخته است ابتدا به ديگران فكر كند، ممكن است فرصت كمتري براي بيان نيازها و خواستههاي خود پيدا كند. با ورود به سالمندي، بخشي از نقشهاي سنتي او تغيير ميكند، اما كليشهها از ميان نميروند؛ فقط شكل تازهاي به خود ميگيرند.در سالهاي جواني، زنان با محدوديتهايي ناشي از كليشههاي جنسيتي مواجهند و در سالمندي، سن نيز به اين وضعيت افزوده ميشود. جامعه اغلب جواني را با ارزشهايي چون پويايي، زيبايي و حضور اجتماعي گره ميزند و اين نگاه براي زنان پررنگتر است. به همين دليل، افزايش سن ميتواند به كاهش ديده شدن اجتماعي آنان منجر شود. زن سالمند گاه در موقعيتي قرار ميگيرد كه نه به عنوان يك فرد صاحبنظر، بل به عنوان عضوي از نسل گذشته به او نگاه ميشود؛ كسي كه بايد بيشتر شنونده باشد تا سخنگو.همين جاست كه سن و جنسيت يكديگر را تقويت ميكنند. اگر زن جوان براي شنيده شدن ناچار به عبور از برخي كليشههاي جنسيتي است، زن سالمند با اين پيشفرض نيز مواجه ميشود كه زمان تاثيرگذاري او سپري شده است. اين نگاه هميشه به زبان آورده نميشود، اما ميتوان آن را در بسياري از رفتارهاي روزمره مشاهده كرد؛ در رسانههايي كه كمتر از زنان سالمند به عنوان صاحب ديدگاه استفاده ميكنند، در خانوادههايي كه تصميمهاي مهم را بدون مشاركت آنان ميگيرند و در فضاهاي عمومي كه حضور زنان سالمند در آن كمرنگ است.يكي از پيامدهاي اين وضعيت، شكلگيري نوعي طردشدگي اجتماعي نامرئي است. طرد اجتماعي هميشه با محروميت آشكار يا كنار گذاشتن مستقيم افراد همراه نيست. گاهي در قالب كاهش تدريجي فرصت مشاركت رخ ميدهد؛ زماني كه كمتر از فرد پرسيده ميشود، نظرش كمتر اهميت پيدا ميكند و ديگران به جاي او تصميم ميگيرند. اين فرآيند آنقدر آرام پيش ميرود كه ممكن است طبيعي و بديهي به نظر برسد.زنان سالمند ازجمله گروههايي هستند كه چنين تجربهاي را بيشتر از ديگران لمس ميكنند. آنان در خانواده، محله و جامعه حضور دارند، اما حضور داشتن با مشاركت داشتن يكسان نيست. ممكن است ديده شوند، اما صدايشان به رسميت شناخته نشود. تفاوت ميان «ديده شدن» و «شنيده شدن» در همين نقطه قرار دارد.رسانهها نيز در بازتوليد يا اصلاح اين وضعيت نقش تعيينكنندهاي دارند. تصوير زن سالمند در بسياري از روايتهاي رسانهاي به چند قالب محدود خلاصه ميشود؛ مادر، مادربزرگ، زن فداكار يا فردي نيازمند حمايت. هيچ يك از اين تصويرها بهذات نادرست نيست، اما وقتي تنها روايتهاي موجود باشند، بخش بزرگي از واقعيت زندگي زنان سالمند را پنهان ميكنند. زن سالمند ميتواند مادربزرگ باشد، اما هويت او به اين نقش محدود نميشود. او تجربه زيسته، نگرش اجتماعي، سليقه، آرزو و حق انتخاب دارد و همچنان عضوي از گفتوگوي امروز جامعه است.مساله ديگري كه كمتر به آن توجه ميشود، سكوت زنان سالمند است؛ سكوتي كه گاه به اشتباه نشانه رضايت تلقي ميشود. كم حرف شدن هميشه به معناي نداشتن حرف نيست. بسياري از افراد زماني سكوت ميكنند كه بارها احساس كردهاند سخنانشان تاثيري در تصميمها ندارد يا مخاطبي براي شنيدن وجود ندارد. بخشي از اين سكوت نيز حاصل سالها عادت به مقدم دانستن ديگران بر خود است. در چنين شرايطي، درخواست از زنان سالمند براي سخن گفتن كافي نيست؛ بايد فضايي وجود داشته باشد كه سخن آنان شنيده و جدي گرفته شود.در اينجا رويكرد ارتباطات سلامت ميتواند چشمانداز متفاوتي ارائه كند. تجربه نشان داده است تغيير نگرشهاي اجتماعي تنها با انتقال اطلاعات اتفاق نميافتد؛ آنچه اهميت دارد شكلگيري ارتباط و مشاركت است. به همين دليل، گفتوگو درباره زنان سالمند زماني اثربخش خواهد بود كه به گفتوگو با زنان سالمند تبديل شود. تفاوت اين دو رويكرد اساسي است. در اولي، زن سالمند موضوع بحث است و ديگران درباره نيازها، مشكلات و جايگاه او سخن ميگويند.در دومي، او به عنوان كنشگر اجتماعي وارد ميدان ميشود و درباره زندگي خود روايت ميكند.اين تغيير نگاه براي آينده جامعه ايران نيز اهميت دارد. نسل زناني كه در سالهاي پيش رو وارد سالمندي خواهند شد، تجربهها، سبكهاي زندگي و انتظاراتي متفاوت از نسلهاي پيشين دارند. بسياري از آنان تحصيلكردهاند، در بازار كار حضور داشتهاند، از رسانههاي ديجيتال استفاده ميكنند و تصويري متفاوت از نقش اجتماعي خود دارند. بنابراين ادامه كليشههاي رايج درباره زنان سالمند با واقعيتهاي اجتماعي سازگار نيست، در حالي كه مانعي در برابر مشاركت فعال اين گروه خواهد بود.شنيدن صداي زنان سالمند تنها به معناي توجه به يك گروه سني نيست؛ اين صدا بخشي از حافظه و تجربه اجتماعي جامعه را با خود حمل ميكند. زن سالمند فقط درباره گذشته حرف نميزند. او درباره تغييرات فرهنگي، روابط ميان نسلها، جايگاه زنان، خانواده و آينده نيز ديدگاه دارد. محدود كردن او به نقش راوي خاطرات گذشته، نوع ديگري از حذف نمادين است.شايد پرسش اصلي اين نباشد كه براي زنان سالمند چه بايد كرد؟ پرسش مهمتر آن است كه آنان درباره زندگي و جايگاه خود چه ميگويند؟ تغيير از اين زاويه ديد، مسير سياستگذاري، رسانه و حتي روابط خانوادگي را تغيير ميدهد. جامعهاي كه براي زنان سالمند تنها نقش شنونده قائل است، بخشي از ظرفيت گفتوگوي خود را از دست ميدهد. شنيده شدن، پيش از آنكه يك امتياز باشد، يك حق اجتماعي است؛ حقي كه نبايد با افزايش سن كمرنگ شود.
دكتراي علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبايي و متخصص ارتباطات سلامت