سيمين سليماني
گلالي يا فريده كه به «مهوش» معروف شد، در ميان مخاطبان فارسيزبان موسيقي، نامي آشناست. اين خواننده نامآور و خوشصداي اهل افغانستان كه در طول ساليان فعاليت هنرياش، از شش دهه پيش تاكنون، شهرتي فزاينده يافت، موفقيتهاي خود در مقام زن هنرمند افغانستاني را مرهون تابآوري خود در برابر دشواريها و بياعتنايي به محدوديتها و بازدارندهها ميداند. او از موسيقي و آواز دريافت عاشقانهاي داشته و دارد؛ هرگز از هنرش دست نكشيد و حتي در سختترين شرايط با موسيقي زندگي كرد و پيش رفت. «مهوش» الهامبخش بسياري از هنرمندان و هنردوستان است. در ايران آهنگهاي مشهور او مانند «ملا ممدجان» و «بشنو از ني چون حكايت ميكند» طرفداران زيادي دارد. صداي نافذ و تاثيرگذار او با قدرت بالايي كه دارد، سالهاست كه شنوندگان و طرفداران آثارش را مسحور ميكند. آنچه ميخوانيد، برشي است از گفتوگوي مفصل «اعتماد» با اين بانوي هنرمند كه در آن به پرسشهايي درباره علاقهمندي خود به موسيقي و آوازخواني، مسير دشواري كه در راه هنرش طي كرد، سفرهايش به ايران، همكارياش با استادان و هنرمندان بزرگ، ماجراي ملقب شدنش به «استاد»، مبارزهاش در راه «عشق»اش موسيقي و موضوعات مختلف ديگر پاسخ داده است. متن كامل اين گفتوگو در فرصتي مناسب، اي بسا در سالنامه «اعتماد» منتشر خواهد شد.
در ابتداي گفتوگو بفرماييد كه اصلا چطور به موسيقي و آوازخواني علاقهمند شديد؟
در نخست، سلامها و تحيات نيك و صميمي خود را خدمت همه كاركنان و دستاندركاران روزنامه وزين «اعتماد» تقديم ميكنم. همچنانكه بارها گفتهام علاقه من به موسيقي و آوازخواني از همان ايام كودكيام بوده در طول اين سالها همه چيز به يك قرار نبود به هر حال بالا و پايين داشت، اما عشق من به اين هنر پابرجا بوده و تا هماكنون وجود دارد.
ميدانم كه براي رسيدن به اين درجه علاوه بر دشواريهاي معمول، با سختيهاي ديگري هم دست و پنجه نرم كردهايد، محيط و افراد متعصب بارها به شما ضربه زدهاند، از رويارويي و مواجهه خود با اين دشواريها بگوييد، چه چيز باعث شد كه اين همه راسخ به راه خود ادامه بدهيد؟
همان طوري كه شما ميدانيد مسير رسيدن به اين جايگاه كه هماكنون هستم بينهايت دشوار و صعبالعبور بود. محيط، تنگنظران، متعصبان، بدبينان و بدخواهان هنر به صورت كل و البته بدبينان به آوازخواني به صورت خاص آن هم در آوازخوانان زن، بارها و بارها باعث آزار و اذيتم شدند ولي از آنجا كه هدف من قرار دادن هنرم در خدمت به مردم بوده و است با عزم متين و راسخ و اعتماد به نفس به راه خود ادامه دادم و البته كه در اين راه بس دشوار با مقاومت و سختي زيادي روبهرو شدم و با مجادله پيش رفتم كه خيلي مشكل بود اينكه چه چيز باعث شد كه مسير را ادامه بدهم همان عشق بسيارم به هنر و مردمم بود البته كه افرادي هم بودند كه من را حمايت و تشويق كردند.
اگر اشتباه نكنم تخلص «مهوش» را استاد خيال براي شما انتخاب كردند. درباره همكاريهاي خود با ايشان و همچنين با استادان بزرگي همچون استاد سرآهنگ و آوازخوانان محبوب افغانستان مانند احمد ظاهر و ديگر هنرمندان هم براي مخاطبان ما بگوييد.
بايد بگويم اولين شخصي كه صدايم را شنيد و تاييد كرد كه آوازخوان خوبي ميتوانم باشم، جناب استاد حفيظالله خيال بود. اولين آهنگ كه از طريق راديوي افغانستان ثبت و نشر شد از ساختههاي استاد خيال معظم بود كه قبل از پخش آهنگ، نام هنري مهوش را هم ايشان براي من انتخاب كردند. بعد از آن افتخار دستبوسي سرتاج موسيقي، استاد سرآهنگ بزرگ نصيبم شد كه از جناب ايشان هم آموختم و اثر «خيزيد يك دو ساغر صهبا بياوريد» را به صورت دو صدايي با استاد سرآهنگ خواندم كه البته اين همكاري يك فخر ابدي بود كه به من بخشيده شد. من نزد استاد محمدهاشم محمود چشتي كه سلطان طبله بودند و حتي به بتهوون افغانستان هم شهره هستند، زانوي شاگردي زدم و تا جايي كه در توانم بود از ايشان هم آموختم. روحشان شاد. در مورد آوازخوان محبوب و منحصر به فرد شهيد احمد ظاهر بايد بگويم كه باهم برخوردي مانند يك خواهر و برادر داشتيم. بيشترين ديدار و مجالس موسيقي ما در منزل استاد نينواز شهيد بود. احمد ظاهر، شهيد مهربان، خوشبرخورد و خندهرو و بينهايت پر عاطفه بود. خواندنهاي دوگانه (آواز دوصدايي) و مجلسي با يكديگر زياد داشتيم ولي آهنگهاي دوگانه يا دوصدايي كه با ايشان خواندم و ثبت شد، صرفا دو آهنگي است كه ضبط راديويي هستند. خداوند همه رفتگان را غريق رحمت كند.
در كتاب زندگينامه شما خواندم كه با وجود آن همه دشواري و سختي نخستين زني بوديد كه در افغانستان لقب استادي گرفتيد. حتما با واكنشهاي مختلفي مواجه شديد؛ از سويي تنگنظران و متعصبان و از سوي ديگر كساني كه شما را تشويق ميكردند. ميخواهيم روايت خودتان را در اين باره بشنويم.
گرفتن لقب استادي براي يك زن در كشوري مثل افغانستان، اصلا كار ساده و آساني نبود. تحمل فشارها، بدبينيها، طعنهها، تحقير و توهين و چه و چه كه از تكرارشان و مرور خاطراتش همچنان سخت متاثر و متالم ميشوم من را براي مدتها كمقوت و سرد ميكرد ولي از آن جايي كه عشق من به موسيقي و آوازخواني قويتر و محكمتر از بدبينيها و سبكسريها بود، به راه خودم ادامه دادم و در اين راه بارها و بارها ديده را ناديده و شنيده را ناشنيده گرفتم تا توان ادامه دادن داشته باشم. عشق موسيقي به من قوت و توان مقاومت بخشيد و اين روي بدبينان به هنر است كه سياه ميشود. افرادي هم بودند كه من را تشويق كردند و به من ياري رساندند بسيار سپاسگزارشان هستم آنها در واقع نگذاشتند كه يك شمع فروزان خاموش شود. آنها تفاوت بين تاريكي و روشني را ميدانستند و ميدانند.
علاوه بر دو گروه بالا زندگي هنري و اصرار شما بر عشق و علاقهتان كه آوازخواني است، يك گروه بزرگ متاثر از شما بوده و هستند، گروهي كه شما برايشان الهامبخش هستيد، «زنان». پافشاري و نااميد نشدن شما براي زنان معناي ديگري دارد، چرا كه بسياري همچنان با چنين تعصبهايي دست و پنجه نرم ميكنند. چه تجربهاي در مواجهه با هنرمندان زن داشتيد و به آنها چه توصيهاي داريد؟
عشق و علاقه من به موسيقي و آن انرژي كه موسيقي به من داده و ميدهد باعث شد كه در برابر همه بدبينيها و تعصبات، بيشتر از پيش مقاوم و سرسخت باشم كه البته خيلي دشوار بوده و هست و مقاومت بيش از حد ميخواهد ولي بالاخره پيروز شدم و هراسي هم ندارم. ما در كشور افغانستان هم هنرمندان زن داشتيم كه آنها هم پايين و بالاي زيادي را در سرگذشت خودشان تجربه كردند. بعضي در برابر مشكلات نتوانستند مقاومت كنند و از صحنه دور يا تسليم شرايط شدند ولي گروهي كه به هنر اتكا و اعتقاد داشتند و دارند، پابرجا مانده و قويتر شدند. در هر امري تا سختيها و مشكلاتش را نپذيري و تحمل نكني، موفقيت و پيروزي به دست نميآوري، پس بهترين چيزي كه ميتوانم بگويم، اين است كه بايد قوي بود و اصلا چارهاي جز اين نيست.
جالب است كه در طول زندگي هنريتان، حاكميت افغانستان دست كم دو مواجهه متناقض با شما داشت؛ از سويي محمد ظاهرشاه كه مدال طلاي هنري از ايشان دريافت كرديد و از سوي ديگر حفيظالله امين كه خاطره تلخي در كتاب زندگينامه شما درباره ديدار با او ثبت شده است. چگونه با وجود اين همه تضاد، راه شما در هنر همچنان رو به رشد ماند؟
همه مردم، چشمديد (ديدگاه) و تجربههاي خود را دارند ولي تجربه، نگاه و چشمديد هنرمندان قويتر و وسيعتر است. من شخصا از نوازش آخرين پادشاه افغانستان و ساير هنردوستان سپاسگزارم ولي بعضي از آنها نه تنها خوشبين نبودند، بلكه برخورد خيلي خشن و زشتي هم داشتند، اما عشق ما به هنر آنقدر قوي و شكستناپذير بوده و هست كه ما پيروز شديم و آنها كه برخورد ناشايست داشتند، شرمنده.
به ايران هم سفرهايي داشتيد. بالطبع براي ما و خوانندگان، وصف آن سفرها از زبان شما جذاب است.
بله، من پيش از انقلاب سال 57 ايران پنج بار به اين كشور سفر كردم، خاطرات جاودان و فراموش نشدني دارم كه شرح آن قطعا زمان زيادي ميبرد. فكر ميكنم براي وقتي ديگر بيشتر در اين باره بتوانيم صحبت كنيم.
در كتاب مربوط به زندگينامه شما خواندم كه ملاقاتي هم با علامه طباطبايي داشتيد. حتما براي مخاطبان ما جالب است كه خاطره آن را هم تعريف كنيد.
علامه طباطبايي بعد از انقلاب 57 ايران، سفري به افغانستان داشتند. در يك مراسم قرار بود ايشان شعري را كه سروده بودند، قرائت كنند، اما به افتخار قدرداني از شخصيت والاي علامه، مسوولان برگزاري برنامه به من گفتند كه آهنگي را به عنوان اخلاص و احترام تقديم ايشان كنم. من هم با ارادت تمام آهنگ معروف «بشنو از ني چون حكايت ميكند» كه از ساختههاي استاد تواناي ما فضلاحمد نينواز بود، خدمت علامه بزرگ و ارادتمندان تقديم كردم.
جالب است؛ واكنش ايشان چه بود؟
بسيار عالي؛ چنان مورد تمجيد و تحسين ايشان قرار گرفت كه با چشمان اشكآلود فرمودند: «آواز بانو مهوش و شعر مولاناي بلخ، آنقدر مرا مجذوب كرد كه خواندن شعرم را هواي دگري بخشيد.»
شما با چهرههاي برجسته سياسي هم ملاقاتهاي زيادي داشتيد. در اين ملاقاتها شايد از دشواريها و مشكلاتي كه برخي سياستگذاران، پيش روي هنرمندان به خصوص هنرمندان زن ميگذارند، هم شايد صحبتهايي كرده باشيد. به عنوان يك هنرمند صحبت خاصي هم با آنها در اين باره داشتيد؟
بله، من با چهرهها و سياستمداران بزرگي ديدار و ملاقات داشتم، البته بيشتر در مقام هنرمند و براي اجراي هنرم، ولي بيشتر آن ملاقاتها و ديدارها برايم جذاب بود ازجمله افرادي كه ملاقات با ايشان براي من جالب بود خانم گاندي فرزند مهاتما گاندي بود كه ايشان ارزش و جايگاه هنر و هنرمند را به خوبي ميدانست، اما چنانكه بارها و بارها گفتهام و تاكيد كردهام، سياست و هنر دو قطب مخالف هستند. هنر، عاطفه، مهرباني، بردباري و تحمل است و اما سياست مخالف آن. من به حيث يك هنرمند از چهرههاي سياسي، بردباري، تحمل و تعمق و از خودگذري توقع دارم كه البته به نظرم مشكل ميآيد.
بسيار ممنونيم از شما. چه حرفي با دوستداران هنر چه در ايران و چه خارج از ايران داريد؟
به دوستداران هنر چه در كشور دوست، ايران و هر جاي ديگر، محبتها و ارادت خود را از ته دل نثار ميكنم و آرزوي روزهاي خوب و روشن دارم و تشكر از شما كه اين فرصت گفتوگو را برايم فراهم كرديد، برايتان آرزوي موفقيت دارم. شاد باشيد.