جنگ نيچهاي اروپا
سعيد وهابي
يكي از تعابير تاملبرانگيزي كه براي جنگ جهاني اول (1918-1914) به كار برده ميشود، «جنگ نيچهاي اروپا» است. گفته ميشود كه اولينبار يك كتابفروش انگليسي اين عبارت را به كار برد و آن زماني بود كه نه تنها جنگ مزبور در حال شدت يافتن بود بلكه وحشيگريهاي صورت گرفته در آن مانند استفاده گسترده از سلاحهاي شيميايي در خاك اروپا در حال وقوع بود.
پس از شنيدن اين عبارت بلافاصله اين سوال به ذهن متبادر ميشود كه چرا بايد چنين تعبيري براي جنگ بينالملل اول به كار رود؟ مگر نيچه چه كرده بود و چه نوشته بود كه حال بايد آن جنگ را جنگ نيچهاي ناميد؟
در پاسخ به اين سوال علاوه بر لزوم تدقيق و تامل آگاهانه و انتقادي در محتواي آثار او ميتوان به مضمون نامهاي اشاره كرد كه نيچه به يكي از مريدانش نوشته بود و در آن ضمن اظهار خوشحالي به خاطر حمله جانانه به مسيح مصلوب و كلا اركان مسيحيت صراحتا نوشته بود: «باور كن دنيا را به آشوب ميكشم، منم آن تقدير محتوم.»
جالب است بدانيم پيش از مشهور شدن نيچه به خاطر وقوع جنگ جهاني اول از يازده كتابي كه او تا سن 44 سالگي نوشته بود تنها در حدود 500 نسخه به فروش رفته بود اما پس از جنگ ورق كاملا برگشت و همه «اراده معطوف به قدرت» او را فرياد ميزدند كه عنوان يكي از آثار اصلي اوست. جوانان انقلابي صرب با همين شعار خواست قدرت بود كه وليعهد اتريش را ترور كردند و با اين كار آتش جنگ جهاني اول را شعلهور كردند. حتی گفته ميشود معروفترين كتاب او يعني چنين گفت زرتشت توسط دولت يا ارتش آلمان در تعداد بيشمار چاپ شد و ميان واحدهاي رزمي آلمان توزيع شد تا در كولهپشتي خود بگذارند و با الهام از آن با انگيزه بيشتري به جنگ و كشتار بپردازند.
در دهه دوم قرن بيستم تقريبا همه جناحهاي سياسي از سوسياليستها و فمنيستها تا سنتگراها از آثار او متاثر بودند و همه يكي از جملات قصار او را بر زبان جاري ميكردند. آنجا كه ميگويد: « بكوبيد هر آنچه را كه محكوم به فرو ريختن است.»
پس از جنگ جهاني اول و پيروزي متفقين كه آلمان به عنوان مسبب اصلي آن جنگ بايد تنبيه ميشد و غرامت جنگ را به متفقين ميپرداخت، كشور دچار چنان بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي شد كه راستگرايي افراطي و نژادپرستي در آلمان شديدا رشد كرد و در نهايت به قدرت گرفتن حزب نازي به رهبري هيتلر منجر شد. در آن بحبوحه نظريههايي چون «اراده معطوف به قدرت» يا «ابرانسان» دچار چنان تعبيرهاي عجيب و غريبي شد كه به ذهن خود نيچه هم خطور نميكرد. به عنوان مثال، با آنكه نيچه هر نوع گرايش ضديهودي را رد ميكرد، اما در نهايت به پيشواي فلسفي دولت نازي مبدل شد.
بدفهميها و تفسيرهاي نادرست از آثار نيچه آنقدر شديد و گسترده شد كه حتی داد و فغان هموطن نويسنده او يعني توماس مان را در آورد و او آشكارا در 1947 به اين مساله اعتراض كرد. كتب نيچه واجد خصايصي هستند كه باعث ميشود هر كسي از ظن خود يار او شود و از ميان آنها ميتوان به موارد زير اشاره كرد: ضديت او با هر نوع تفكر نظاممند، استفاده خلاقانه از طنز و حكمت رازآميز آن طور كه در نمايشنامههاي شكسپير نيز مشاهده ميشود. شايد از اين نظر وضعيت او مشابه وضعيت حافظ در فرهنگ خودمان باشد كه هر كسي سعي ميكند گمشده خود را در اشعار او بجويد. ضمن آنكه بايد اشاره كرد معروفترين كتاب نيچه يعني چنين گفت زرتشت هم به زبان شاعرانه نگاشته شده است و نه به زبان مرسوم فلسفي كه زباني است توام با استدلال و احتجاج.
در دهههاي اخير هر مكتب فكري، هر معتقد به اصالت وجود (اگزيستانسياليست)، هر ساختارشكن و هر پستمدرنيستي براي خود نيچهاي تراشيده است و آن را سرآغاز نحله فكري خود ميداند. حتی كساني كه در نيمه دوم قرن بيستم درصدد بازانديشي عميق و ژرف در آثار نيچه بودهاند يعني كساني مانند هايدگر و دريدا در نهايت مجبور شدند به مصايب تاريخي اشاره كنند كه باعث شد نيچه به عنوان تراژيكترين چهره تفكر مدرن از اوج عزت به حضيض ذلت فروغلتد. در همين راستا دريدا در مورد استفاده نازيها از آثار نيچه اظهار داشت: « انسان نميتواند از هيچ، چيزي بسازد.»
بيش از يك قرن از جنگ نيچهاي اروپا ميگذرد اما به نظر نميرسد بختك آن از فراز آن قاره كاملا رخت بربسته باشد. در حال حاضر شاهد نزاع ديگري در قاره اروپا بين روسيه و اوكراين هستيم؛ جنگي كه چون نيك بنگريم ريشههاي آن را ميتوان در همان مفهوم «اراده معطوف به قدرت» نيچه بازيافت. اوكراين براي گسترش قدرت خود تصميم گرفت به روسيه پشت كند و به دامان غرب و ناتو درغلتد و روسيه نيز كه درصدد احياي قدرت و عظمت از دست رفته دوران گذشته است، چنين تغيير رويكردي را برنتافت و نتيجه آن جنگي فرسايشي شده است كه در اين سالها شاهد آنيم. پس ميتوان نتيجه گرفت خواست قدرت در متن زندگي فردي و اجتماعي وجود داشته و خواهد داشت و به يك دوره زماني خاص محدود نميشود.