واكنش فعالان سياسي به رجزخواني باستانگرايانه روبيو
بازگشت به تاریخ براي توجيه جنایت
همراه با یادداشتهایی از : بهروز بهزادی و نیوشا طبیبی
سخنان اخير ماركو روبيو، وزير امور خارجه ايالات متحده، در پايتخت يونان و ارجاع عجيب او به نبردهاي دوران هخامنشي و لشكركشي خشايارشا به آتن، موجي از واكنشهاي ديپلماتيك، كارشناسي و دانشگاهي را به همراه داشت. روبيو در اين نطق با تكيه بر روايتي گزينشي و دراماتيك از وقايع ۲۵۰۰ سال پيش، كوشيد منازعات جاري ميان تهران و واشنگتن را به شكافي هويتي و تقابلي تمدني ميان شرق و غرب پيوند بزند. اين اقدام با واكنش صريح محمدجواد ظريف و ديگر ناظران سياسي روبهرو شد؛ پاسخي كه فراتر از رد ادعاهاي مطرحشده، بر جايگاه ريشهدار ايران به مثابه سرزميني تمدنساز، زاينده خرد و دانشمندان نامدار و هضمكننده قدرتهاي متجاوز در بستر تاريخ تأكيد دارد. ماركو روبيو در جريان سخنراني خود در آتن با تكيه بر آنچه تأثير ميراث يونان بر غرب خواند، ادعا كرد ارتش خشايارشا پس از ورود به اين شهر، معابد را ويران كرد، مردم را كشت و قلعه آكروپليس را به خاك و خون كشيد. وي در ادامه افزود كه مردم آتن پس از بازگشت، بقاياي شكسته شهر را گرد آوردند و تمدن خود را احيا كردند. تحليلگران حوزه سياسي اما معتقدند تلاش رييس دستگاه ديپلماسي امريكا براي استخراج توجيهات ايدئولوژيك از تاريخ باستان، تلاشي ناموفق براي احياي تز كهنه «برخورد تمدنها» است. در شرايطي كه واشنگتن در مديريت پروندههاي راهبردي خاورميانه با چالشهاي گوناگون مواجه است، توسل به نمادهاي اسطورهاي و نبردهاي دنياي باستان بيش از هر چيز نمايانگر فقر ابتكار ديپلماتيك و پناهبردن به قطبيسازيهاي احساسي ميان جوامع به شمار ميرود.
ايران مهد دانش، تساهل و ميراث تمدني بشريت
ادعاي وزير خارجه امريكا در حالي طرح ميشود كه تاريخنگاران منصف و اسناد معتبر بينالمللي گواهي ميدهند امپراتوري هخامنشي نماد مدارا و احترام به گوناگوني فرهنگي و عقيدتي در عهد باستان بوده است؛ ميراثي كه در منشور كوروش تجلي يافت و برخلاف هنجار رايج آن دوران، به حقوق اقوام مغلوب و مقدسات ملل احترام ميگذاشت. تحولات نظامي عصر باستان نيز منطبق بر ويژگيهاي ژئوپليتيك همان دوران رقم ميخورد و تقليل آن به تضاد «تمدن در برابر توحش» نشانهاي آشكار از كممايگي تاريخي است. از سوي ديگر، جوهره فرهنگ ايراني همواره بر پايه توليد علم، حكمت و همزيستي انساني بنا شده است. ايران سرزميني است كه با معرفي انديشمنداني بزرگ چون ابوعليسينا، ابوريحان بيروني، فارابي، خيام، خواجه نصيرالدين طوسي و زكرياي رازي، ستونهاي علم مدرن، طبابت، ستارهشناسي، رياضيات و فلسفه را استوار ساخت. انتقال اين دانش متراكم به اروپا از گذرگاه فرهنگ ايراني و اسلامي، سنگبناي رنسانس علمي در غرب شد؛ حقيقتي ماندگار كه تقليل ميراث چنين جامعهاي به روايتي يكسويه از يك نبرد باستاني را بياعتبار ميسازد. ايران در درازناي هزارهها نه با شمشير و قهر نظامي، بلكه به سبب غناي زبان فارسي، معماري كمنظير و مكتب ادبي سرآمد خود در ذهن جمعي بشريت جايگاهي جاودان يافته است.
ظريف: «از امپراتوري رو به افول شما نيز ماندگارتريم»
اين موضعگيريهاي تحريكآميز در داخل كشور با واكنشي سريع و معنادار همراه شد. محمدجواد ظريف، وزير پيشين امور خارجه جمهوري اسلامي ايران، با انتشار پيامي در شبكه اجتماعي ايكس و اشاره به بازديد خود از يك نمايشگاه روستايي و عشايري نوشت: «اين نمايشگاه گوشهاي از تمدن-دولت ايران با ميراث فرهنگي و هنري ريشهدار در هزارهها را نشان داد.» ظريف با انتقاد تند از ارجاعات تاريخي ماركو روبيو تصريح كرد: «ناداني و قدرتپرستي چنان روبيو را كور كرده تا نبيند ايران چگونه مهاجمان را در فرهنگ خود هضم كرده است. ما از همه آنها ماناتر بوديم و از امپراتوري رو به افول او نيز ماندگارتريم.» اين اظهارات بازتابي از يك واقعيت تاريخي است؛ اينكه فرهنگ ايراني نهتنها از پس تندبادهاي سخت و حملات اقوام بيگانه از اسكندر تا مغولان، سرفراز بيرون آمده، بلكه متجاوزان را درون ظرفيتهاي عميق مدني و زباني خود جذب و متحول ساخته است. مواضع روبيو علاوه بر واكنش وزير پيشين خارجه، با انتقاد رسمي دستگاه ديپلماسي و نخبگان دانشگاهي نيز مواجه شد. در همين چارچوب، سخنگوي وزارت امور خارجه اين ارجاعات ناشيانه را نشانه «آناكرونيسم» (ناهمزماني تاريخي) دانست و تأكيد كرد فروكاستن سير تاريخ به يك خط مستقيم تا سياستهاي امروز امريكا، جعل واقعيت است. همچنين مورخان و پژوهشگران تاريخ باستان خاطرنشان كردند كه تعاملات ايران و جهان هلني بيش از آنكه بر رويارويي استوار باشد، متكي بر تبادل دامنهدار فلسفي، مبادلات تجاري و تأثيرپذيري متقابل بوده و هاليوودسازي تاريخ حاصلي جز گمراهي افكار عمومي ندارد. دستاندازي وزير خارجه ايالات متحده به رويدادهاي مدفون در غبار ۲۵ قرن پيش، بيش از آنكه نشانه اقتدار باشد، بازتابي از سردرگمي سياسي در برابر كشوري با سابقه چند هزار ساله است. ايران سرزميني است با هويتي پيوسته، تمدني انسانمحور و پيشينهاي مشحون از دانشمندان و عالمان تأثيرگذار بر سرنوشت جهان؛ هويتي سترگ كه با خطابههاي سياسي و گزينشهاي عامدانه تاريخي خدشهدار نخواهد شد.