• 1405 شنبه 18 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6439 -
  • 1405 شنبه 18 مهر

« اعتماد» در گفت‌وگو با ديهيم خان‌بيگي بررسي مي کند

غافلگیری امریکا

توازن اهرم‌هاي فشار در مذاكرات ايران و امريكا در حال بازتنظيم است؛ در همين راستا ادعای امریکا درباره هرمز، اهميت ظرفيت هسته‌اي و ذخاير اورانيوم را در موازنه چانه‌زني تهران افزايش داده است.از منظري ديگر اختلاف اصلي نه فقط بر سر پرونده هسته‌اي، بلكه بر سر قواعد امتيازدهي است؛ واشنگتن در پي تغيير محاسبات تهران و ايران در تلاش براي حفظ اهرم‌هاي قدرت خود است.در اين شرايط، ديپلماسي از مسير حل اختلاف به ابزاري براي مديريت آستانه تقابل تبديل شده و وزن مولفه‌هاي امنيتي در تصميم‌گيري‌ها افزايش يافته است.

ديهيم خان‌بيگي، تحليلگر و كارشناس روابط بين‌الملل، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره گره هسته‌اي در مذاكرات غيرمستقيم ايران و امريكا، ادعاي واشنگتن درباره نرمش تهران در اين حوزه و تاكيد مقام‌هاي ايراني بر غني‌سازي به عنوان خط قرمزي غيرقابل عقب‌نشيني گفت: «براي ارزيابي چشم‌انداز مذاكرات بايد به تغيير موازنه اهرم‌هاي فشار ميان ايران و امريكا توجه كرد. افزايش هزينه‌هاي حمل‌ونقل و بيمه نفتكش‌ها و تداوم ناامني در مسير انتقال انرژي نشان مي‌دهد تنگه همچنان ابزاري قابل اتكا براي اعمال فشار در معادلات مذاكراتي ايران است؛ هرچند نمي‌توان قدرت آن را ثابت و هميشگي تصور كرد».خان‌بيگي ادامه داد: «در چنين شرايطي، موضوع غني‌سازي و حفظ ذخاير اورانيوم غني‌شده اهميت بيشتري پيدا مي‌كند. اصرار واشنگتن بر كاهش ظرفيت غني‌سازي و تعيين تكليف ذخاير اورانيوم، در مقابل تاكيد تهران بر حفظ حق غني‌سازي، نشان‌دهنده اهميت اين موضوع در موازنه مذاكراتي دو كشور است. به اعتقاد من، ايران نبايد اين امتيازات را به‌سادگي واگذار كند؛ چراكه در شرايط كاهش نسبي اثرگذاري كارت هرمز، حفظ ظرفيت هسته‌اي و ذخاير موجود همچنان از مهم‌ترين مولفه‌هاي قدرت چانه‌زني تهران محسوب مي‌شود».اين تحليلگر در پايان گفت: «ظاهرا ايران در حال طراحي چارچوبي است كه مذاكرات در آن بر مبناي چانه‌زني متقابل شكل بگيرد، نه پذيرش پيشاپيش خواسته‌هاي طرف مقابل. از اين منظر، چشم‌انداز ديپلماسي تا حد زيادي به حفظ توازن در امتيازدهي وابسته است و غني‌سازي و سرنوشت ذخاير اورانيوم همچنان در كانون اختلافات باقي خواهد ماند».

 

ونس و روبيو؛ دو چهره از يك راهبرد مشترك

خان‌بيگي در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره تفاوت مواضع مقام‌هاي امريكايي، از جمله درخواست جي‌دي ونس براي تغيير معنادار در برنامه هسته‌اي ايران و ادعاي ماركو روبيو، وزير خارجه امريكا، مبني بر اينكه تهران همه فرصت‌ها را از دست داده، و چگونگي ارزيابي اين چندصدايي گفت: «به اعتقاد من، اين چندصدايي را نبايد لزوما نشانه اختلاف در سياست‌گذاري واشنگتن تلقي كرد. آنچه در رفتار دولت امريكا مشاهده مي‌كنيم، پيشبرد هم‌زمان ديپلماسي و فشار نظامي است؛ به اين معنا كه مسير گفت‌وگوها باز مي‌ماند، اما آمادگي براي اقدام نظامي نيز حفظ مي‌شود تا در صورت شكست مذاكرات، امكان تغيير سريع رويكرد وجود داشته باشد».او افزود: «از ابتداي اين روند نيز نوعي تقسيم نقش ميان چهره‌هاي اصلي دولت امريكا قابل مشاهده بوده است. ماركو روبيو عمدتا مواضع سخت‌گيرانه‌تر و نزديك به رويكرد نظامي را نمايندگي كرده و جي‌دي ونس بيشتر در جايگاه پيگيري راه‌حل ديپلماتيك ظاهر شده است. با اين حال، تفاوت در ادبيات آنها لزوما به معناي تفاوت در اهداف نيست. حتي ونس كه بر مذاكره تاكيد دارد، خواستار تغيير معنادار مواضع هسته‌اي تهران شده و روبيو نيز با تاكيد بر فرصت‌هاي ازدست‌رفته، عملا احتمال توسل به گزينه‌هاي ديگر را برجسته مي‌كند».

اين تحليلگر ادامه داد: «برداشت من اين است كه امريكا تلاش دارد  نخست، زمینه را برای دستيابي به توافقي كه بخش قابل توجهي از مطالبات امريكا را محقق  كند را فراهم نماید و دوم، شكست مذاكرات به شكلي كه زمينه توجيه اقدامات نظامي بعدي فراهم شود».خان‌بيگي در پايان گفت: «بنابراين، اظهارات ونس و روبيو را بايد دو وجه از يك راهبرد مشترك دانست كه هدف آن محدودكردن گزينه‌هاي تهران و قراردادن ايران در موقعيتي است كه ناچار باشد ميان پذيرش مطالبات امريكا و مواجهه با پيامدهاي شكست ديپلماسي تصميم بگيرد».

 

پيوند دو بحران در محاسبات مسكو با واشنگتن

خان‌بيگي با اشاره به ديدار مسعود پزشكيان با ولاديمير پوتين خاظر نشان كرد: «به نظر من، اين ديدار را بايد در چارچوب تلاش مسكو براي پيوند دادن دو بحران بزرگ بين‌المللي، يعني جنگ روسيه و اوكراين و تقابل نظامي ايران و امريكا، بررسي كرد. پوتين به دنبال آن است كه با نزديك‌تر كردن مواضع تهران و مسكو، اين دو پرونده را در معادلات خود با واشنگتن به يكديگر مرتبط كند.اهميت چنين رويكردي در اين است كه روسيه مي‌تواند از امتيازات احتمالي در يكي از اين دو پرونده، براي پيشبرد اهداف خود در ديگري استفاده كند. به عبارت ديگر، اگر اين دو بحران در يك چارچوب مذاكراتي گسترده‌تر قرار بگيرند، امكان جابه‌جايي امتيازات ميان آنها فراهم مي‌شود. در اين شرايط، تحولات مربوط به ايران مي‌تواند بر محاسبات امريكا در جنگ اوكراين اثر بگذارد و متقابلا توافقات احتمالي مسكو و واشنگتن نيز بر موقعيت تهران تاثيرگذار باشد». اين كارشناس روابط بين‌الملل ادامه داد: «از طرف ديگر، اين نزديكي براي ايران نيز اهميت امنيتي دارد. در صورت تشديد مجدد درگيري‌هاي نظامي، تهران ممكن است به حمايت‌هاي تسليحاتي، فني و اطلاعاتي روسيه نياز پيدا كند. توافق جامع راهبردي دو كشور كه در سال ۲۰۲۵ امضا شد، ظرفيت‌هايي براي توسعه همكاري‌هاي نظامي ايجاد كرده است؛ هرچند برخلاف پيمان روسيه با كره شمالي، تعهدي براي دفاع متقابل در آن وجود ندارد».خان‌بيگي در پايان خاطرنشان كرد: «بنابراين، تقويت روابط با مسكو مي‌تواند زمينه دريافت حمايت‌هاي بيشتر را فراهم كند، اما نبايد آن را به معناي تضمين مداخله مستقيم روسيه در يك جنگ احتمالي دانست. روسيه نيز منافع مستقلي در روابط خود با امريكا دارد و ميزان حمايت آن از ايران تا حد زيادي تحت تاثير همين محاسبات خواهد بود.»

 

ديپلماسي؛ آخرين فرصت براي جلوگيري از درگيري

خان‌بيگي در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره اعزام بيش از ۹ هزار نيروي نظامي و ناوهاي امريكايي به خاورميانه، گزارش‌هاي رسانه‌اي درباره احتمال حمله و معناي اين آرايش نظامي براي ايران تاكيد كرد: «به اعتقاد من، تحولات كنوني نشان مي‌دهد مسير بحران به شكل محسوسي به سمت تقابل نظامي حركت كرده و ديپلماسي ديگر عامل اصلي تعيين‌كننده در اين معادله نيست. برخلاف شرايطي كه مذاكرات مسير اصلي و اقدام نظامي گزينه جايگزين محسوب مي‌شد، اكنون اين نسبت تغيير كرده است. به نظر مي‌رسد رويارويي نظامي در مركز محاسبات واشنگتن قرار گرفته و ديپلماسي بيشتر به آخرين فرصت براي جلوگيري از ورود به مرحله تازه‌اي از درگيري تبديل شده است.» او افزود: «اعزام بيش از ۹ هزار نيروي نظامي و تقويت حضور ناوهاي امريكايي در منطقه را نمي‌توان صرفا اقدامي براي افزايش فشار مذاكراتي دانست. اين حجم از جابه‌جايي نيرو و تجهيزات، نشان‌دهنده ايجاد آمادگي عملياتي براي ورود به درگيري است. به بيان ديگر، امريكا در حال كاهش فاصله ميان تصميم سياسي و اجراي عمليات است و همين مساله، احتمال توسل به زور را از يك تهديد سياسي به گزينه‌اي عملياتي تبديل مي‌كند.از اين منظر، معتقدم اقدام نظامي ديگر صرفا يكي از احتمالات پيش‌روي بحران نيست، بلكه به اصلي‌ترين مسير قابل انتظار تبديل شده؛ هرچند اين ارزيابي به معناي قطعي‌بودن وقوع جنگ نيست. ايران نيز اعلام كرده با در نظر گرفتن تجربيات پيشين، سطح آمادگي دفاعي خود را افزايش داده و براي مواجهه با چنين شرايطي آماده است». خان‌بيگي در پايان گفت: «بنابراين، مساله امروز اين نيست كه آيا احتمال درگيري وجود دارد يا خير، بلكه پرسش اصلي اين است كه آيا ديپلماسي مي‌تواند در آخرين فرصت باقي‌مانده، روند حركت به سمت آن را متوقف كند؟ به باور من، هنوز چنين امكاني وجود دارد، اما نقش ديپلماسي در شرايط فعلي، بيش از آنكه هدايت تحولات باشد، جلوگيري از وقوع جنگ در لحظات پاياني است.»

 

انتخابات؛ متغيري اثرگذار، نه عامل تعيين‌كننده

خان‌بيگي درباره نقش انتخابات ميان‌دوره‌اي كنگره امريكا و انتخابات پارلماني اسراييل در محاسبات مربوط به آغاز يا گسترش جنگ گفت: «اين انتخابات طبيعتا در محاسبات سياسي دو بازيگر نقش دارند، اما معتقدم نبايد آنها را عاملي تعيين‌كننده در تصميم‌گيري براي آغاز يا گسترش جنگ دانست؛ به‌ويژه آنكه پيامدهاي انتخاباتي درگيري در امريكا و اسراييل مي‌تواند كاملا متفاوت باشد».

او افزود: «در امريكا، ادامه جنگ با افزايش هزينه‌هاي اقتصادي، قيمت انرژي و فشار بر افكار عمومي مي‌تواند به تضعيف پايگاه رأي جمهوري‌خواهان منجر شود؛ به‌خصوص آنكه ترامپ با وعده پرهيز از جنگ‌هاي پرهزينه وارد قدرت شده است. در مقابل، نتانياهو در اسراييل مي‌تواند از تداوم شرايط جنگي براي برجسته كردن مسائل امنيتي و حفظ موقعيت حزب ليكود استفاده كند.

البته افزايش تلفات يا ناكامي‌هاي نظامي ممكن است نتيجه معكوس داشته باشد». اين تحليلگر ادامه داد: «تفاوت مهم ديگر اين است كه انتخابات اسراييل مستقيما سرنوشت كابينه نتانياهو را تعيين مي‌كند، اما انتخابات ميان‌دوره‌اي امريكا بر تركيب كنگره و قدرت مانور ترامپ تاثير مي‌گذارد. از سوي ديگر، تداوم جنگ براي واشنگتن نيازمند تامين اعتبارات قابل توجهي است و تغيير تركيب كنگره مي‌تواند تصويب بودجه‌هاي تكميلي را دشوار كرده و اختلافات سياسي درباره ادامه عمليات را تشديد كند».خان‌بيگي در پايان گفت: «با اين حال، به اعتقاد من تقويم انتخاباتي تعيين‌كننده زمان آغاز درگيري نيست. حتي مواضع ترامپ درباره خودداري از اقدام نظامي پيش از انتخابات را بيشتر تاكتيكي مي‌دانم تا تعهدي قابل اتكا. تصميم نهايي بيش از آنكه تابع زمان انتخابات باشد، به محاسبات راهبردي و شرايط عملياتي وابسته خواهد بود.»

 

اروپا؛ مرز حمايت غيرمستقيم و مشاركت عملياتي

خان‌بيگي درباره نقش كشورهاي اروپايي در تنش‌هاي نظامي و احتمال افزايش همكاري آنها با امريكا گفت: «در ارزيابي نقش اروپا ابتدا بايد ميان مواضع سياسي و همكاري عملياتي تفاوت قائل شد. كشورهاي اروپايي تلاش كرده‌اند از پذيرش مسووليت مستقيم جنگ فاصله بگيرند، اما استفاده امريكا از زيرساخت‌ها و پايگاه‌هاي نظامي اروپا نشان مي‌دهد كه نقش آنها صرفا نظاره‌گرانه نبوده است».او افزود: «به اعتقاد من، در دور جديد تنش‌ها احتمال افزايش مشاركت اروپا، به‌ويژه در حوزه پشتيباني لجستيكي، اطلاعاتي و امنيت دريايي وجود دارد. وابستگي به منابع انرژي منطقه، نگراني از پيامدهاي اقتصادي جنگ و احتمال شكل‌گيري موج جديد مهاجرت، اين كشورها را به سمت ايفاي نقش فعال‌تري سوق مي‌دهد. با اين حال، همين آسيب‌پذيري‌ها مي‌تواند مانعي براي ورود مستقيم آنها به درگيري باشد».اين تحليلگر ادامه داد: «مساله مهم براي تهران، تعيين مرز ميان حمايت غيرمستقيم و مشاركت عملياتي است. طبيعتا تامين امنيت كشتيراني با در اختيار گذاشتن پايگاه‌هاي نظامي براي حمله به خاك ايران يكسان نيست. معتقدم چنانچه كشورهاي اروپايي از اين مرز عبور كنند، بايد احتمال گسترش دامنه پاسخ ايران به منافع و تاسيسات نظامي مرتبط با عمليات را نيز در محاسبات خود لحاظ كنند».

 

احتمال گشايش جبهه‌هاي تازه

خان‌بيگي در پاسخ به پرسش پاياني «اعتماد» مبني براحتمال گشايش جبهه‌هاي تازه در صورت رويارويي ايران و امريكا و نقش گروه‌هاي همسو با تهران گفت: «به اعتقاد من، گشايش جبهه‌هاي تازه يكي از پيامدهاي جدي رويارويي ايران و امريكاست. مقامات ايران بارها تاكيد كرده‌اند كه در صورت آغاز دور جديد درگيري، شكل و ساختار جنگ متفاوت خواهد بود و واشنگتن بايد منتظر غافلگيري‌هاي تازه‌اي باشد. معتقدم يكي از مصاديق اين غافلگيري، ورود نيروهاي مقاومت منطقه به معادله جنگ خواهد بود».او افزود: «در واقع، ايران تلاش خواهد كرد دامنه عملياتي خود را از مرزهاي جغرافيايي كشور فراتر ببرد و از ظرفيت گروه‌هاي همسو در عراق و يمن بهره بگيرد. تحولات اخير يمن و تنش‌هاي ميان حوثي‌ها و عربستان نيز نشان مي‌دهد كه زمينه‌هاي شكل‌گيري بحران در بخش‌هاي ديگري از منطقه وجود دارد». اين تحليلگر ادامه داد: «در چنين شرايطي، دو وضعيت قابل تصور است: نخست، فعال شدن هم‌زمان چند جبهه با دامنه عملياتي محدود و دوم، گسترش تقابل به سطحي كه كشورهاي بيشتري را درگير كند. البته ورود نيروهاي مقاومت مي‌تواند با حملات متقابل امريكا و متحدانش همراه شود و كنترل روند تحولات را دشوارتر كند».خان‌بيگي در پايان گفت: «از نظر من، هدف اصلي تهران در چنين معادله‌اي، افزايش هزينه‌هاي نظامي و اقتصادي واشنگتن و جلوگيري از محدود ماندن جنگ به جغرافياي ايران خواهد بود. به همين دليل، نمي‌توان رويارويي احتمالي آينده را صرفا در چارچوب تقابل مستقيم دو كشور ارزيابي كرد».

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون