• 1405 شنبه 18 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6439 -
  • 1405 شنبه 18 مهر

در گفت‌وگو با امير مازيار درباره «دگرديسي شيء معمولي» آرتور دانتو

چگونه يك پونز مي‌تواند اثر هنري باشد؟

بهاءالدين مرشدي

يك پونز، يك پارو يا حتي يك موز چه زماني مي‌تواند به اثر هنري تبديل شود؟ اين پرسش ساده، آرتور دانتو را به مجموعه‌اي از مسائل بنيادي درباره ماهيت هنر، واقعيت، بازنمايي، معنا و تفسير مي‌رساند. كتاب «دگرديسي شيء معمولي» كه امير مازيار آن را به فارسي ترجمه كرده و در نشر گيلگمش منتشر شده، تلاشي است براي فهم هنر پس از دگرگوني‌هاي بنيادين هنر معاصر و توضيح اينكه چرا براي مواجهه با يك اثر هنري ديگر نمي‌توان تنها به ظاهر و ويژگي‌هاي مادي آن نگاه كرد. مازيار در اين گفت‌وگو از نظريه «دربارگي» دانتو، نسبت هنر و فلسفه، نقش تاريخ هنر در فهم آثار، دشواري‌هاي ترجمه اين كتاب و وضعيت نقد و نظريه‌پردازي در هنر ايران مي‌گويد.

 

   ‌دانتو در «دگرديسي شيء معمولي» تلاش مي‌كند تعريفي تازه از هنر ارايه دهد. از نظر او چه چيزي يك شيء معمولي را به اثر هنري تبديل مي‌كند؟

پاسخ به اين سوال خيلي دشوار است، اما تلاش مي‌كنم خلاصه‌اش كنم. دانتو نظريه‌اي دارد كه معمولا از آن با عنوان «نظريه نوبازنمودي هنر» ياد مي‌شود. او نظريه بازنمايي را بازسازي مي‌كند و شكل تازه‌اي به آن مي‌دهد.

ما معمولا وقتي از بازنمايي صحبت مي‌كنيم، مي‌گوييم چيزي، چيز ديگري را نشان مي‌دهد. دانتو مي‌گويد بازنمايي را بايد به معناي ديگري فهميد: يك اثر هنري «درباره‌ي» چيزي است. اصطلاحي كه او به كار مي‌برد، «دربارگي» است.

يعني وقتي شما به شيئي كه در يك گالري قرار گرفته و عنوان اثر هنري پيدا كرده، نگاه مي‌كنيد، از خودتان مي‌پرسيد: اين اثر مي‌خواهد چه بگويد؟ درباره چيست؟ دانتو مي‌گويد اين پرسش را درباره اشياي معمولي مطرح نمي‌كنيم، حتي اگر آن شيء معمولي از نظر ظاهري هيچ تفاوتي با يك اثر هنري نداشته باشد.

فرض كنيد هنرمندي يك پارو را كه پيش از آن واقعا براي پارو زدن استفاده مي‌شده، بردارد و آن را در گالري قرار دهد. اين پارو از نظر ظاهري ممكن است هيچ تفاوتي با پاروهاي ديگر نداشته باشد. پرسش اين است كه چرا وقتي وارد گالري مي‌شود، با عنوان اثر هنري با آن مواجه مي‌شويم؟ چه اتفاقي در اين «دگرديسي» رخ مي‌دهد كه شيء معمولي شأن اثر هنري پيدا مي‌كند؟

براي دانتو، يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي اين وضعيت، همان «دربارگي» است. ما درباره اين اثر مي‌پرسيم: چرا هنرمند اين كار را كرده؟ اين اثر درباره چيست؟ چه معنايي دارد؟ در حالي كه درباره پارويي كه در يك انبار يا فروشگاه قرار دارد، چنين پرسش‌هايي را مطرح نمي‌كنيم. آنجا پارو را مي‌بينيم و اگر به آن نياز داشته باشيم، مي‌خريم و از آن استفاده مي‌كنيم.

مي‌توانيم براي اين موضوع نمونه‌اي بسيار آشنا از هنر معاصر بياوريم. فرض كنيد يك موز را با چسب به ديوار گالري بچسبانيم؛ اتفاقي شبيه همان كاري كه در سال‌هاي اخير بسيار درباره آن صحبت شد و اثر با قيمت بسيار بالايي به فروش رسيد. تفاوت اين موز با موزهايي كه در ميوه‌فروشي فروخته مي‌شوند، چيست؟

دانتو مي‌گويد وقتي هنرمند اين شيء را انتخاب كرده، آن را در فضاي هنري قرار داده و به عنوان اثر هنري مطرح كرده است، ما درباره آن پرسش‌هايي مطرح مي‌كنيم كه درباره موز معمولي مطرح نمي‌كنيم: چرا اين كار را كرده؟ اثر درباره چيست؟ چه معنايي دارد؟

حتي اگر درباره ارزش يا بي‌ارزشي آن اثر اختلاف‌نظر داشته باشيم، وقتي آن را به عنوان اثر هنري در نظر مي‌گيريم، «دربارگي» پيدا مي‌كند. در نتيجه، تفسير اهميت پيدا مي‌كند و حتي عنوان اثر نيز اهميت پيدا مي‌كند.

ما معمولا براي اشياي معمولي عنواني تعيين نمي‌كنيم. در مورد آثار هنري، حتي وقتي اثري عنوان ندارد و با عنوان «بدون عنوان» يا «بي‌عنوان» معرفي مي‌شود، همين وضعيت نكته مهمي درباره ماهيت اثر هنري به ما مي‌گويد.

دانتو بحث خود را از همين مفهوم «دربارگي» آغاز مي‌كند؛ يعني اثر هنري معنا دارد، نيازمند تفسير است و براي فهم آن به نوعي نظريه نياز داريم. از همين مسير است كه به مفاهيمي مانند استعاره و بلاغت مي‌رسد.

استعاره چيزي است كه از ما تفسير مي‌طلبد و نيازمند توجهي ويژه است تا چيزي را فراتر از معناي ظاهري‌اش ببينيم. اگر درباره كسي بگوييم: «فلاني شير است»، معمولا تصور نمي‌كنيم منظورمان اين است كه او واقعايك شير حيواني است. مي‌دانيم كه بايد معنايي فراتر از معناي تحت‌اللفظي جمله را جست‌وجو كنيم. به اين ترتيب، آن واژه از معناي معمول و فيزيكي خودش فاصله مي‌گيرد و چيز گسترده‌تري را براي ما تداعي مي‌كند.

دانتو معتقد است اثر هنري نيز چنين وضعيتي دارد. او از بازنمايي به استعاره و از آنجا به نحوه سخن گفتن مجازي و بلاغت مي‌رسد و اين مفاهيم را در نظريه هنر بررسي مي‌كند. براي توضيح آنها نيز مثال‌هاي بسيار جالبي از تاريخ هنر مي‌آورد.

  ‌در نظريه دانتو، هنرمند و مخاطب چه نقشي در شكل‌گيري «دربارگي» و تحقق اثر هنري از طريق تفسير دارند؟

اين سوال بسيار مهمي است، چون دانتو دقيقا با هر دو سوي اين مساله درگير است. دانتو چندان با نظريه «مرگ مولف» همراه نيست و معتقد است بايد مولف را دوباره به عرصه هنر بازگرداند و براي او نقشي در نظر گرفت. البته اين به آن معنا نيست كه معناي اثر هنري همان نيت مولف يا چيزي است كه مولف قصد كرده است.

اتفاقا به دليل همين وضعيت استعاري و همين ويژگي اثر هنري كه ذاتا نيازمند تفسير است، دانتو نكته مهمي را مطرح مي‌كند: اگر صرفا در خود شيء باقي بمانيم، نمي‌توانيم آن را به عنوان اثر هنري درك كنيم. اگر مدام ويژگي‌هاي فيزيكي آن را بررسي كنيم، ماده و شكلش را ببينيم و آن را از جنبه مادي وارسي كنيم، به اثر هنري نمي‌رسيم. اثر هنري در تفسير تحقق پيدا مي‌كند. وقتي شيء را تفسير مي‌كنيم، در واقع آن را به اثر هنري تبديل مي‌كنيم. بنابراين اثر هنري صرفا يك شيء نيست؛ شيء به ‌اضافه تفسير است.

تفسير هم كجا وجود دارد؟ در ذهن كساني كه با اثر هنري مواجه مي‌شوند، در نحوه مواجهه آنها با اثر. بنابراين مخاطبان، مفسران، كساني كه درباره اثر سخن مي‌گويند و آن را توضيح مي‌دهند، در تحقق اثر هنري نقش دارند. اثر هنري در ارتباط با آنها قوام پيدا مي‌كند.

در واقع مي‌توان گفت اين دگرديسي در عالم گفتار و تفسير اتفاق مي‌افتد. آن پارو در بيرون همان پارو است؛ اما در عالمي كه به اثر هنري مي‌انديشيم، درباره‌اش سخن مي‌گوييم و با آن مواجه مي‌شويم، آن دگرديسي شگفت‌انگيز رخ مي‌دهد.

  ‌«دربارگي» در نظريه دانتو چه نسبتي با زيبايي‌شناسي و به‌ويژه رويكرد فرماليستي به هنر دارد؟

اين هم سوال مهمي است. مي‌توان گفت دانتو با رويكرد استتيكي يا زيبايي‌شناسانه، دست‌كم با معناي محدود و سنتي آن، مخالف است. او معتقد است اشتباه است اگر اثر هنري را به زيبايي‌شناسي يا رويكرد زيبايي‌شناسانه يا آنچه در هنر با عنوان «فرم» و رويكرد فرماليستي شناخته مي‌شود، تقليل دهيم.

در رويكرد فرماليستي، فرم و ويژگي‌هاي اثر چيزي هستند كه در خود اثر قرار دارند. در نتيجه ممكن است شروع كنيم به بررسي ويژگي‌هاي زيبايي‌شناسانه آن: تركيب‌بندي چگونه است؟ رنگ‌ها چگونه كنار هم قرار گرفته‌اند؟ فرم چه ويژگي‌هايي دارد؟ و مانند اينها.

اين دقيقا همان چيزي است كه هنر معاصر تا حد زيادي از آن فاصله گرفته است. وقتي با يك اثر هنري معاصر، مثلا يك پرفورمنس مواجه مي‌شويم، ديگر الزاما با يك فرم يا تركيب‌بندي مشخص به معناي سنتي آن روبه‌رو نيستيم. ممكن است با يك شيء، يك عمل يا يك موقعيت مواجه شويم كه ويژگي هنري شاخصي به معناي متعارف ندارد.

اهميت چنين اثري مي‌تواند در ارجاعي باشد كه به تاريخ هنر دارد، در ارتباطي كه با موقعيت سياسي و اجتماعي برقرار مي‌كند يا در نسبتي كه با آثار و موقعيت‌هاي ديگر شكل مي‌دهد. ممكن است خود شيء از نظر ظاهري هيچ ويژگي شاخص هنري نداشته باشد، اما به دليل ارجاع خاصي كه به تاريخ هنر دارد يا به دليل رابطه‌اي كه با يك موقعيت اجتماعي و سياسي برقرار مي‌كند، اهميت پيدا كند. بنابراين اثر هنري را بايد در ارجاعات و روابطش ديد؛ در رابطه‌اش با تاريخ هنر، در گفت‌وگويي كه با آثار ديگر برقرار و در حساسيت‌هايي كه ايجاد مي‌كند. اين حوزه بسيار فراتر از فرم يا رويكرد زيبايي‌شناسانه سنتي است.

در اينجا ديگر لزوما با چيزي زيبا مواجه نيستيم. ممكن است با چيزي سياسي مواجه شويم، چيزي كه تعجب ايجاد مي‌كند يا چيزي كه تعريف‌هاي رايج و شيوه‌هاي معمول نگاه كردن به جهان را تغيير مي‌دهد.

اين نگاه، شأن هنر را نيز گسترده‌تر مي‌كند. ما ديگر هنر را صرفا با يك امر زيبايي‌شناسانه مواجه نمي‌دانيم. از طرف ديگر، براي فهم اينكه هنر چه مي‌كند، بايد دامنه زيبايي‌شناسي را محدود كنيم يا دست‌كم از آن فراتر برويم تا بتوانيم آنچه واقعا در عالم هنر اتفاق مي‌افتد، بهتر ببينيم.

  ‌يعني مي‌توان گفت دانتو مفهوم هنر را گسترده‌تر مي‌كند؟

دقيق‌تر اين است كه بگوييم دانتو لزوما مفهوم هنر را گسترده‌تر نمي‌كند؛ او دامنه آنچه را از ابتدا در مفهوم هنر وجود داشته، براي ما آشكارتر مي‌كند. از نظر دانتو، اين ويژگي‌ها از ابتدا در هنر حضور داشته‌اند و اثر هنري هميشه در چنين شبكه‌اي از معنا و ارجاع عمل مي‌كرده است.

مساله اين است كه در مواجهه با آثار تاريخي، بسياري از آن شبكه‌هاي تاريخي كه اثر هنري را احاطه كرده بودند، امروز براي ما ناپيدا هستند. براي مثال، ممكن است به يك اثر خوشنويسي نگاه و تصور كنيم آنچه پيش روي ماست صرفا يك فرم خاص و زيباست. در حالي كه همان اثر مي‌تواند به دليل خوشنويس يا نويسنده آن، جايگاهي كه در آن توليد و عرضه شده، محتوايش و عوامل بسيار ديگر، مخاطب مشخصي داشته باشد و با يك وضعيت اجتماعي يا فرهنگي وارد گفت‌وگو شده باشد.

اگر همه اين زمينه‌ها را كنار بگذاريم و بگوييم «فقط خود اثر را ببينيم»، بخش مهمي از معناي آن را از دست مي‌دهيم. در چنين حالتي ممكن است تنها بگوييم اين اثر فرمي زيبا، لذت‌بخش يا حتي عميق دارد، اما نقش آن را در جامعه، تاريخ و نظريه هنر نمي‌بينيم.

  ‌در ادامه صحبت‌هايتان به اين فكر كردم كه شايد يك دريغ بزرگ در تاريخ هنر وجود داشته باشد: اينكه بسياري از آثاري كه در زمان خودشان قرار بوده هنر باشند، هنر محسوب نشده‌اند.

بله، اين مساله وجود دارد و اتفاقا يكي از بحث‌هاي مهم دانتو در همين كتاب است. او مي‌پرسد چرا بعضي چيزها در زمان خودشان نمي‌توانند اثر هنري محسوب شوند و ما بايد با اين مساله چگونه مواجه شويم.

قطعا بسياري از كارهايي كه مارسل دوشان يا حتي پيكاسو انجام دادند، اگر چند قرن پيش از زمان خودشان پديد مي‌آمدند، به عنوان اثر هنري شناخته نمي‌شدند. حتي درباره كارهاي امپرسيونيست‌ها كه امروز بدون ترديد آنها را نقاشي و اثر هنري مي‌دانيم، مي‌توان چنين پرسشي را مطرح كرد. اگر اين آثار پانصد سال پيش از زمان تاريخي خودشان خلق مي‌شدند، آيا امكان داشت در همان زمان به عنوان هنر شناخته شوند؟

دانتو اينجا مي‌پرسد با چنين آثاري چگونه بايد مواجه شد؛ هم آثاري كه ممكن است پيش از زمان تاريخي مناسب خودشان به وجود بيايند و هم آثاري كه شايد بعد از زمان تاريخي خودشان امكان ظهور پيدا كنند. او براي هر دو وضعيت مثال‌هايي مطرح مي‌كند و مي‌پرسد چرا يك اثر نمي‌تواند در هر دوره‌اي هنر محسوب شود و وقتي چنين اتفاقي نمي‌افتد، مساله دقيقا چيست؟

در اينجا يك نكته بسيار مهم مطرح مي‌شود: دانتو به ما نشان مي‌دهد كه دست‌كم براي فهم هنر، همواره بايد تاريخ هنر را وارد بحث كنيم. شما تقريبا هيچ اثر هنري را نمي‌توانيد بدون تاريخ هنر به‌ درستي بفهميد.

اين مساله هم براي مفسران و منتقدان هنر اهميت دارد و هم براي خودِ تاريخ هنر به عنوان يك حوزه پژوهشي. يعني مورخان هنر چگونه بايد سراغ آثار بروند؟ نظريه‌پردازان جديد هنر چگونه بايد از تاريخ هنر براي مواجهه با آثار جديد استفاده كنند؟ اينها پرسش‌هايي است كه دانتو به‌ شدت به آنها توجه دارد.

به همين دليل مي‌توان گفت بحثي كه در «دگرديسي شيء معمولي» شكل مي‌گيرد، ماهيتي چندرشته‌اي دارد. مورخان هنر به اين كتاب توجه كرده‌اند؛ نظريه‌پردازان هنر، منتقدان و فيلسوفان هنر نيز از آن بهره گرفته‌اند و حتي براي خود هنرمندان نيز مي‌تواند اهميت داشته باشد.

  ‌عنوان كتاب «دگرديسي شيء معمولي» است. با توجه به بحثي كه درباره اشياي معمولي داشتيم، آيا اين دگرديسي مي‌تواند درباره هر شيئي اتفاق بيفتد؟ مثلا آيا يك آدم معمولي هم مي‌تواند چنين دگرديسي‌اي در يك شيء ايجاد كند يا اين اتفاق به هنرمند و جايگاه او وابسته است؟

تاكيد مهم دانتو در اين كتاب اين است كه بحث او به اين معنا نيست كه هر چيزي مي‌تواند اثر هنري باشد يا هر كسي مي‌تواند هنرمند باشد. گاهي نظريه‌هاي او اين‌گونه فهميده شده‌اند كه اگر يك شيء را در موقعيتي خاص قرار دهيم، آن شيء خودبه‌خود اثر هنري مي‌شود يا هر كسي مي‌تواند با هر كاري اثر هنري خلق كند. دانتو دقيقا با مفهوم «دگرديسي» مي‌خواهد روي اين نكته تاكيد كند كه چنين برداشتي درست نيست.

ممكن است يك روز حتي يك پونز هم اثر هنري شود، در حالي كه تا امروز، دست‌كم در نگاه متعارف، پونز به عنوان اثر هنري شناخته نشده است. اما اگر چنين اتفاقي رخ دهد، آن پونز بايد از مسير يك دگرديسي عبور كند. اين دگرديسي امري واقعي است و صرفا حاصل تصادف، شهرت هنرمند يا اعتبار اجتماعي نيست. تحولي است كه شيء از سر مي‌گذراند.اصطلاح «دگرديسي» نيز براي دانتو بي‌دليل انتخاب نشده است. او اين مفهوم را از حوزه الهيات، به‌ويژه الهيات مسيحي وام مي‌گيرد؛ جايي كه درباره دگرديسي و تبديل يك امر مادي به امري ديگر در يك موقعيت آييني سخن گفته مي‌شود. مثلا در مراسم عشاي رباني، درباره تبديل نان و شراب به بدن و خون مسيح سخن گفته مي‌شود. در اينجا نيز قرار است يك شيء، در نتيجه قرار گرفتن در يك وضعيت و گذر از يك فرآيند، معناي ديگري پيدا كند.در مورد اثر هنري نيز از نظر دانتو، چنين اتفاقي رخ مي‌دهد. يك شيء معمولي در نتيجه مجموعه‌اي از شرايط، از يك وضعيت عبور مي‌كند و از آن پس «دربارگي» پيدا مي‌كند؛ يعني اهميت تفسيري و نظري پيدا مي‌كند و موضوع تامل هنري مي‌شود.

مثلا همان پونز معمولي را در نظر بگيريد. ممكن است اتفاقي در جامعه رخ دهد كه باعث شود پونز به موضوعي مهم تبديل شود؛ دلايل اقتصادي، واردات و صادرات، مسائل اجتماعي يا هر اتفاق ديگري. در اين ميان، هنرمندي پونزي را برمي‌دارد و روي ديوار گالري قرار مي‌دهد. در اينجا ديگر نمي‌توانيم صرفا به ويژگي فيزيكي پونز نگاه كنيم و بپرسيم چه چيزي در خود اين شيء وجود دارد كه آن را به اثر هنري تبديل كرده است.اتفاق اصلي در خود پونز رخ نداده است. در جامعه و در وضعيت تاريخي پيرامون آن اتفاقي افتاده و هنرمند آن لحظه را دريافت كرده است. سپس با انتخابي غيرمتعارف، آن پونز را وارد فضاي هنر كرده است. از اينجا مي‌توانيم ارجاعات آن را پيدا كنيم و بپرسيم اين شيء به چه چيزي اشاره مي‌كند و چه معنايي دارد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون