جلوهاي يكتا در سينماي ايران
حسن تهراني
در هر دورهاي از تاريخ سينماي ايران بازيگراني بودهاند كه محبوب شدهاند، درخشيدهاند و نقشهايي ماندگار از خود بجا گذاشتهاند، اما تعداد كساني كه حضورشان از مرزهاي مألوف بازيگري فراتر رفته و به بخشي از حافظه جمعي و فرهنگ يك ملت تبديل شده باشد، بسيار اندك است. فاطمه معتمدآريا كه سينمادوستان سالهاست او را با نام سيمين ياد ميكنند، يكي از همين چهرههاي معدود است؛ هنرمندي كه ارزشاش فراتر از داشتن كارنامهاي پربار است، او سرمايهاي فرهنگي براي سينماي امروز ما به شمار ميرود. سيمين از نسل بازيگراني است كه مسير حرفهاي خود را نه از طريق حاشيهسازي، بلكه با كار مداوم، آموختن دايم و تعهدشان به اصالت تئاتر آغاز كردند. ورود او به دنياي پرده نقرهاي در سالهاي پس از انقلاب و همزمان با بازتعريف هويت زن در سينماي ايران بود و او در طول چند دهه فعاليت پيوسته، موفق شد به يكي از بازيگران مهم سينماي واقعگراي ايران تبديل شود. چهار سيمرغ بلورين جشنواره فيلم فجر و جوايز متعدد داخلي و بينالمللي، تنها بخشي از كارنامه هنري او است؛ ارزش واقعي حضور او را بايد در كيفيتِ بالاي بازي شخصيتهايي پيچيده، متعدد و متفاوت با هم جستوجو كرد. او به جاي پيدا كردن تيپي محبوب تماشاگران و تكرار ابدي آن، همواره دست به مخاطره زده و پنجرههاي جديدي را به روي بازنماييِ تصوير زن ايراني گشوده است. آنچه در تحليل تكنيك بازيگري معتمدآريا اهميت دارد، توانايي غريب او در حذف فاصله ميان خودِش و جهان دروني نقشي است كه بازي ميكند. در بسياري از اجراهاي او، تماشاگر پس از گذشت چند سكانس ابتدايي، حضور ستارهاي شناخته شده روي پرده سينما را فراموش ميكند و با زني روبهرو ميشود كه پيش چشمان او زندگي ميكند، رنج ميكشد، عاشق ميشود، به خشم ميآيد و در مواجهه با بحرانها ايستادگي ميكند. اين شيوه از اجرا كه بر پايه ناتوراليسمِ دقيق و درك درست از روانشناسيِ فيزيولوژيك نقش بنا شده، يكي از دشوارترين سطوح بازيگري است. او به جاي جلوهگري روي پرده، خود را در اتمسفر اثر حل ميكند تا تماشاگر حضور تكنيك بازيگري او را احساس نكرده و اصالتِ شخصيتي كه بازي ميكند را باور كند.
در فيلم روسري آبي ساخته رخشان بنياعتماد، حضور معتمدآريا نمونهاي كلاسيك و تدريسشدني از اين هوشمندي است. شخصيت نوبر كرداني در دستان او، صرفا اهرمي براي پيشبرد يك ملودرام عاشقانه يا اجتماعي نيست؛ او انساني است داراي ابعاد، با تمامِ غرور، نيازها، ترسها و استقلالِ فردياش. معتمدآريا بدون پناه بردن به احساساتگراييِ مفرط و با استفاده از سكوتهاي منضبط و كنترلِ دقيقِ لحن صدايش، به اين شخصيت عمقي ميبخشد كه پس از سه دهه همچنان در ذهن سينمادوستان زنده است. بيدليل نبود كه اين فيلم در جشنواره لوكارنو مورد توجه قرار گرفت و جايزه پلنگ برنز را از آن خود كرد، چراكه بازي او زباني جهاني و انساني داشت. كمي پيش از آن، در فيلم همسر به كارگرداني مهدي فخيمزاده، جنبه ديگري از انعطافپذيري او در بازيگري عيان شد. او در اين فيلم نشان داد كه ميتواند با ظرافتي تام ميان كمدي موقعيت، طنز كلامي، در آن واحد به نمايش حسادت، رقابت شغلي و عاطفه خانوادگي بپردازد، بدون آنكه هيچ يك از اين حالات مرزهاي باورپذيري را بشكنند. سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن براي اين فيلم، پاداش درك درست او از ريتم كمدي و درام بود. او زني را خلق كرد كه مخاطب ميتوانست همزمان با او بخندد، از رفتارهايش آزرده شود، تحسينش كند و در نهايت موقعيت او را به عنوان يك همسر و مدير بپذيرد. سالها بعد، در اينجا بدون من ساخته بهرام توكلي، ما با معتمدآرياي متفاوتي روبهرو ميشويم. او در نقش مادري كه بار سنگين نگرانيهاي معيشتي و رواني خانواده را به دوش ميكشد، از نحوه تازهاي از بازيگرياش بهره ميبرد . اندوه شخصيت اصلي فيلم نه با شيون سر دادن، بلكه در ميميك صورت، مكثها و حتي شيوه آرام راه رفتن به نمايش در ميآيد. معتمدآريا از معدود بازيگراني است كه سكوت را به عنوان بخشي ارگانيك از ديالوگ به كار ميگيرد. اين كنترلِ درونيِ حس، جايزه بهترين بازيگر زن جشنواره جهاني فيلم مونترال را براي او به همراه داشت. بررسي آثاري چون بهمن، قصهها، نبات، يحيي سكوت نكرد و بنفشه آفريقايي به وضوح نشان ميدهد كه معتمدآريا هيچ وقت به يك تيپِ ثابت از زن ايراني رضايت نداده است. زنانِ كارنامه او از يك منبع واحد تغذيه نميكنند؛ يكي آسيبپذير و خانهنشين است، ديگري مقاوم و كنشگر؛ يكي آرامش را در انزوا ميجويد و ديگري عصيان ميكند. همين تنوع سبب شده است كه كارنامه او، علاوه بر ارزشهاي منتقدانه و هنري، نوعي سندِ تصويري و جامعهشناختي از تحول جايگاه زن در جامعه معاصر ايران باشد.
اما شناختِ معتمدآريا بدون تماشاي سلوك حرفهاي و اخلاقي او در بيرون از كادر دوربين ناقص خواهد ماند. تبارشناسي يك هنرمند واقعي، گاه در خلوت او آشكار ميشود. چند سال پيش اين فرصت ارزشمند در تهران دست داد تا در خانهاش به ديدارش بروم؛ ملاقاتي كه به دليل عمق انسانياش همچنان در خاطرم زنده است. پيش از آن ديدار، تصويري كه از او داشتم معطوف به اعتبار سينمايي و بينالمللياش بود، اما آنچه در رفتار او بيش از هر چيز مرا تحت تاثير قرار داد، متانت، نگرش عميق و تواضع ذاتياش بود. زني فكور و آرام كه هيچگونه نشانهاي از كبرِ متداول و كاذبِ شهرت در رفتارش ديده نميشد. او با دقتي ستودني به سخن مخاطب گوش ميسپرد، سنجيده گفتوگو ميكرد و حرمتي اصيل براي انسانِ روبهرويش قائل بود. اين تجربه به من ثابت كرد كه كيفيتِ متمايزِ بازيهاي او بر پرده، ريشه در همين نگاه انساني و جامعهشناختي دارد. بازيگري كه جامعهاش را رصد نكند، به لايههاي پنهانِ رفتار آدمها نينديشد و با توده مردم همنشين نباشد، هرگز توانايي خلق شخصيتهايي چنين جاندار و ملموس را نخواهد داشت. در معتمدآريا نوعي جستوجوگريِ اصيل نسبت به سرنوشت انسانها وجود دارد؛ آدمها براي او صرفا ابزارِ فيلمنامه نيستند، بلكه جهانهايي مستقل هستند كه بايد كشف شوند. به همين دليل است كه كاراكترهاي او هرگز به ورطه كليشههاي رايج سقوط نميكنند. هنرمند تراز اول كسي است كه علاوه بر تسلط بر ابزار و تكنيك، شناختِ عميقي از مناسباتِ زيستي داشته باشد؛ او بايد طعم شكست، تنهايي، اميد، ترس و تناقضهاي رفتاري بشر را چشيده باشد. در اجراي معتمدآريا، اين جهانبيني به وضوح قابل رهگيري است. مهمترين ويژگي او اين است كه هرگز نقشهايش را داوري نميكند. حتي زماني كه كاراكتر تحت هدايت او دچار خطا ميشود، تصميمي غيرمنطقي ميگيرد يا رفتاري تند بروز ميدهد، نوعِ اجراي معتمدآريا مخاطب را به درك ريشههاي آن رفتار هدايت ميكند، نه قضاوتِ سطحي آن. او از تماشاگر دعوت ميكند كه پيش از صادر كردن حكمِ محكوميت، انسانِ درون نقش را بفهمد.
به همين دليل است كه بازگشت او به ايران را بايد اتفاقي فرخنده و غنيمتي بزرگ دانست. سينماي ملي يك كشور، تنها با اتكا به تجهيزات، سالنها و سرمايههاي مالي شكل نميگيرد، بلكه هويت آن منوط به حضورِ سرمايههاي انساني و نمادهايي است كه نسلهاي مختلف سينمايي را به يكديگر پيوند ميدهند. معتمدآريا امروز فراتر از يك بازيگرِ پركار، حامل بخشي از تاريخ زنده و هويت مكتوب سينماي معاصر است. تجربه گرانبهاي چندين دهه همكاري با معماران بزرگ سينماي ايران، شناخت دقيق از ابعادِ كار در سينما و اعتبارِ والاي فرهنگي او، سرمايهاي است كه جايگزين كردنش به هيچ روي آسان نخواهد بود. حضور مستمر چنين پيشكسوتاني در اتمسفر فرهنگي كشور، براي نسل جوانِ بازيگران يك ضرورتِ ملموس است. نسل تازه سينماي ما، بيش از تكنيكهاي فني، نيازمندِ يادگيري سلوك حرفهاي و نحوه زيست هنرمندانه است؛ نيازمند ديدنِ كساني كه دههها بدون باج دادن به جريانات زرد و هياهوهاي گذرا، حرفه خود را ارج نهادند و براي شأن انساني و هنري خويش احترام قائل شدند. سينماي ايران براي بقاي خود، بيش از هر چيز به حفظِ حافظه تاريخياش نياز دارد. ما گاهي در تلاطم امروز و سليقههاي زودگذرِ گيشه، فراموش ميكنيم كه اعتبار بينالمللي اين سينما، محصولِ تلاشِ پيوسته و خشتگذاريِ معماراني است كه در چند دهه گذشته، با صبوري اين بنا را برافراشتند و فاطمه معتمدآريا يكي از همين معمارانِ مخلص و بيادعاست. تكنولوژيها دگرگون ميشوند، نسلهاي تازهاي قدم به عرصه ميگذارند و ذائقه مخاطبان تغيير ميكند؛ اما بعضي از چهرهها در تاريخِ تحليلي سينما ماندگار و دستناخوردني باقي ميمانند، چراكه موفق شدهاند روحِ زمانه و اتمسفرِ جامعه خود را بر جريده پرده ثبت كنند. وقتي در آينده، تاريخِ تحليلي و اجتماعي حضور زنان در سينماي ايران نگاشته شود، عبور از كنار نام و واكاويِ شخصيتهايي كه او خلق كرده، غيرممكن خواهد بود، چراكه در خطوط صورت و نگاههاي او، استقلال، مقاومت، دغدغهها و پيوندهاي پيچيده زن ايراني با خانواده و جامعه ثبت شده است. قدر چنين هنرمنداني را بايد در زمانِ حيات و پوياييِ آنها دانست؛ امروز كه حضورشان مايه اعتبار سينماي ايران است، ميتوانند بياموزند، تجربه منتقل كنند و با ايستادگيِ خود يادآور شوند كه بزرگي در هنر، پيش و بيش از هر چيز، از بزرگي و شرافتِ نگاه به انسان سرچشمه ميگيرد.