يادداشتي بر نمايشگاه «باغِ گذرگاههاي نامكشوف» صنم سايهافكن
جهانهاي ممكن
هومن هنرمند
در مجموعه «باغِ گذرگاههاي نامكشوف» با يك جهانبيني منحصربهفرد و يگانه روبهرو هستيم. اين مجموعه كه در گالري باوان به نمايش درآمد، كارهايي با تكنيك رنگ روغن روي بوم را شامل ميشود كه توسط صنم سايهافكن خلق شدند. از ابتداي ورود به گالري شما با بومهاي بزرگي مواجه ميشويد كه از فيگورهايي حيواني و انساني، عناصري از منظره، گياهان و درختان و اشياي خانگي و روزمره به وجود آمدهاند. مشابه اين جهان تصويري را نميشود جاي ديگري مشاهده كرد. آنها شباهتي كمرنگ با يك باغ بزرگ دارند، به سبك سوررئاليسم متمايلند ولي حتي به راحتي نميشود آنها را سوررئاليستي خواند. صنم سايهافكن در بيانيه خود جهان هنري خود را جهاني از واقعيتهاي ممكن ميخواند: «در اين مجموعه تصوير به فضايي براي تلاقي واقعيتهاي ممكن بدل ميشود؛ جايي كه عناصر از جهانهايي مختلف به يكديگر راه مييابند.» وجه جالب توجه اين مجموعه خلق همزمان چند مكان و زمان متفاوت است. همانطور كه در بخش ديگري از بيانيه ميخوانيم هنرمند از واقعيت فرار نميكند، بلكه ميخواهد وسعت تخيل برآمده از آن را به تصوير بكشد. تلاقي حالات، ژستها و كنشهاي فيگورها با فضاي پيراموني خود به ما نشان ميدهد كه يك زمان و مكان واحد نيست كه به نمايش درآمده. آنچه ميبينيم تركيبي از چند جهان ممكن است. نكته جالب توجه اين است كه با وجود تلفيق زمانها و مكانهاي متفاوت (در نتيجه جهانها يا واقعيتهايگوناگون) آثار همچنان در تركيببندي خود وحدت تصويري در ريتم و حركت را حفظ ميكنند. شما حس نميكنيد بخشي از تصوير با بخشي ديگر بيگانه است يا عنصري نامتجانس در ميان آنها قرار گرفته (به همين دليل نميشود اين آثار را سوررئاليستي دانست). حفظ وحدت در تركيببندي، هم به نحوه چينش عناصر بصري و هم به ابعاد آنها در هر تصوير برميگردد. صنم سايهافكن به خوبي توانسته چند جهان موازي را طوري كنار هم بچيند كه يك جهانبيني واحد از ذهنيت خود او را نمايندگي كنند. در اين مجموعه واقعيت صرفا ابزاري در خدمت به تصوير درآمدن ذهنيت هنرمند است. لازم نيست رويدادي واقعي در زمان و مكان مشخص به اين جهانبيني منحصربهفرد ورود كند، بلكه حفظ يكپارچگي در شيوه چينش عناصر بصري و توانايي ارتباط دادن يك كار با كار ديگر مورد نظر است. در اين مجموعه فرم به مراتب اهميت بيشتري نسبت به محتوا دارد. هر جا لازم باشد عنصري تصويري را ميتوان به مجموعه وارد كرد تا تركيببندي همچنان استوار باقي بماند، ريتم و حركت ميان عناصر تصويري حفظ شود و چشمان مخاطب بتواند رد ذهنيت سايهافكن را در تمامي نقاشيها مشاهده كند. اين همان جايي است كه او خيال را تا گستردهترين حالت ممكن وسعت ميبخشد. آفريدن چند جهان ممكن از زمانها و مكانهاي گوناگون در مديومهاي ديگري مثل ادبيات و سينما به مراتب سختتر است. آنچه در سينماي پستمدرن به وجود ميآيد، تداخل همين زمانها و مكانهاي گوناگون است. در سينما و ادبيات چند روايت متفاوت در هم تداخل ميكنند و از داستانگويي به شيوه خطي پرهيز ميشود. مشابه همين روند در نقاشيهاي سايهافكن ديده ميشود منتها به جاي روايت و قصهگويي، اين عناصر تصويري متعلق به زمانها و مكانهاي مختلفند كه در كنار هم به تصوير در ميآيند. تركيب اين عناصر در كنار هم در نهايت با حفظ تعادل بصري در تركيببندي، يك قابِ تصويري واحد ميسازند كه امكان رمزگشايي ندارد. مخاطب مجذوب تصوير و هماهنگي اجزايي ميشود كه هر يك از جهاني متفاوت به دنياي آثار وارد شدهاند. آنها تركيبي از واقعيتها را شامل ميشوند كه در كنار هم كلي منسجم را تشكيل دادهاند.