رسانهها در قاب ترديد
زهرا نژادبهرام
كاركرد جديد رسانه باز توليد شبكه گرايي اجتماعي
با روند رو به رشد رسانههاي نوين به خصوص در ايران قابهاي جديد ارتباطي با تنوع بيشتر و رويكرد متفاوتي در جامعه رسانهاي فعاليت دارند كه هر كدام مخاطب خاص خود را جستوجو ميكنند؛ مهمترين بستر براي اين تعامل رويكرد تفاوتگرايي و جذب مخاطب است كه فاصلهها را نهتنها بيشتر بلكه عميق كرده است. در اين ميان كاركرد رسانه با نگاهي ديگر، نگاهي از جنس بازخواني و تحليلي متفاوت بايد مورد بررسي قرار بگيرد؛ در اينجا اين سوال جدي است كه آيا رسانه فقط پيام رسان و اطلاعرسان است يا آنكه رسانه اكنون كانوني براي اعمال نظر و گروهيابي و بسترسازي براي شبكهسازي؟! با اين نگاه كاركرد رسانه از حوزه صرف براي خبر رساني و تفريح و سرگرمي فراتر ميرود و عرصههاي تازهاي از فعاليت آن قابل توجه ميشود. رسانه در اين نگاه ديگر فقط خبررسان نيست بلكه كانوني براي تجمع انسانها و تشكيل شبكههاي ارتباطي مبتني بر نگاههاي خاص نيز هست. به عبارت ديگر اين شبكهها با پيوندهاي مشترك به كانونهاي براي ابراز عقيده اجتماعي و سياسي و حتي اقتصادي در عرصه تعاملات اجتماعي وارد ميشوند و نقشهاي اساسي را ايفا ميكنند. بنا به برخي تعابير، جهان امروز با يك تغيير بنيادين مواجه است. با ظهور رسانههاي شبكهاي، پلتفرمهاي ديجيتال و فناوريهاي هوشمند، رسانه صرفا يك ابزار ارتباطي نيست؛ بلكه به يكي از مهمترين محيطهاي شكلدهنده تجربه انساني تبديل شده است. انسان معاصر بخش قابل توجهي از شناخت خود از جهان، تعريف خود از موفقيت، زيبايي، خانواده، روابط اجتماعي و حتي معناي زندگي را در مواجهه مستمر با محيطهاي رسانهاي شكل ميدهد. به بيان دقيقتر، رسانه در عصر شبكهاي از جايگاه «بازتابدهنده سبك زندگي» به جايگاه «سازنده سبك زندگي» ارتقا يافته است. الگوريتمها، پلتفرمها و اقتصاد توجه، نهتنها تعيين ميكنند افراد چه چيزي را ببينند، بلكه به تدريج بر آن اثر ميگذارند كه چه چيزي را مهم، مطلوب و ارزشمند تلقي كنند.
ذكر اين نكته ضروري است كه شبكههاي ارتباطي قادر به تشكيل گروه هستند، يعني مجموعهاي از افراد كه به واسطه علايق، هويت يا اهداف مشترك با يكديگر پيوند دارند و در آنها نوعي احساس تعلق و تعامل متقابل شكل ميگيرد كه ميتواند منجر به تشكيل گروه شود. اين گروهها اگر سازمان يافته بشوند و به دنبال كنش جمعي براي دستيابي به مطالبات باشند اما اين مهم به صورت خودكار شكل نميگيرد. اصولا توجه به اين مساله كه مسيري در جهت رسانهها در حال شكلگيري است كه ميتواند بخشي از كاستيها را پاسخ بدهد وجود دارد؛ اما اينكه اين موارد به دنبال هم باشند محل ترديد است. از اين رو از آنجا كه رسانه اكنون به عنوان قطبي جديد در عرصه زندگي اجتماعي بخشي از زندگي روزمره و فرصتي براي گردهماييهاي مجازي شده است، توجه به اين ويژگي نيز ميتواند پنجرههاي متفاوتي را براي جامعه بگشايد. در نهايت به نظر ميرسد با اين نگاه قاب رسانهاي در ترديد قرار گرفته است؛ تعاريف جابهجا شده و اكنون عنصري ديگر با نگاهي ديگر در بستر جامعه فعال شده كه بازخواني نقش جديدش در عرصه اجتماعي الزامي و ضروري است. بر اساس آخرين نظرسنجيها در ايران حدود 86 درصد كاربران اينترنت از شبكههاي اجتماعي استفاده ميكنند. اين دادهها نشان ميدهند كه رسانههاي نوين فقط يك كانال خبري نيست بلكه به عنوان عرصهاي براي شكلگيري هويت جمعي و تعاملات سياسي عمل ميكند. نقش پيچيدهاي كه امروز رسانهها در قالب اشكال مجازي آن در زندگي اجتماعي ايران و جهان ايفا ميكنند بسيار پيچيده است و ميتواند در بازتوليد ساختارهاي اجتماعي تحولي جدي ايجاد كند. ظرفيتهايي مثل آزادي بيان، تعاملات با همفكران و مباحثه با ديگران فرصتي جدي براي تغيير رفتار رسانه ايجاد كرده است. اين واقعيت كه رسانه در آينده ميتواند جاي خالي نهادهاي چون تشكلها در مفاهيم اجتماعي - سياسي و حتي حرفهاي را نيز بگيرد موضوعي است كه كمتر به آن توجه شده و نيازمند تامل بيشتر ي است. روند رو به پيشرفت و استقبال از ظرفيتهاي اين رسانهها بستري شده كه در برخي نگرشها ميتوان رد پاي تشكلها را در آنها جستوجو كرد. با يك دعوت بيش از 15 هزار نفر كودك و نوجوان براي ديدار يك يوتيوبر جمع ميشوند با يك فراخوان اينترنتي براي امري اجتماعي يا سياسي تعداد كثيري در امضا كردن در كارزارها مشاركت ميكنند و... اينها جملگي مؤيد تغيير نگاهي است كه به رسانه ايجاد شده است. ذكر اين نكته ضروري است كه اين مهم فقط در ايران نيست هماكنون پس از اعتراضات دانشآموزي در فرانسه اينترنت قطع شده و اين به معناي آن است كه استقبال كنندگان از اعتراض با تكيه بر شبكههاي ارتباطي در فراخوانها مشاركت كردهاند. يا حتي جنبش «ميتو» (me too) در امريكا كهبه موجي جهاني مبدل شد يا بهار عربي كه با تكيه بر رسانههاي نوين مرزهاي سازماندهي جابهجا شد. در اين ميان شبكههاي ارتباطي براي اعتراض به نسلكشي اسراييل در سراسر جهان نيز قابل تامل است. از اين رو مساله اين نيست كه اين مهم فقط در ايران رخ داده بلكه مساله اين است كه اين مهم به صورت فراگير در همه حركتهاي اجتماعي و سياسي جهاني قابل ردگيري است؛ منتها در ايران به دليل محدوديتها و كمتواني تشكلها و نهادهاي اجتماعي اين مهم بيشتر قابل توجه است چرا كه با توجه به تواني كه در اين رسانهها ديده ميشود به نظر ميرسد جاي خالي اين نوع سازمانهاي اجتماعي تا حدود پر شده است. در تحقيقي كه در سال 1402 روي دو شبكه اينستاگرام و تلگرام در شهرهاي تهران و قم صورت گرفته آمده است ارتباط معناداري ميان مطالبات سياسي و فعاليت در اين شبكهها وجود دارد؛ كاربران به طور مداوم در حال بازانديشي مطالبات خود هستند. از نگاه پژوهشگران شكلگيري مطالبات و نوعي سازماندهي مجازي با تشكيل گروههاي مجازي بستري است كه در اين دو رسانه مورد بررسي قابل مشاهده است. از اين رو رويكرد صرف به رسانه براي اطلاعرساني و سرگرمي كاركرد ناكارآمدي براي تحليل است و بايد رسانه را از منظر بستري براي گروهگرايي و شبكهسازي مشاهده كرد كه فرصتهاي تازهاي را براي ايرانيان ايجاد كرده است.