• 1405 دوشنبه 27 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6443 -
  • 1405 دوشنبه 27 مهر

نسل Z و عصر پروپاگانداي مشاركتي

اميررضا صادقي

پروپاگانداي امروز لزوما با بلندگو، پوستر يا يك رسانه رسمي وارد زندگي ما نمي‌شود. گاهي در قالب يك ويدئوي چندثانيه‌اي، يك هشتگ، يك شوخي تصويري يا روايتي شخصي ظاهر مي‌شود؛ آنقدر ساده و آشنا كه كاربر احساس نمي‌كند با يك پيام طراحي‌شده روبه‌رو است. آن را مي‌بيند، عصباني يا هيجان‌زده مي‌شود، چند كلمه به آن مي‌افزايد و براي دوستانش مي‌فرستد. از همين لحظه، مخاطب ديگر فقط دريافت‌كننده پيام نيست؛ او به بخشي از خط توليد، ترجمه و توزيع روايت تبديل شده است. در الگوي كلاسيك پروپاگاندا، معمولا فرستنده قابل‌شناسايي بود: دولت، حزب، رسانه يا يك دستگاه تبليغاتي. پيام از بالا توليد مي‌شد و مخاطب در انتهاي مسير قرار مي‌گرفت. شبكه‌هاي اجتماعي اين نظم را تغيير داده‌اند. اكنون ممكن است هسته اوليه يك روايت را بازيگري سياسي، اقتصادي يا رسانه‌اي طراحي كند، اما نسخه‌اي كه ميليون‌ها نفر مي‌بينند، محصول بازنويسي هزاران كاربر باشد. يك گزارش به كليپ تبديل مي‌شود، كليپ به ميم مي‌رسد، ميم با تجربه شخصي كاربران تركيب مي‌شود و در نهايت ادعايي شكل مي‌گيرد كه گويي «همه درباره آن حرف مي‌زنند».[۱]

اين وضعيت را مي‌توان «پروپاگانداي مشاركتي» ناميد؛ الگويي كه در آن، موفقيت پيام تنها به رسيدن آن به مخاطب وابسته نيست، بلكه زماني كامل مي‌شود كه مخاطب، خود به حامل و بازتوليدكننده پيام تبديل شود. در اين الگو، روابط دوستانه و اعتماد ميان همسالان، اعتبار تازه‌اي به روايت مي‌دهد. پيامي كه شايد با نشان رسمي يك نهاد با ترديد مواجه مي‌شد، هنگامي كه از سوي يك دوست، همكلاسي يا چهره محبوب منتشر شود، طبيعي‌تر و قابل‌اعتمادتر به نظر مي‌رسد.[۲]
نسل Z در مركز اين تحول قرار دارد؛ نه به اين دليل كه ذاتا ساده‌باورتر از نسل‌هاي ديگر است، بلكه به اين دليل كه بخش مهمي از هويت، دوستي، سرگرمي، آموزش و مشاركت عمومي خود را در يك محيط واحد و داده‌محور تجربه مي‌كند. در فيد شخصي، خبر در كنار موسيقي، طنز، تبليغ و تجربه روزمره قرار مي‌گيرد و همه اين محتواها با معيار مشترك توجه، پسند، مكث و اشتراك‌گذاري سنجيده مي‌شوند. در چنين محيطي، مرز ميان دريافت خبر، اعلام هويت و كنش سياسي باريك‌تر از گذشته است.[۳]
يك بازنشر مي‌تواند نشانه موافقت باشد؛ اما هميشه چنين نيست. كاربر ممكن است محتوا را براي نقد، تمسخر، هشدار، ابراز خشم يا حتي ثبت يك واقعه منتشر كند. بنابراين، برابر دانستن هر بازنشر با باور داشتن، خطايي جدي است. در عين حال، حتي بازنشر انتقادي نيز ممكن است دامنه ديده‌شدن يك روايت را افزايش دهد و ناخواسته به هدف طراح اوليه كمك كند. همين دوگانگي است كه تحليل اخلاقي و سياست‌گذاري را دشوار مي‌كند: نبايد هر كاربر را عامل آگاه يك عمليات دانست، اما نمي‌توان پيامد سياسي رفتارهاي كوچك و انباشته‌شده را نيز ناديده گرفت. پروپاگانداسازي غيرمستقيم معمولا از چند مرحله عبور مي‌كند. ابتدا يك ادعاي ساده، تصوير نمادين يا پرسش جهت‌دار وارد شبكه مي‌شود. سپس هيجاني مانند خشم، ترس، غرور، تحقير يا همدلي را فعال مي‌كند. كاربر پيام را به زبان خود بازبسته‌بندي مي‌كند؛ از آن ميم، كپشن، ويدئو يا روايت شخصي مي‌سازد. تكرار پيام و تعداد بالاي پسند و بازنشر، نوعي تأييد اجتماعي به وجود مي‌آورد. الگوريتم نيز محتوايي را كه واكنش بيشتري ساخته دوباره عرضه مي‌كند. پس از مدتي، قاب اوليه از يك ادعا به پيش‌فرض گفت‌وگو تبديل مي‌شود و داده‌هاي حاصل از واكنش كاربران براي طراحي نسخه بعدي پيام به كار مي‌رود.[۵]
در اين چرخه، هيجان نقش موتور انتشار را دارد. پژوهش ويليام برادي و همكاران درباره صدها هزار پيام سياسي و اخلاقي نشان داده است كه استفاده از واژگان اخلاقي ـ هيجاني با افزايش انتشار محتوا ارتباط دارد و اين اثر در ميان شبكه‌هاي همفكر قوي‌تر است. اين يافته به معناي نادرست بودن احساسات نيست؛ عدالت‌خواهي و مسووليت اجتماعي بدون احساس اخلاقي بي‌معناست. مساله از جايي آغاز مي‌شود كه هيجان، فرصت بررسي را از كاربر مي‌گيرد و هر مكثي به بي‌تفاوتي يا خيانت تعبير مي‌شود.[۴]
تأييد اجتماعي نيز سهم مهمي دارد. انسان در موقعيت‌هاي مبهم به رفتار ديگران نگاه مي‌كند. وقتي يك هشتگ داغ مي‌شود يا يك روايت بارها از حساب‌هاي مختلف به چشم مي‌رسد، ممكن است «بسيار ديده‌شدن» با «درست بودن» اشتباه گرفته شود. در حالي كه شمار بازنشرها، به‌تنهايي شاهد صحت يا نماينده افكار عمومي نيست. حساب‌هاي غيرواقعي، فعاليت هماهنگ و حتي تقليد كاربران واقعي مي‌توانند تصويري بزرگ‌تر از ميزان واقعي توافق بسازند. در ايران، اين مساله صورت پيچيده‌تري پيدا مي‌كند. تعدد رسانه‌هاي داخلي و برون‌مرزي، مهاجرت كاربران ميان پلتفرم‌ها، گسترش كانال‌هاي پيام‌رسان و بي‌اعتمادي متقاطع به منابع، مسيري چندلايه براي گردش روايت ساخته است. ممكن است يك محتوا در شبكه‌اي توليد شود، در پيام‌رساني گسترش يابد، به رسانه رسمي يا برون‌مرزي راه پيدا كند و سپس با اعتبار تازه به شبكه نخست بازگردد. به همين دليل، تحليل يك پلتفرم يا متهم‌كردن يك گروه، تمام واقعيت را توضيح نمي‌دهد. در چنين فضايي، پيروزي يك روايت الزاما نشانه اقناع عميق نيست؛ گاهي نتيجه سرعت، تكرار و دسترسي نابرابر است.يكي از خطاهاي رايج، تقليل مساله به ضعف فردي جوانان است. مهارت استفاده از تلفن همراه يا توليد ويدئو، لزوما به معناي توانايي ارزيابي منبع، شناخت قاب‌بندي يا تشخيص عمليات هماهنگ نيست. در مقابل، نسل Z ظرفيت‌هاي مهمي نيز دارد: دسترسي سريع به منابع متنوع، آشنايي با زبان پلتفرم، توان توليد محتوا و شبكه‌سازي. همين نسلي كه ممكن است يك روايت هيجاني را عجولانه بازنشر كند، مي‌تواند در موقعيتي ديگر به نيروي راستي‌آزمايي، افشاي تناقض و مطالبه‌گري تبديل شود. بنابراين، تصويركردن اين نسل به عنوان قرباني مطلق فريب، همانقدر نادرست است كه معرفي آن به عنوان قهرمان مطلق آگاهي. پاسخ سياستي موثر، حذف صدا يا محدودكردن مشاركت جوانان نيست. جامعه‌اي كه براي مقابله با دست‌كاري اطلاعات، امكان پرسش و گفت‌وگو را كاهش دهد، ممكن است خود به توليدكننده بي‌اعتمادي تازه تبديل شود. راه درست، افزايش كيفيت انتخاب است: كاربر بايد بتواند منشأ پيام را ببيند، به زمينه كامل دسترسي داشته باشد، محتواي تبليغاتي را از روايت عادي تشخيص دهد و در صورت خطا، بدون تحقير مسير اصلاح داشته باشد. در سطح فردي، مي‌توان قاعده‌اي پنج‌گامي را به يك عادت عمومي تبديل كرد: «مكث، منشأ، متن كامل، مقايسه و مسووليت». مكث يعني پيش از بازنشر محتواي شديدا هيجاني، چند ثانيه از واكنش فوري فاصله بگيريم. منشأ يعني نخستين منبع قابل‌رديابي را پيدا كنيم، نه كانالي را كه آخرين بار پيام را از آن ديده‌ايم. متن كامل يعني تيتر، تصوير يا كليپ را از زمينه جدا نكنيم. مقايسه يعني دست‌كم يك منبع مستقل و متفاوت را بررسي كنيم. مسووليت نيز يعني اگر اشتباه كرديم، اصلاح را به همان اندازه آشكار منتشر كنيم.[۵]
مدرسه و دانشگاه نيز بايد از توصيه‌هاي كلي عبور كنند. سواد رسانه‌اي با حفظ‌كردن چند تعريف ساخته نمي‌شود. دانش‌آموز و دانشجو بايد با نمونه واقعي تمرين كند: اين ويدئو چرا قانع‌كننده بود؟ چه احساسي ساخت؟ چه بخشي از زمينه را حذف كرد؟ منبع اوليه كجاست؟ چگونه مي‌توان خطا را اصلاح كرد؟ چنين آموزشي، جوان را از سياست نمي‌ترساند؛ بلكه او را براي مشاركت آگاهانه‌تر آماده مي‌كند. نهادهاي عمومي نيز مسوول‌اند. تأخير، ابهام و تكذيب بدون سند، فضاي خالي را در اختيار سريع‌ترين روايت قرار مي‌دهد. هر دستگاه بايد براي ساعت‌هاي نخست بحران، پروتكل روشني داشته باشد: سخنگوي مشخص، اعلام دانسته‌ها و نادانسته‌ها، ارايه منبع داده و تعيين زمان به‌روزرساني بعدي. اعتماد با ادعاي بي‌خطايي ساخته نمي‌شود؛ با توانايي توضيح، پذيرش خطا و اصلاح به‌موقع شكل مي‌گيرد. رسانه‌ها و توليدكنندگان پرمخاطب نيز نمي‌توانند مسووليت خود را به انتخاب كاربر واگذار كنند. تفكيك خبر از نظر، اعلام رابطه مالي يا سازماني، بررسي منبع و تصحيح علني، حداقل تعهد حرفه‌اي آنان است. پلتفرم‌ها نيز بايد درباره علت پيشنهاد محتوا، حامي تبليغات سياسي و سازوكار توزيع شفاف‌تر باشند. حذف محتوا تنها ابزار موجود نيست؛ برچسب منبع، كاهش بازنشر زنجيره‌اي، برجسته‌كردن اصلاحيه و مقابله با شبكه‌هاي هماهنگ غيرواقعي، در بسياري از موارد راه‌حل‌هاي متناسب‌تري هستند. شوراهاي نسل Z نيز نبايد به پليس محتواي هم‌نسلان خود تبديل شوند. نقش آنها بايد تبديل تجربه زيسته جوانان به مساله دقيق، پيشنهاد قابل‌آزمايش و مطالبه پاسخ‌گويي باشد. مشاركت واقعي، زماني شكل مي‌گيرد كه جوان بداند نظرش كجا ثبت مي‌شود، چه نهادي آن را بررسي مي‌كند و نتيجه چه بوده است. اگر از جوان فقط براي انتشار پيام، حضور در مراسم يا افزايش بازديد استفاده شود، مشاركت به ظاهر حفظ شده اما عامليت او مصادره شده است. مساله اصلي امروز انتخاب ميان آزادي و حقيقت نيست؛ مساله، ساختن فضايي است كه در آن آزادي بيان با شفافيت، دسترسي به منبع و مسووليت همراه شود. مقابله با پروپاگاندا نبايد به تشكيل پرونده براي كاربران، مراقبت دايمي از نوجوانان يا حذف نقد منجر شود. مسووليت طراح يك عمليات هماهنگ با مسووليت جواني كه عجولانه پيامي را بازنشر كرده يكسان نيست. سياست عادلانه بايد زنجيره مسووليت را ببيند و بيشترين پاسخ‌گويي را از قدرتمندترين حلقه‌ها مطالبه كند. پروپاگانداي امروز ممكن است بي‌صدا و دوستانه وارد شود؛ اما جامعه نيز محكوم به انفعال نيست. سه تغيير ضروري است: تبديل «كاربر سريع» به «شهروند مكث‌كننده»، تبديل «نهاد تكذيب‌گر» به «نهاد پاسخ‌گو» و تبديل «پلتفرم جعبه‌سياه» به توزيع‌كننده‌اي شفاف و قابل ارزيابي. نسل Z مساله‌اي براي مديريت‌كردن نيست؛ بخشي از راه‌حل و يكي از مهم‌ترين ظرفيت‌هاي كشور براي ساختن فضاي عمومي مسوولانه است. شرط اين شراكت، اعتماد كور نيست؛ شفافيت دوطرفه، امكان پرسش، حق اصلاح و مسير واقعي اثرگذاري است. يادداشت منبع؛ اين متن، نسخه‌اي فشرده و روزنامه‌اي از مقاله تحليلي - سياستي نگارنده با عنوان «نسل Z و پروپاگانداي مشاركتي؛ از مصرف محتوا تا بازتوليد روايت» است.
منابع
[۱] جاوت، گارث اس. و ويكتوريا اودانل (۲۰۱۹)، پروپاگاندا و اقناع، ويرايش هفتم، انتشارات سيج، ص ۷.
[۲] وانلس، آليشيا و مايكل برك (۲۰۲۲)، «پروپاگانداي مشاركتي؛ درگيرشدن مخاطبان در انتشار ارتباطات اقناعي»، در كتاب رسانه‌هاي اجتماعي و نظم اجتماعي، به كوشش ديويد هربرت و استفان فيشر هوي‌رم، ورشو: دي‌گرويتر اوپن پولند، صص ۱۱۱-۱۳۷؛ صفحات استفاده‌شده: ۱۱۳-۱۱۴. شناسه ديجيتال: ‎10.2478/9788366675612-009.‎
[۳] خواجه‌ئيان، داتيس؛ صلواتيان، سياوش؛ كلي، شقايق؛ و يزداني، اميرحسين (۱۳۹۹)، «الگوي رفتاري نسل بوميان ديجيتال ايراني در اينستاگرام؛ يك داده‌كاوي در كلان‌داده‌هاي شبكه اجتماعي»، فصلنامه پژوهش‌هاي ارتباطي، دوره ۲۷، شماره پياپي ۱۰۱، صص ۹-۳۲؛ صفحات استفاده‌شده: ۹، ۱۸-۱۹ و ۲۵-۲۶.
[۴] برادي، ويليام جي. و همكاران (۲۰۱۷)، «تأثير هيجان بر انتشار محتواي اخلاقي‌شده در شبكه‌هاي اجتماعي»، مجموعه مقالات آكادمي ملي علوم امريكا، دوره ۱۱۴، شماره ۲۸، صص ۷۳۱۳-۷۳۱۸؛ صفحات استفاده‌شده: ۷۳۱۳-۷۳۱۵. شناسه ديجيتال: ‎10.1073/pnas.1618923114.‎
[۵] صادقي، اميررضا (۱۴۰۵)، «نسل Z و پروپاگانداي مشاركتي؛ از مصرف محتوا تا بازتوليد روايت»، مقاله تحليلي - سياستي، تابستان ۱۴۰۵؛ صفحات استفاده‌شده: ۳، ۷-۸ و ۱۶-۱۸.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون