راز موفقيت در ديپلماسي
حميد روشنايي
محمدعلي، فروغي سياستمدار و نخستوزير دوران پهلوي در خصوص هنر ديپلماسي ميگويد: «ديپلماسي هنري است كه ميتواند ملتي را از پرتگاه نجات دهد يا به آن پرتابش كند». او ميافزايد: «ديپلماسي هنر حفظ منافع ملي در ميان توفانهاي سياسي است. ديپلمات بايد چنان عمل كند كه نه تنها امروز كشورش را نجات دهد بلكه آيندگان نيز از نتايج آن بهره ببرند.» اين تعريف از ديپلماسي ما را برآن ميدارد كه به اين سوال برسيم، راز موفقيت كساني كه توانستند از ديپلماسي به عنوان ابزاري جهت پيشرفت و نجات كشورشان بهره ببرند، چيست؟
كساني همچون كيسينجر كه چين را به جامعه جهاني وارد كرد و... از چه شيوههايي براي رسيدن به مقصود خود استفاده کردند؟ ديپلماسي صرفا هنر مذاكره كردن و چانه زدن نيست؛ ديپلماسي هنر شناخت قدرت، مديريت اختلاف، انتخاب زمان مناسب و تبديل تضاد منافع به توافق است. ديپلمات علاوه بر اينكه باید آراسته به هنرهاي بسياري از جمله خوب صحبت كردن، تسلط به زبان بيگانه، اطلاعات عمومي گسترده و... باشد نياز به توانمنديهاي خاصي دارد تا بتواند از موقعيت خود استفاده بهينه ببرد.
1- آگاهي به زمان: ورود به مذاكره و ديپلماسي، قبل از هر چيز نياز به شناخت زمان دارد. يك ديپلمات بايد بداند چه زماني باید وارد صحنه شود و در چه زمان، آن را ترك كند. براي مثال كیسينجر در خصوص مذاكره با چين، زماني را انتخاب كرد كه مطمئن بود پكن نياز به گفتوگو دارد و آماده پذيرش وي است.
2- هدف روشن: براي ورود به مذاكره اول بايد بداني كه خودت از طرف مقابل چه ميخواهي و منافع ملي كشورت چيست؟ موضوعي كه قرار است درباره آن مذاكره كني چه زير و بمي دارد؟ محدوديت مذاكره در اين موضوع تا كجاست؟ و در نهايت چه چيزي بايد به دست آيد؟
3- شناخت طرف مقابل: اينكه شما منافع ملي كشورت و خواست خودت را براي مذاكره بداني، هرچند لازم است اما كافي نيست. بسياري از مذاكرات موفق نه صرفا به دليل قدرت چانهزني ديپلماتها، بلكه به دليل شناخت عميق آنها از شخصيت، طرز تفكر، ترسها، انگيزهها و محدوديتهاي طرف مقابل شكل گرفتهاند. براي مثال كيسينجر قبل از ورود به چين، از رقابت پكن با مسكو و مشكلات آنها به خوبي آگاه بود، ظرفيت چين را ميشناخت، نياز اين كشور براي ورود به جامعه جهاني و كمك امريكا در اين راستا را ميدانست و... اين بود راز برداشتن ديوار چين...
4-يافتن منافع مشترك: ديپلمات بازيگر پوكر نيست كه بخواهد رقبا را شكست بدهد بلكه سعي دارد تعريفي از منافع مشترك ارائه بدهد و سعي در يافتن راهحلي برد-برد نمايد. براي همين لازم نيست راهحل كاملي پيدا شود يا اعتمادسازي به نهايت برسد بلكه به دنبال راهكاري ميانه است كه مورد قبول دو طرف قرار گيرد.
5- پنهانكاري: يكي از دلایل شكست ترامپ در مذاكرات، آشكار كردن مفاد آن است. او به دليل شومن يا نمايشگر بودن سعي دارد از موضوعات مذاكرات براي خودش پرستيژ درست كند و همين با منش ديپلماسي تفاوت دارد. ميگويند كیسينجر براي آنكه راز ورودش به چين براي مذاكره برملا نشود، به پاكستان رفت و در آنجا اعلام شد كه بيمار است و از اين طريق، پنهاني وارد پكن شد و زماني كه توافق با مقامات چين قطعي گرديد، موضوع را رسانهاي كرد.
6- مستظهر به حمايت: ديپلمات سرباز ميانه جنگ در خط مقدم است كه براي پيروزي نياز به حمايت از فرماندهان و پشتيباني عدوات دارد. كیسينجر براي مذاكره با چين حمايت كامل نيكسون را به دنبال داشت و ميدانست كه حتي به نتيجه هم نرسد، او از هرگونه اتهامي مبرا خواهد بود. اگر ديپلمات به حمايتهاي مسوولان نظام مستظهر نباشد، زبانش الكن و قلمش لرزان است.
نماد موفقيت يك ديپلمات در اين است كه بتواند كشور خود را از خطرات احتمالي حفظ كند، منافع ملي آن را كسب نمايد و جايگاه آن را در مجامع بينالمللي بالا ببرد. براي ساختن چنين ديپلماتي نياز به حمايت همهجانبه ساختار سياسي و نظامي كشور از دستگاه ديپلماسي دارد به خصوص در شرايط بحراني مانند جنگ.