فعالان سياسي در گفتوگو با «اعتماد» از نقش روسيه و چين در احياي تفاهم اسلامآباد ميگويند
دورنماي ديپلماسي شرقي
مهدي بيكاوغلي| آيا ورود روسيه و چين به فرآيند مذاكرات ايران و امريكا ميتواند تضامين لازم براي احياي تفاهمنامه اسلامآباد را فراهم كند؟ با سفر روز گذشته سرگئي لاوروف، وزير امور خارجه روسيه به تهران و گرمتر شدن گمانهزنيها پيرامون ميانجيگري مسكو و پكن براي احياي تفاهمنامه اسلامآباد، ديپلماسي منطقهاي وارد فصلي متفاوت شده است. در شرايطي كه سايه سنگين عدم قطعيت و تنشهاي ژئوپليتيك بر سر غرب آسيا سنگيني ميكند، پرسش كليدي اين است كه آيا قدرتهاي شرقي مانند روسيه و چين ميتوانند بستري مطمئن براي خروج از بنبستهاي امنيتي فراهم كنند يا خير؟ تجربه تلخ توافقهاي پيشين كه به دليل فقدان ضمانتهاي اجرايي محكوم به شكست شدند، تهران را بر آن داشته تا اينبار بيش از هر چيز بر «تضمينهاي معتبر و الزامآور بينالمللي» پافشاري كند. در اين ميان، نقشآفريني روسيه و چين به عنوان اعضاي دايم شوراي امنيت سازمان ملل و دارندگان حق وتو، از زاويه ظرفيتهاي حقوقي و ساختاري آنها قابل بررسي است. حضور اين دو قدرت جهاني در فرآيند احياي تفاهم اسلامآباد تنها يك واسطهگري ديپلماتيك ساده نيست، بلكه فرصتي راهبردي است تا با طرح رسمي مطالبات و سازوكارهاي صلح در شوراي امنيت، بستري از پشتوانههاي حقوقي بينالمللي براي تعهدات طرف غربي فراهم شود. اگرچه ايالات متحده و متحدانش در سالهاي گذشته بارها تعهدات خود را زير پا گذاشتهاند، اما ورود پكن و مسكو به ميدان تضمين، ميتواند هزينههاي سياسي بدعهدي را بهطور چشمگيري افزايش دهد. تفاهم اسلامآباد زماني ميتواند به نقطه عطف ثبات در منطقه بدل شود كه مسكو و پكن با استفاده از اهرمهاي خود در سازمان ملل، ضمانتي آهنين و غيرقابل نقض روي ميز بگذارند تا از تبديل شدن توافقها به ابزاري براي وقتكشي حريف جلوگيري كنند. اين آزموني بزرگ براي ديپلماسي شرقي است تا كارآمدي خود را در مديريت بحرانهاي خاورميانه به اثبات برساند.«اعتماد» اما سراغ احمد تركنژاد، حسين كنعانيمقدم و ناصر ايماني 3تن از تحليلگران ميانهرو و اصولگرا رفته تا پاسخي براي اين پرسش بيابد كه آيا ورود قدرتهاي شرقي ميتواند تضامين مورد نظر ايران براي احياي تفاهمنامه را فراهم كند يا نه؟
تركنژاد: تنگه هرمز، دارايي راهبردي ايران در بازتعريف قدرت جهاني است
احمد تركنژاد، تحليلگر مسائل راهبردي با ارزيابي سفر سرگئي لاوروف به تهران و بحثهاي مربوط به ميانجيگري مسكو در احياي تفاهمنامه اسلامآباد، تاكيد ميكند كه كشورهاي منطقه كه در مذاكرات مشاركت دارند اغلب حامل پيام هستند و وزن لازم براي به سرانجام رساندن يك توافق بزرگ را ندارند. تركنژاد با اشاره به وضعيت «عدم قطعيت نزديك به كامل» در خاورميانه، مديريت شرايط كنوني را نيازمند «هنر تعادل بر لبه آشوب» دانست و با اشاره به ناكامي پروژه امنيت وارداتي در پايگاههاي امريكا، نقشآفريني سازنده چين و احياي امنيت درونزا با تكيه بر مزيتهاي ژئواستراتژيك ايران نظير تنگه هرمز را تشريح كرد. اين تحليلگر در گفتوگو با «اعتماد» در خصوص سفر وزير امور خارجه روسيه به تهران و گمانهزنيها پيرامون ميانجيگري روسها در روند احياي تفاهمنامه اسلامآباد ميگويد: اغلب كشورهاي منطقه ظرفيت سياسي و بينالمللي كافي براي اعمال نفوذ تعيينكننده بر طرفين و متقاعد ساختن آنان به پذيرش يك تعامل نهايي را ندارند و اصولا بيش از آنكه بازيگرِ تعيينكننده باشند، نقش انتقالدهنده و آورنده پيام را ايفا ميكنند؛ بنابراين انتطارات فراتر از اين اندازه از آنها واقعبينانه نيست. او معتقد است: «وضعيت روسيه به سبب درگيري فرسايشي در جنگ اوكراين (جايي كه اروپا عملا اوكراين را به سپر دفاعي خود بدل كرده) با ساير كشورها متفاوت است. تحولات غرب آسيا با جغرافياي تنش در شرق اروپا بيارتباط نيست و چنانچه در بحران اوكراين تعاملي حاصل شود، بر اين منطقه نيز سايه خواهد انداخت؛ اما در عين حال نبايد پنداشت كه مسكو ميتواند بار همه تعاملات را به دوش بكشد.»
اين كارشناس مسائل ژئوپليتيك با تشريح وضعيت بحراني حاكم بر خاورميانه ميافزايد: «منطقه اكنون در شرايط عدم قطعيت نزديك به صد درصدي به سر ميبرد، چراكه زنجيرهاي از متغيرهاي ژئوپليتيكي، معادلات فناوري، روندهاي انتخاباتي در واشنگتن و تلآويو، ترتيبات موسوم به اتحاد مكه و عملياتهاي موثر انصارالله در يمن، پيوسته زمين بازي را دگرگون ميسازند. مديريت چنين صحنهاي، تحقق «هنر تعادل بر لبه آشوب» است؛ نقطهاي كه هيچ بازيگري نميتواند به صد درصد خواستههاي خود برسد و هرگونه توافق، مستلزم توزيع متوازن دستاوردها ميان طرفين خواهد بود.» او ادامه ميدهد: «ظرفيت قدرتهايي نظير پكن در اين موازنه بسيار كليدي است؛ مشروط به آنكه پيام راهبردي ايران با شفافيت به سران چين منتقل شود. موضع پايدار تهران اين است كه اگر بنا به انتخاب ميان پكن و واشنگتن باشد، ايران هرگز وابستگي يك جانبه به غرب را برنميگزيند؛ كمااينكه وابستگي صد درصدي به هر قطب قدرتي، فرجامي جز شكست ندارد و اقتضاي عقلانيت ديپلماتيك، بهرهگيري متوازن از همه ظرفيتهاي بينالمللي است. ايران به دنبال تعادل بخشيدن به مناسبات ارتباطي خود با شرق و غرب است.» تركنژاد در ادامه با بازخواني نظريه قدرت در نظام بينالملل تصريح ميكند: «در پارادايم نوين روابط بينالملل، قدرت نه صرفا با «مالكيت فيزيكي»، بلكه بر پايه «ميزان دسترسي به منابع استراتژيك» تعريف ميشود؛ يعني اينكه بازيگران ديگر براي دسترسي به يك گلوگاه حياتي نيازمند اجازه و هماهنگي با شما باشند. نگاه ما به تنگه هرمز نيز دقيقا مبتني بر همين دارايي ژئواستراتژيك است. رويكرد عقلاني ايران اين نيست كه بخواهد تنگه را ببندد، بلكه با اتكا به قوانين بينالمللي نشان ميدهد كه دسترسي جهان به اين آبراه حياتي با اراده و نقشآفريني ايران گره خورده و هيچ طرفي نميتواند بدون لحاظ منافع مشروع تهران، امنيت اين شريان را تامين كند.» اين تحليلگر مسائل راهبردي با اشاره به اشتباه محاسباتي واشنگتن در تحريك تنش با ايران ميگويد: «برخلاف دو دهه ارزيابي نهادهاي اطلاعاتي امريكا مبني بر پرهزينه بودن هرگونه ماجراجويي، وسوسههاي نتانياهو كاخ سفيد را در گردابي گرفتار كرد كه به آشكار شدن آسيبپذيري زيرساختهاي متزلزل منطقه انجاميد. بحرانهاي اخير نشان داد برونسپاري امنيت و اميد بستن كشورهاي عربي به پايگاههاي نظامي امريكا در اردن، بحرين و ساير مناطق، سرابي بيش نبود و اين تاسيسات به جاي امنيتزايي، خود به كانونهاي آسيب و ضدامنيت تبديل شدند.» تركنژاد در پايان يادآور ميشود: «اين تجربه عيني بار ديگر اثبات كرد كه پايدارترين مدل ثبات، «امنيت درونزا» است كه تنها از مسير همگرايي و تفاهم كشورهاي خود منطقه به دست ميآيد؛ الگويي كه قدرتهاي بزرگي همچون چين نيز ميتوانند در نقش تسهيلكننده و پيشبرنده آن عمل كنند.»
كنعانيمقدم: حضور چين و روسيه نبايد ابزار وقتكشي امريكا شود
حسين كنعانيمقدم، كارشناس و تحليلگر مسائل سياسي و بينالملل، در گفتوگو با «اعتماد» درباره زمزمههاي مطرح شده پيرامون احتمال ورود پكن و مسكو به روند احياي تفاهم اسلامآباد ميگويد: در محافل ديپلماتيك گفته ميشود اگر قدرتهايي همچون روسيه و چين وارد جريان مذاكرات شوند و تضامين لازم را ارايه دهند، امكان اجرايي شدن و احياي اين تفاهمنامه تقويت خواهد شد. اين ايده به خصوص پس از سفر روز گذشته لاوروف به تهران بيشتر تقويت شد. اما بايد توجه داشت، حضور قدرتهايي كه داراي وزن و نفوذ در صحنه بينالمللي هستند، عضو دايم شوراي امنيت به شمار ميروند و از حق وتو برخوردارند، در صورتي كه بتوانند از اقدامات مخرب امريكا و سياستهاي جنگطلبانه رژيم صهيونيستي جلوگيري كنند، امري مثبت و قابل استقبال است. اين كشورها ميتوانند با تكيه بر اهرمهاي حقوقي و بينالمللي خود، پشتوانهاي براي الزام طرف مقابل به تعهداتش ايجاد كنند. اين كارشناس مسائل بينالملل در عين حال با هشدار نسبت به نيات پشتپرده طرف غربي تصريح ميكند: موضوع اساسي اين است كه نبايد اجازه داد امريكاييها با كشاندن پاي كشورهايي نظير چين و روسيه به ميز مذاكره، صرفا به دنبال خريد زمان براي بازسازي توان و آمادگي خود جهت اقدام نظامي باشند. جمهوري اسلامي نبايد فرصت وقتكشي و بازي ديپلماتيك را در اختيار طرف امريكايي بگذارد. پيشبرد هرگونه روندي مشروط به آن است كه تضمين واقعي و عيني براي پايبندي واشنگتن به تعهدات وجود داشته باشد. اگر چنين ضمانت اجرايي قابل اعتمادي روي ميز قرار گيرد، ميتوان يك گام به جلو برداشت؛ اما چنانچه قرار باشد امريكا مجددا متني را امضا كند و در عمل به هيچ يك از بندهاي آن وفادار نماند، اصولا ورود به توافق و مذاكره با اين كشور اقدامي بيحاصل و اشتباه خواهد بود. كنعانيمقدم با ارزيابي تفاوتهاي احتمالي اين روند با نسخه اوليه توافق ميگويد: عدهاي معتقدند حضور همزمان چين و روسيه شايد بتواند نقاط ضعف توافق اوليه را جبران كند، زيرا يكي از نقدهاي جدي به تفاهم اسلامآباد، فقدان پايهها و ستونهاي محكم تضميني بود. با اين حال بايد دانست تضميني معتبر است كه داراي ماهيت حقوقي، الزامآور و بينالمللي باشد. طبق روال اصولي، هر توافقي پس از پايان مذاكرات بايد به تصويب شوراي امنيت سازمان ملل برسد و ابعاد تضميني آن به دقت سنجيده شود. بنابراين نبايد دچار سادهانگاري شد و تصور كرد كه صرفِ تعهد كلامي يا امضاي چين و روسيه ميتواند همه مخاطرات را رفع كند؛ چنانكه امروز روسيه حتي در موضوعات نزديكي چون بحران اوكراين نيز به تنهايي قادر به ارايه تضمين همهجانبه نيست. اين تحليلگر مسائل سياسي در پايان يادآور ميشود: حضور قدرتهاي شرقي تنها زماني داراي كاركرد واقعي در فرآيند احياي تفاهم خواهد بود كه به سازوكارهاي الزامآور منتهي شود و راه را بر فرار امريكا از تعهدات و فرصتطلبيهاي نظامي مسدود سازد؛ در غير اين صورت، تكرار توافقهاي بدون ضمانت جز هدر رفتن منافع ملي نتيجهاي نخواهد داشت.
ناصر ايماني: برخي جريانهاي داخلي مخالف ورود چين و روسيه به معادلات صلح هستند
ناصر ايماني، فعال سياسي اصولگرا در گفتوگو با «اعتماد» با اشاره به تحولات و تنشهاي يكسال و نيم گذشته ميان ايران، امريكا و اسراييل، به تحليل ابعاد منطقهاي و بينالمللي اين بحران پرداخت و بر لزوم تغيير نگاه به مذاكرات و نقش قدرتهاي بزرگ تاكيد كرد. ايماني در پاسخ به اين پرسش كه آيا ورود كشورهايي نظير روسيه و چين ميتواند ضمانت احياي تفاهم اسلامآباد را افزايش دهد، ميگويد: «پيشفرض اين مساله، نوع نگاه ما به ماهيت درگيريهاي اخير است. اگر اين تهاجم تحميلي را تنها يك اختلاف دوجانبه يا منطقهاي ميان ايران با ايالات متحده و رژيم صهيونيستي بدانيم، پاسخ متفاوت خواهد بود؛ اما اگر اين جنگ را پازلي از يك نقشه بزرگ جهاني و ناشي از تغييرات ژئوپليتيك جهان تلقي كنيم كه در آينده گريبانگير بسياري از كشورها خواهد شد، تحليل دگرگون ميشود.» اين تحليلگر اصولگرا با يادآوري اين نكته كه حمله به ايران تكهاي پازلي بزرگتر در درگيريهاي جهاني است، تصريح ميكند: «حمله امريكا به ايران ميتواند مقدمهاي بر تقابل ايالات متحده با قدرتهاي نوظهور مانند چين و روسيه باشد. اگر صحنه را يك صحنه جهاني ببينيم، طبيعي است كه قدرتهاي بزرگ جهاني بايد براي حل و فصل آن ورود كنند و ميانجيگري كشورهايي چون قطر، عمان يا پاكستان به تنهايي كارساز نخواهد بود، چراكه حلوفصل چنين بحراني به حضور قدرتهاي بزرگ جهاني نياز دارد كه خود در اين معادله ذينفع و در معرض خطر گسترش جنگ هستند.» ايماني در ادامه با انتقاد از رويكرد برخي جريانهاي فكري در داخل كشور خاطرنشان ميكند: «مشكل اصلي از آنجا آغاز ميشود كه لابيها و جريانهاي فكري خاصي در داخل، اساسا با هرگونه نزديكي ايران به شرق ولو اينكه براي پايان دادن به يك جنگ گسترده باشد، مخالفت ميكنند. اين جريان ميگويد اگر ايران با امريكا مشكل دارد بايد مشكلش را به صورت رودررو با امريكا حل كند و نميخواهند پاي شرق (نه در عرصه حل مشكلات اقتصادي و نه در عرصه حل و فصل مشكلات بينالمللي) به ايران باز شود. اين در حالي است كه روسيه و چين طي يكسال اخير در شوراي امنيت سازمان ملل و ساير بخشها، كمكهاي قابل توجهي به ايران داشتهاند.»
او با اشاره به سفر ديروز وزير امور خارجه روسيه به تهران و ضرورت بازنگري در سياست خارجي كشور تاكيد ميكند: «وقتي از ورود روسيه و چين به بحرانها صحبت ميكنيم به معناي ناديده انگاشتن منافع ايران نيست، بلكه اين مراودات بايد درست در راستاي منافع ملي كشور باشد. ورود چين و روسيه به اين معادلات هرگز به معناي واگذاري منافع ملي نيست، بلكه ايران بايد با حفظ كامل منافع و اقتدار خود، اين قدرتها را كه از تضعيف امريكا در اين جنگ بهره ميبرند، وادار كند تا در كنار منافع سرشار، هزينههاي اين تقابل را نيز بپردازند.» ايماني در پايان با اشاره به جايگاه ايران در اين پازل ژئوپليتيك ميگويد: «بسيار عجيب است كه ما در حال پرداخت هزينه سنگين تقابل با امريكا هستيم، اما حاضر نيستيم از ظرفيت قدرتهايي چون چين و روسيه كه از اين شرايط سود ميبرند، براي موازنهسازي و حل بحران بهرهبرداري كنيم.»