صيانت از روح جامعه، عقلانيترين شيوه در ميانه بحران
تجربه نشان داده هر چه دامنه مداخله در زيستجهانِ عمومي و خصوصي محدودتر شود، جامعه با اتكا به هوش تمدني، وجدان جمعي و خردِ خودتنظيمگرِ تاريخياش، تعادلي پايدار و همزيستانه را سامان ميدهد. در اين مختصات تاريخي، «جامعه» بايد نقطه ثقل و كانون تمامي محاسبات راهبردي باشد. وقتي استراتژي دشمن در بيرون، مسدود كردن مجاري تنفسي اين ملت است، هوشمندي حكم ميكند كه در داخل، گستره زيست و فضاي تنفس را وسعت بخشيم و آنجا كه ميخواهند اين ساختار را دچار التهاب و هيجانِ ويرانگر كنند، بايد با خردورزي، سكون و آرامش را در تاروپود جامعه تثبيت كرد. هيچ راهبرد ملي و كارآمدي بدون التفات به روانشناسي جمعي - بدون ادراك هراسها، اميدها، استهلاك توان و در عين حال ظرفيتهاي تابآوري آن - به ثمر نخواهد نشست. نبايد فراموش كرد كه هدف غايي جنگ رواني و فشار همهجانبه، تحليل بردن بنيه اجتماعي و ساختن جامعهاي فرسوده است؛ جامعهاي تهي شده از انرژي، نه در بحران توان مقاومت دارد و نه در ميدان ديپلماسي ميتواند پشتوانهاي استوار براي چانهزني فراهم كند. در ميانه اين تندباد، صيانت از روح جامعه عقلانيترين شيوه حكمراني است؛ مبادا ناخواسته در زميني بازي كنيم كه ديگران براي تحليل بردن قواي حياتي ما طراحي كردهاند.