فرانسه در آستانه چرخش سياسي؟
ابوالقاسم دلفي
وضعيت كنوني فرانسه حاصل مجموعهاي از عوامل داخلي و خارجي است كه انتخابات پيشرو و احتمال تغيير آرايش سياسي اين كشور را به يكي از محورهاي اصلي تحولات تبديل كرده است. فرانسه پس از نزديك به ۹ سال رياستجمهوري امانوئل مكرون، در آستانه پايان اين دوره قرار دارد و مكرون ديگر نامزد انتخابات نخواهد بود. حزب او نيز با وجود برخورداري از جايگاهي قابلتوجه در مجلس فرانسه و داشتن بيشترين تعداد كرسيها، نتوانسته اكثريت مطلق را به دست آورد. اين جريان برخلاف احزاب باسابقه فرانسه، هنوز از ريشههاي تاريخي و انسجام تشكيلاتي مشابهي برخوردار نيست و از تركيب نيروهايي با گرايشهاي چپ، راست و ميانه شكل گرفته است. در چنين شرايطي، احتمال قدرتگيري راست افراطي يا جريان مليگراي فرانسه به رهبري مارين لوپن اهميت بيشتري يافته است. لوپن پيشتر دو بار در انتخابات رياستجمهوري از مكرون شكست خورده بود و پدرش نيز يك بار در رقابت با ژاك شيراك ناكام مانده بود؛ با اين حال، نظرسنجيها از بهبود موقعيت اين جريان حكايت دارند. در دورههاي گذشته، راست افراطي معمولا در دور نخست انتخابات عملكرد مناسبي داشت، اما در دور دوم، ائتلاف ساير جريانهاي سياسي مانع از پيروزي آن ميشد. اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا الگوي پيشين همچنان تكرار خواهد شد يا تغييرات فضاي سياسي فرانسه و اروپا، شرايط متفاوتي را رقم خواهد زد. در اين ميان، حمايت امريكا از جريانهاي راستگرا در اروپا قابلتوجه است. دونالد ترامپ و تيم سياسي او، هم بهصورت علني و هم غيرعلني، از اين جريانها حمايت كردهاند و خواهان قدرتگيري نيروهاي همسو با خود در كشورهاي اروپايي هستند. براي نمونه، جيدي ونس، معاون رييسجمهور امريكا، در اجلاس امنيتي مونيخ در سال گذشته، در سخنراني جنجالي خود بهشدت از اروپاي قديم انتقاد كرد و بر ضرورت ظهور نسل جديدي از سياستمداران تاكيد داشت؛ نسلي كه منظور از آن، جريانهاي راستگرا و متحدان سياسي امريكا در اروپا بود. در سخنراني اخير ماركو روبيو، وزير امور خارجه امريكا نيز اگرچه بخشي از سخنان او به ايران و موضوع جنگ تمدنها اختصاص داشت، محور اصلي انتقادها متوجه اروپا و مناسبات ميان امريكا و اروپاي قديم بود. اين رويكرد نشان ميدهد كه واشنگتن در پي تاثيرگذاري بر جهتگيري سياسي كشورهاي اروپايي است. در كنار امريكا، روسيه نيز در معادلات سياسي فرانسه نقش دارد. مارين لوپن روابط نزديكي با مسكو داشته، به روسيه سفر كرده و با ولاديمير پوتين ديدار كرده است. او با مداخله اروپا در جنگ اوكراين و پيوستن اين كشور به اتحاديه اروپا مخالف است و از مواضع روسيه درقبال اوكراين حمايت ميكند. از همين رو، حمايت مسكو از لوپن نيز يكي از عوامل قابلتوجه در بررسي تحولات سياسي فرانسه به شمار ميرود. اين موضوع از آن جهت اهميت دارد كه فرانسه از بازيگران اصلي حمايت از اوكراين و اتخاذ مواضع سختگيرانه در قبال روسيه بوده است و تغيير در آرايش سياسي اين كشور ميتواند بر رويكرد آن درقبال جنگ اوكراين نيز تاثير بگذارد. تحولات فرانسه را همچنين بايد در چارچوب فضاي سياسي گستردهتر اروپا بررسي كرد. در سال ۲۰۲۶، كشورهاي ديگري ازجمله ايتاليا، يونان و لهستان نيز انتخابات خواهند داشت و رقابت ميان جريانهاي سياسي در اين كشورها ميتواند بر تحولات يكديگر اثر بگذارد. بخشي از اعتراضها و تحركات سياسي در فرانسه نيز ممكن است با تلاش جريانهاي مختلف براي تاثيرگذاري بر رايدهندگان ارتباط داشته باشد؛ تلاشي كه هدف آن، دور كردن مردم از جريانهاي مستقر در قدرت و سوق دادن آنها به سمت نيروهاي سياسي جديد است. البته نميتوان اين تحولات را صرفا به رقابتهاي انتخاباتي نسبت داد، زيرا شرايط اقتصادي و اجتماعي هر كشور نيز در شكلگيري نارضايتيها نقش دارد. در همين راستا وضعيت اقتصادي فرانسه و ديگر كشورهاي اروپايي يكي از عوامل موثر بر اين نارضايتيهاست. جنگ اوكراين و كمكهاي اروپا به كييف، بخش قابلتوجهي از منابع مالي كشورهاي اروپايي را به خود اختصاص داده است. در همين حال، افكار عمومي در كشورهايي مانند فرانسه، ايتاليا و بريتانيا از وضعيت موجود و سياستهاي اتخاذ شده درقبال روسيه رضايت چنداني ندارد و شرايط اقتصادي نيز چندان مطلوب نيست. مجموعه اين عوامل ميتواند نارضايتي از دولتهاي مستقر را افزايش دهد و بر جهتگيري سياسي رايدهندگان تاثير بگذارد. در عين حال، مشكلات آموزش و پرورش و وضعيت دانشآموزان نيز در فرانسه مطرح است، اما اين مسائل پديده تازهاي نيستند و نميتوان آنها را بهتنهايي عامل شكلگيري اعتراضهاي اخير دانست. آموزش و پرورش در دورههاي مختلف رياستجمهوري همواره يكي از چالشهاي دولتهاي فرانسه بوده است. آموزش از اولويتهاي دولتها به شمار ميرود و در كشورهاي اروپايي، پس از حوزه دفاعي، از بخشهايي است كه سهم قابلتوجهي از بودجه عمومي را به خود اختصاص ميدهد؛ با اين حال، منابع مالي موجود همچنان پاسخگوي همه نيازها نيست. در فرانسه نيز دولتي بودن نظام آموزشي و گستردگي آموزش عمومي و سراسري، تامين هزينههاي اين بخش را به مسالهاي مهم تبديل كرده است. با اين همه، شرايط آموزشي بهاندازهاي دگرگون نشده كه بتواند بهتنهايي تحولات اجتماعي گستردهاي را توضيح دهد. موضوع محدوديتهاي مربوط به حجاب و نمادهاي مذهبي در مدارس دولتي فرانسه و وضعيت مسلمانان ساكن اين كشور، كه بخش قابلتوجهي از آنان ريشه الجزايري، مراكشي و تونسي دارند نيز ميتواند در شكلگيري اعتراضها موثر باشد. استفاده از نمادهاي مذهبي آشكار در مدارس دولتي فرانسه ممنوع است و اين محدوديتها يكي از موضوعات مورداختلاف در جامعه فرانسه به شمار ميرود. حضور پرچمهاي الجزاير، فلسطين و مراكش در برخي تجمعها نيز نشان ميدهد كه مسائل مربوط به جوامع مهاجر و تحولات منطقهاي ميتوانند در كنار مطالبات داخلي، بر فضاي اعتراضي اثر بگذارند.ازسوي ديگر، دولت كنوني فرانسه از موقعيت پارلماني شكنندهاي برخوردار است و اكثريت مطلق مجلس را دراختيار ندارد. در ساختار سياسي اين كشور، تشكيل دولت بدون برخورداري از اكثريت مطلق امكانپذير است، اما دولت براي پيشبرد طرحها و لوايح خود ناچار است حمايت يك يا چند جريان سياسي را جلب كند. همين مساله، موقعيت دولت را در برابر بحرانهاي سياسي آسيبپذير ميكند و احتمال سقوط آن را در صورت تشديد اختلافها افزايش ميدهد. با وجود اين شكنندگي، جريانهاي سياسي ممكن است ترجيح دهند تا زمان برگزاري انتخابات، دولت فعلي به كار خود ادامه دهد، زيرا سقوط دولت يا بركناري نخستوزير ميتواند معادلات سياسي را برهم بزند و شرايط را پيچيدهتر كند. در اين فاصله، مخالفان مكرون ميكوشند با برجسته كردن مشكلات كشور و ارايه تصويري منفي از عملكرد نزديك به يك دهه حكومت او، موقعيت خود را براي رقابتهاي انتخاباتي تقويت كنند. در اين ميان، آينده جريان سياسي مكرون نيز نامشخص است. اين مجموعه كه نيروهايي از گرايشهاي مختلف را گردهم آورده، برخلاف احزاب ريشهداري مانند جمهوريخواهان، سوسياليستها و كمونيستها، از سابقه و انسجام تشكيلاتي مشابهي برخوردار نيست و سرنوشت آن پس از پايان دوره مكرون همچنان محل پرسش است. در مجموع، تحولات كنوني فرانسه را بايد حاصل همزماني رقابتهاي انتخاباتي، كشمكش ميان جناحهاي داخلي، نارضايتيهاي اقتصادي و اجتماعي و تلاش قدرتهاي خارجي براي تاثيرگذاري بر آينده سياسي اروپا دانست. جريانهاي مختلف داخلي در پي تضعيف رقباي خود و آماده شدن براي انتخابات هستند و در همين حال، امريكا و روسيه نيز ميكوشند از تحولات سياسي فرانسه در راستاي منافع خود بهره ببرند. جايگاه فرانسه در مناقشه اوكراين و مواضع مكرون در قبال روسيه، اين رقابت خارجي را پررنگتر ميكند؛ از اين رو، آينده سياسي فرانسه نهتنها براي معادلات داخلي اين كشور، بلكه براي جهتگيريهاي اروپا درقبال جنگ اوكراين و مناسبات با قدرتهاي جهاني نيز اهميت خواهد داشت.
سفير اسبق ايران در فرانسه