ديپلماسي هنر شكار فرصتها (8)
محمدجواد حقشناس
در سياست خارجي، گاه يك ديدار ديپلماتيك در لحظهاي حساس، اهميتي فراتر از دهها بيانيه رسمي پيدا ميكند. حضور مقامهاي بلندپايه و بانفوذ سه قدرت منطقهاي، عربستان سعودي، پاكستان و تركيه، در تهران، در شرايطي كه سايه جنگ همچنان بر منطقه سنگيني ميكند، رويدادي است كه اهميت آن ميتواند فراتر از يك ديدار معمول ديپلماتيك باشد. هنوز درباره دستور كار دقيق و نتايج اين رايزنيها نميتوان داوري قطعي كرد؛ اما همزماني آن با تلاشهاي ميانجيگرانه و نگراني فزاينده كشورهاي منطقه از گسترش درگيري، فرصتي پديد آورده كه نبايد بهآساني از كنار آن گذشت. در هفت يادداشت پيشين مجموعه «ايران و امريكا؛ گفتارهايي پيرامون جمهوري سوم» كوشيدم از بازخواني تاريخ روابط دو كشور و نقد روايت تمدني و قدرتمحور ماركو روبيو، به بررسي تابآوري جامعه ايران، امكان عبور از دشمني ديرپا و ضرورت گشودن راه ديپلماسي برسم. در يادداشت هفتم «ايران قدم اول را بردارد؛ ديپلماسي گامهاي فزاينده» تأكيد كردم كه ابتكار عمل الزاما به معناي عقبنشيني يا واگذاري امتياز يكجانبه نيست. اكنون پرسش اين است: چگونه ميتوان فرصتهاي گذرا را به دستاوردهايي پايدار براي امنيت و منافع ملي تبديل كرد؟ عربستان سعودي، تركيه و پاكستان، با وجود تفاوت در اولويتها و مناسبات خارجي، از پيامدهاي گسترش جنگ تأثير ميپذيرند. ناامني مسيرهاي تجارت و انرژي، اختلال در مناسبات اقتصادي، گسترش بيثباتي و خطر سرايت درگيريها، به مرزهاي يك كشور محدود نميماند. همين نگرانيهاي مشترك ميتواند زمينه همكاري فراهم كند؛ هرچند اشتراك در نگراني، به معناي يكساني منافع يا تضمين توافق نيست. هنر ديپلماسي آن است كه از ميان تفاوتها، امكان همكاري عملي را شناسايي كند. درباره انگيزه اين هياتها ميتوان دو برداشت داشت. برداشت بدبينانه آن است كه آنان ميخواهند پس از ناكامي احتمالي مذاكرات، مسووليت ادامه تنش را متوجه تهران كنند و براي اقدامات بعدي توجيهي فراهم آورند. اين احتمال را نميتوان ناديده گرفت؛ اما نبايد آن را تنها تفسير ممكن دانست. برداشت ديگر آن است كه كشورهاي ياد شده، با شناخت هزينههاي جنگ، واقعا در پي يافتن راهحلي منطقهاي باشند.
حضور پاي ميز گفتوگو، دستكم امكان آزمودن اين فرض دوم را فراهم ميكند. در اين ميان، پرونده يمن اهميت ويژهاي دارد. امنيت عربستان و امنيت اقتصادي و انساني مردم يمن را نميتوان جدا از يكديگر بررسي كرد. اگر قرار است تهديد عليه فرودگاهها، بنادر و زيرساختهاي عربستان پايان يابد، بايد درباره رفع محدوديتهاي موثر بر فعاليت اقتصادي، حملونقل و دسترسي انساني در يمن نيز گفتوگو شود. اصل راهنما ميتواند «امنيت متقابل و آزادي فعاليت اقتصادي در برابر آزادي فعاليت اقتصادي» باشد. چنين رويكردي، بدون ناديدهگرفتن اختلافات سياسي و امنيتي، امكان حركت از مطالبات يكجانبه به تعهدات متقابل را فراهم ميكند. البته موضوع تنها يمن نيست. امنيت خليج فارس، تنگه هرمز، مسيرهاي انرژي، محدوديتهاي اقتصادي عليه ايران و احتمال رويارويي دوباره تهران و واشنگتن، بر محاسبات كشورهاي منطقه اثر ميگذارند. حتي توافقي محدود ميان عربستان و انصارالله، بدون كاهش تنش گستردهتر منطقهاي، ممكن است شكننده بماند. ازاينرو، بررسي اين مسائل در قالب مجموعهاي بههمپيوسته از ترتيبات امنيتي و اقتصادي ميتواند سودمندتر از پرداختن جداگانه به هر پرونده باشد؛ مشروط بر آنكه پيچيدگي موضوعات، مانع دستيابي به توافقهاي مرحلهاي نشود. در همين چارچوب، پيشنهاد محمدجواد ظريف براي شكلگيري «شبكه امنيتي آسياي غربي» شايسته توجه است. اين ايده را ميتوان در امتداد كوششهاي پيشين، از جمله ابتكار صلح هرمز، بررسي كرد. منطقهاي كه دههها امنيت خود را در سايه رقابت تسليحاتي، بياعتمادي و مداخلات خارجي جستوجو كرده، به سازوكارهايي براي گفتوگوي مستمر، مديريت اختلافات و پيشگيري از درگيري نياز دارد. چنين شبكهاي نبايد صرفا عنواني تازه براي نشستهاي تشريفاتي باشد؛ اعتبار آن به توانايي تبديل گفتوگو به تعهدات روشن وابسته است. در اين مسير، مشاركت عمان، قطر و عراق نيز اهميت دارد. عمان از تجربه انتقال پيام ميان تهران و واشنگتن برخوردار است؛ قطر در ميانجيگري منطقهاي نقشآفريني كرده و عراق، به عنوان همسايه ايران و كشوري متأثر از تنشهاي منطقه، ميتواند به گسترش دامنه گفتوگو كمك كند. پيوند ظرفيت اين كشورها با عربستان، پاكستان و تركيه، امكان شكلگيري شبكهاي از ارتباطات سياسي را افزايش ميدهد. البته تعدد ميانجيگران زماني سودمند است كه نقشها هماهنگ باشد و پيامهاي متناقض، روند مذاكرات را دشوارتر نكند. چنين ابتكاري ميتواند محاسبات اسراييل را نيز تحت تأثير قرار دهد. هرچه كشورهاي منطقه در جلوگيري از جنگ و مديريت اختلافات فعالتر شوند، توسل به تشديد تنش با موانع سياسي بيشتري روبهرو خواهد شد. با اين حال، نبايد امنيت ايران را به اختلاف احتمالي واشنگتن و تلآويو يا نتيجه انتخابات اسراييل وابسته كرد. تغيير دولتها لزوما به تغيير سياستهاي امنيتي نميانجامد. آنچه ميتواند ماندگار باشد، شكلگيري تفاهمهايي است كه منافع مشترك كشورهاي منطقه را به تعهدات اجرايي پيوند دهد. براي ثمربخشبودن اين مسير، دستور كاري مرحلهبنديشده ضرورت دارد: ايجاد كانال ارتباطي اضطراري، توافق بر اصول كاهش تنش، حفاظت از زيرساختها و مسيرهاي تجارت و انرژي، تسهيل فعاليتهاي اقتصادي و انساني و فراهمكردن زمينه گفتوگوي موثر ميان ايران و امريكا. هر گام بايد متقابل، سنجشپذير و داراي سازوكار پيگيري باشد. هدف نخست، نه توافقي جامع و فوري، بلكه جلوگيري از تشديد درگيري و ايجاد اعتماد كافي براي برداشتن گامهاي بعدي است. اما بهرهگيري از فرصتها مستلزم بازنگري در برداشت ما از پيروزي در مذاكره است. معيار موفقيت، تأمين منافع ملي و دستيابي به برد راهبردي است، نه احساس شكست يا پيروزي طرف مقابل. نبايد صرفا به اين دليل كه توافقي براي طرف ديگر نيز سودمند است، از آن روي گرداند. حتي اگر واشنگتن براي خروج از بنبست به توافق نياز داشته باشد، اين نياز بهخوديخود دليلي براي رد تفاهم نيست. پرسش اصلي آن است كه ايران در برابر تعهدات خود، چه دستاوردهاي واقعي و تضمينشدهاي به دست ميآورد. ديپلماسي ميدان مسابقه براي اعلام پيروزي نيست؛ گاه بزرگترين برد راهبردي آن است كه طرف مقابل نيز خود را بازنده احساس نكند. سرانجام، ديپلماسي خارجي از شرايط داخلي كشور جدا نيست. جامعهاي كه زير فشار اقتصادي و نگراني از جنگ قرار دارد، به اعتماد، مشاركت و اميد نيازمند است. دفاع از ايران و تماميت سرزميني آن، فراتر از اختلافنظر درباره سياستهاي جاري است؛ همانگونه كه دفاع ملي نبايد به معناي تعطيلي نقد و ناديدهگرفتن حقوق شهروندان باشد. توافق ملي، با ترميم اعتماد عمومي و گشودن عرصه مشاركت، پشتوانه ديپلماسي خواهد بود. ايران براي پاسداري از استقلال و امنيت خود به توان دفاعي، خرد سياسي و ابتكار ديپلماتيك نياز دارد. فرصتها همواره تكرار نميشوند؛ هنر ديپلماسي آن است كه پيش از بستهشدن پنجرهها، راهي به سوي صلح بگشايد. سفر مسعود پزشكيان، رييسجمهور به مسكو براي شركت در اجلاس سران كشورهاي صادركننده گاز و گفتوگو با ولاديمير پوتين نيز در همين چارچوب اهميت مييابد. اين سفر، فراتر از همكاريهاي انرژي، فرصتي براي بهرهگيري از ظرفيت روابط تهران و مسكو در كاهش فشارهاي اقتصادي، گسترش همكاريهاي تجاري و كمك به مديريت بحران منطقهاي است. البته منافع ايران و روسيه در همه زمينهها يكسان نيست و ارزش چنين رايزنيهايي را بايد با دستاوردهاي مشخص و تعهدات اجرايي سنجيد. ايران در شرايط كنوني به ديپلماسي متوازن و چندجانبه نياز دارد؛ ديپلماسياي كه توسعه روابط با روسيه و چين را در كنار همكاري با همسايگان و تلاش براي گشودن مسير گفتوگو با امريكا دنبال كند. هنر سياست خارجي، بهرهگيري همزمان از اين ظرفيتها، بدون وابستگي به هيچ قدرتي و با معيار روشن منافع ملي است. در همين حال، تحولات آستانه انتخابات اسراييل نيز بر اهميت زمانشناسي ديپلماتيك ميافزايد. يسراييل كاتس، وزير دفاع اسراييل در واكنش به گزارشهايي درباره اختلاف ميان مقامهاي سياسي و نظامي اين كشور اعلام كرده است كه اسراييل قصد انجام حمله پيشدستانه عليه ايران پيش از انتخابات را نداشته است. اين تكذيب، هر چند در ارزيابي فضاي كنوني اهميت دارد، به تنهايي تضميني براي منتفي شدن خطر درگيري در آينده نيست. ايران نبايد امنيت خود را به نتيجه انتخابات اسراييل يا اختلاف احتمالي ميان واشنگتن و تلآويو وابسته كند. هر چه كشورهاي منطقه در جلوگيري از جنگ و مديريت اختلافات فعالتر شوند، توسل به تشديد تنش با موانع سياسي بيشتري روبهرو خواهد شد. آنچه ميتواند ماندگار باشد، شكلگيري تفاهمهايي است كه منافع مشترك كشورهاي منطقه را به تعهدات اجرايي پيوند دهد.