سيمين سليماني
نيمه اول مهرماه بود كه خبر درگذشت اقدس پورتراب، موسيقيدان، نوازنده و مدرس پيانو منتشر شد؛ هنرمندي كه سالها دغدغه اصلياش «آموزش» بود، البته نه آن آموزشي كه صرفا بر مبناي تكنيك و حرفهاي شدن در نوازندگي باشد؛ شاگردان و آنها كه حتي تا حدودي با روحيه ايشان آشنا بودند، اذعان ميكنند كه او اصلا آموزش سطحي را قبول نداشت و هميشه سعي كرد هنرجويان و شاگردانش را مستقل و پويا تربيت كند و علاوه بر اين تلاش زيادي ميكرد تا هنرجويانش در موسيقي تعمق كنند و در آنچه مينوازند، فكر كنند نه آنكه آن قطعه يا اثر را طوطيوار تكرار كرده يا بنوازند. شايد اين روزها با كمتر مدرس و استادي مواجه شويم كه براي فرد به فرد شاگردانش برنامهاي خاص و به روحيه هر يك از آنها توجه داشته باشد و در نهايت با تكيه بر كار گروهي آموزش دهد. اقدس پورتراب به گفته شاگردانش كه در محضر او موسيقي را آموختند، چنين ويژگيهايي را تمام و كمال داشت و البته همين شاخصها بود كه از او به عنوان «يكي از بزرگترين آموزشگران پيانو در ايران» ياد ميشود كه شاگردان بزرگي را هم پرورش داد. به مناسبت درگذشت و گراميداشت ياد پورتراب با يكي از شاگردان او گفتوگو كرديم. ليلا رمضان، پيانيست و موسيقيدان ايراني مقيم سوييس، از چهرههاي فعال در عرصه اجرا، پژوهش و معرفي موسيقي معاصر ايران است. او دانشآموخته و فارغالتحصيل رشته نوازندگي پيانو از اكول نرمال دو موزيك آلفرد كورتو در پاريس و كنسرواتوار لوزان در سوييس است. او از سال ۲۰۱۴ مشغول تهيه يك آلبوم موسيقي مبسوط، مشتمل بر ۴ لوح فشرده از «صد سال موسيقي ايران براي پيانو» بوده كه سومين لوح فشرده بناست امسال منتشر شود. رمضان عضو هيات داوران چندين دوره جشنواره موسيقي جوان و همچنين بنيانگذار و مدير هنري «جايزه پيانوي باربد» در شيراز بوده است كه به نوازندگان جوان ايراني اهدا ميشود. رمضان به مدت 5 سال شاگرد اقدس پورتراب بود؛ در ادامه مشروح اين گفتوگو را خواهيد خواند.
ابتدا از شما ميخواهم بهطور كلي بفرماييد اهميت و جايگاه هنري خانم پورتراب در موسيقي ايران را چگونه ارزيابي ميكنيد و مهمترين ويژگياي كه ايشان را از همنسلان خود متمايز ميكرد، چه بود؟
به نظر من بيشتر از هر چيزي نقش عميق و ماندگار ايشان را بايد در آموزش پيانو و تربيت نسلهاي مختلف نوازندگان پيانو دانست؛ ايشان در آموزش پيانيستهاي ايراني نقش بسيار تاثيرگذاري داشتند. چيزي كه براي شخص من ايشان را خاص و متمايز ميكرد، جديتي بود كه در كارشان داشتند و البته دقت بسيار بالايشان در تدريس. بايد بگويم آموزش ايشان صرفا تكنيك يا اجراي درست قطعات از لحاظ فرم و شكل قطعه نبود؛ اينها بديهياتي بود كه حتما به ما آموزش ميدادند ولي به موسيقي بيشتر به صورت يك فرهنگ نگاه ميكردند و در خلال آموزش اين هنر، تفكر را به ما ميآموختند تا به آنچه ميآموزيم نگاه عميق داشته باشيم و به موسيقي فكر كنيم و دغدغه اين هنر را داشته باشيم. ميخواهم بگويم ايشان فقط دغدغه اين را نداشتند كه چطور نواختن يك قطعه را به ما بياموزند، بلكه فراتر از اينها به تفكر و انديشيدن در هنر اهميت ميدادند. جالب اينجاست با وجود اينكه ايشان در خارج از كشور تحصيل كردند و آنجا زندگي ميكردند، اما بخش زيادي از زمانشان را صرف آموزش هنرجويان در ايران ميكردند و براي تربيت دانشجويان در ايران وقت و انرژي زيادي ميگذاشتند. تدريس ايشان آنقدر به عنوان يك معلم و استاد عميق بود كه آثار آن فقط به دورهها و كلاسها محدود نميشد، چراكه ايشان به نوعي زيست هنري و روش زندگي كردن و انديشيدن را از طريق آموزش موسيقي به ما ياد ميدادند و اين مساله بسيار ارزشمندي است.
اگر بخواهيد به بارزترين شاخصههاي نوازندگي ايشان اشاره بفرماييد، آنها چه هستند؟
اولين چيزي كه در اين زمينه به ذهنم ميرسد، دقت بسيار زيادشان در اجراي موسيقي است. نوازندگيشان هيچ وقت سطحي يا تصادفي نبود. همه چيز حساب شده بود؛ از جملهبنديهاي ظريف گرفته تا نحوه شكل دادن به ساختار قطعه و هميشه اين كار را با آگاهي و وسواس بسيار زياد انجام ميدادند. ايشان هميشه به من ميگفتند: «نوازنده بايد بداند چه ميخواهد بگويد.» يعني وقتي قطعهاي را اجرا ميكنيد، بايد بدانيد در قالب آن قطعه چه مفهومي بناست بيان شود، چون از نگاه ايشان در پس هر جمله موسيقايي كه اجرا ميشود، معنايي نهفته است. به همين دليل، نوازندگي خانم پورتراب براي من همراه با نوعي نظم، تمركز و در عين حال، صداقت موسيقايي بود. چيزي كه براي من ارزش بسيار زيادي داشت، اين بود كه تكنيك هيچ وقت هدف نهايي تدريس ايشان نبود؛ تكنيك هميشه در خدمت بيان موسيقي قرار ميگرفت و در خدمت صداقت در بيان موسيقي بود. اين نوع نگرش خانم پورتراب در سبك نوازندگيشان براي من بسيار تاثيرگذار بود و حتي اكنون، وقتي قطعهاي را كار ميكنم، هميشه به اين موضوع فكر ميكنم و اين نگاه همچنان همراه من است.
با توجه به آنچه فرموديد اينجا ميخواهم اين موضوع را به ميان بياورم كه هميشه مطرح شده؛ لزوما يك نوازنده خوب نميتواند معلم خوبي هم باشد، اما خانم پورتراب هم در نوازندگي و هم در كسوت معلمي استاد بودند و از ايشان به عنوان «يكي از بزرگترين آموزشگران پيانو» ياد ميشود. تلفيق اين دو مهارت را چگونه در ايشان توصيف ميكنيد؟
بله، اين صحبت شما كاملا درست است. خوب بودن يك نوازنده لزوما به معناي خوب بودن او به عنوان يك معلم نيست. آموزش موسيقي به تواناييهاي ديگري نيز احتياج دارد؛ از جمله صبر در برخورد با شاگرد، شناخت شخصيت و ظرفيت او و به نظر من، يكي از مهمترين مسائل، شناخت شخصيت هر شاگرد است. همچنين قدرت توضيح دادن مطلب هم خيلي اهميت دارد؛ اينكه معلم تا چه اندازه توانايي دارد يك موضوع را دقيق توضيح دهد، مشكل شاگرد را به درستي تشخيص دهد و بتواند يك مساله موسيقايي را به شكلي قابل فهم و با زباني متناسب با درك شاگرد منتقل كند، حايز اهميت است و خانم پورتراب، تمام اين ويژگيها را با هم داشتند. ايشان ميدانستند كه به عنوان يك نوازنده چگونه بايد نواخت و توامان كاملا دانايي و توانايي داشتند كه چگونه اين هنر و اين دانش را به شاگرد منتقل كنند. به كوچكترين مسائل و جزييات دقت داشتند و در عين حال، ريشه مشكل در حين آموزش را هم بسيار دقيق پيدا ميكردند. چيزي كه براي من خيلي جالب بود، اين است كه ايشان هميشه به هنرجويانشان كمك ميكردند تا خودشان راهحل را پيدا كنند، نه اينكه فقط از ايشان تقليد كنند. به من كمك ميكردند كه جستوجو كنم و راهحل مشكل را خودم پيدا كنم. در حقيقت، نوعي استقلال را به شاگرد آموزش ميدادند. اين ويژگي، ايشان را بسيار خاص ميكرد. براي همه هنرجويان يك الگوي ثابت نداشتند و با همه شاگردان به يك شكل برخورد نميكردند. هر شاگرد ويژگيهاي خودش را داشت پس تدريس ايشان هم براي آنها منعطف ميشد. ما كلاسهاي گروهي داشتيم و در نتيجه، كار شاگردان ديگر را هم ميشنيديم. ايشان تلاش ميكردند در راستاي استعداد و شخصيت ويژه هر شاگرد را پرورش دهند. با اين تفاسير مسائلي كه به ما آموزش ميدادند، فقط پيشرفت تكنيكي نبود، بلكه نوعي توانايي شنيدن، فكر كردن و برخورد عمومي با موسيقي بود؛ براي همين گفتم كه آموزش ايشان فقط مخصوص تكنيك و نوازندگي پيانو نبود و چيزي فراتر از آن بود. دليل اينكه از ايشان به عنوان يكي از بزرگترين مدرسان پيانو در ايران ياد ميشود، همين است. يك معلم و استاد بزرگ هميشه از طريق شاگردانش ادامه پيدا ميكند و هنرش به نسلهاي بعدي منتقل ميشود. من خودم سالها بود كه متاسفانه، خانم پورتراب را نديده بودم، اما در نوازندگي خودم و حتي در روشي كه به شاگردانم درس ميدهم، هميشه به چيزهايي كه از ايشان آموختهام و به نحوهاي كه ايشان به من تدريس ميكردند و آموزش ميدادند، فكر ميكنم و سعي ميكنم از آن به عنوان الگو استفاده كنم. ايشان هميشه با من هستند و اين همان معناي يك استاد بزرگ است كه هنرش از طريق شاگردانش به نسلهاي بعدي منتقل ميشود و ادامه مييابد.
مهمترين چيزي كه از ايشان آموختيد، چه بود؟
اگر بخواهم يكي از مهمترين چيزهايي را كه از ايشان آموختم با شما به اشتراك بگذارم، فكر ميكنم اين است كه ايشان هميشه سعي ميكردند طي آموزش موسيقي به هسته اصلي مطلب و ريشه مساله برسند. اگر مشكلي وجود داشت، اگر معمايي بود كه بايد حل ميشد يا هر مساله ديگري، هميشه به عمق قضيه ميرفتند و هسته اصلي آن را پيدا ميكردند و روي آن كار ميكردند. فكر ميكنم اين موضوع، در كل، نوعي طرز فكر و طرز زندگي كردن را به من ياد داد. اين موضوع فقط در نوازندگي پيانو خلاصه نميشود، بلكه روشي است كه من سعي ميكنم در زندگي، درباره مسائل مختلف فكر كنم، روي آنها كار كنم و حتي در مجموع، در نحوه زندگي كردن به كار بگيرم. فكر ميكنم اين روش تدريس و برخورد خانم پورتراب با مسائل در تدريسشان، به من شيوه زندگي كردن را ياد داد. نوعي جديت و انضباط را در زندگي به من آموختند. اين مساله بسيار مهمي است كه انسان هميشه به عمق فكر كند نه اينكه در سطح بماند. فكر ميكنم در اين مرحله است كه پاسخ بسياري از سوالها پيدا ميشود و كمك ميكند انسان كمتر دچار انحراف شود.
جالب است كه شاگردان خانم پورتراب و كساني كه ايشان را ميشناسند، از تاثير عميق ايشان بر مسير حرفهاي و حتي گاه زندگي شخصي خود صحبت كردهاند. به نظر شما اين تاثيرگذاري از چه ويژگيهايي در شخصيت و شيوه آموزش ايشان ناشي ميشد؟
پاسخ اين سوال يك ويژگي خانم پورتراب را بارز ميكند آن هم اينكه ايشان هيچ وقت نسبت به شاگردانشان بيتفاوت نبودند. آموزش تكتك شاگردان، برايشان بسيار جدي بود و با دقت، حساسيت و مسووليت بسيار زيادي، راه و مسير آن شاگرد را دنبال ميكردند. در حقيقت، اين نوع رفتار و شيوه برخورد با شاگرد، به من، به عنوان كسي كه هنرجوي ايشان بودم، اين احساس را منتقل ميكرد كه هر كاري كه انجام ميدادم، مهم بود و بايد نسبت به استعداد و توانايي خودم و در قبال آن مسووليت ميپذيرفتم. در عين حال سختگيري، دقت و ديسيپليني كه در كارشان داشتند باعث ميشد به راحتي از مسائل نگذرند و در كل، به سادگي از كنار موضوعات عبور نكنند. هميشه از ما به عنوان شاگرد توقع داشتند كه از تواناييهاي خود در حداكثر ظرفيتمان استفاده كنيم و هميشه به فكر پيشرفت باشيم و از آنچه بوديم فراتر برويم. اين را ميخواستند تا ما استقلال پيدا كنيم؛ ياد بگيريم چه در زندگي هنري و چه در نحوه نواختن پيانو مستقل عمل كنيم و شخصيت موسيقايي خودمان را بسازيم و هر كدام از ما اين را به شيوه خودمان به شاگردان ديگر منتقل كنيم. اين نوع نگاه خانم پورتراب، ديدگاه من را نسبت به موسيقي و نوازندگي و حرفهام و در كل زندگيام تغيير داد. بعضي معلمها هستند كه به شما توصيههايي ميكنند، پيشنهادهايي ميدهند و چيزهايي را آموزش ميدهند، اما معلمهايي هستند كه كلا نگاه و ديد شما را عميقتر ميكنند يا حتي شايد اساسا آن را تغيير ميدهند. ايشان از اين دسته معلمان و استادان تاثيرگذار بودند. به همين دليل، همانطور كه در پاسخهاي قبلي هم گفتم، هر وقت پشت پيانو مينشينم يا درس ميدهم، هميشه به خانم پورتراب و به چيزهايي كه به من ميگفتند فكر ميكنم و به نظر من اين يكي از زيباترين راههاي تداوم يك معلم است.
امروز كه به كارنامه و سالها فعاليت آموزشي و هنري خانم پورتراب نگاه ميكنيم، مهمترين ميراث ايشان براي موسيقي و نسلهاي بعد از ايشان چيست؟
به نظر من، مهمترين ميراثي كه خانم اقدس پورتراب براي ما به جاي گذاشتند، شاگردان و موسيقيدانهايي هستند كه تربيت كردهاند. نقش و تاثير يك استاد بزرگ فقط در تعداد سالهاي فعاليت او خلاصه نميشود، بلكه در انتقال نوع و شيوه نگاه و ارزشهايي است كه به شاگردان خود منتقل ميكند و اين خود، ميراثي بسيار مهم و ارزشمند است. بسياري از شاگردان خانم پورتراب بعدها خودشان نوازنده، مدرس و فعال حرفهاي در زمينه موسيقي شدند و نگاه، ديد و ميراث ارزشمند ايشان به اين شكل به نسلهاي بعدي منتقل شده و خواهد شد. جديتي كه خانم پورتراب نسبت به آموزش موسيقي داشتند، پرورش شنيدن، پرورش گوش، تفكر موسيقايي، استقلال هنرياي كه به شاگردانشان درس دادند و مسووليتپذيرياي كه به ما شاگردان در مقابل موسيقي و استعدادي كه به هر شاگرد داده شده بود، آموزش دادند، ميراث ماندگار و ارزشمندي است كه از خانم پورتراب براي ما به جا مانده و بسيار با ارزشتر از يادگيري يك رپرتوار يا مجموعهاي از تكنيكهاي نوازندگي پيانو است.
آيا جايگاه واقعي ايشان در تاريخ آموزش پيانو در ايران آنگونه كه بايد شناخته شده است؟
در مورد جايگاه ايشان در تاريخ آموزش پيانو در ايران، هنوز جاي بررسي و شناخت زيادي وجود دارد. در فضاي موسيقي و جامعه موسيقي، خيلي وقتها گفته ميشود كه بيشتر به آهنگسازان و نوازندگان توجه و به آنها و فعاليتشان متمركز ميشود و كمتر به نقش استاداني كه بخش مهمي از زندگيشان را صرف تربيت نسلهاي بعدي موسيقي ميكنند، توجه ميشود، در حالي كه بايد بدانيم بدون حضور چنين معلماني، ادامه يك ديد و سنت موسيقايي امكانپذير نيست. شايد در سالهاي آينده بهتر بتوانيم ابعاد واقعي تاثيري را كه ايشان بر جامعه موسيقي ايران و تربيت شاگردان گذاشتهاند، ببينيم. نه فقط از طريق بررسي فعاليتهاي خود ايشان، بلكه حتي ميتوان با رديابي فعاليت و مسير حرفهاي و هنري شاگردانشان هم به نقش ايشان پي برد. اين اثرگذاري به نظرم، يكي از مهمترين نشانههاي جايگاه ماندگار ايشان در تاريخ آموزش پيانو در ايران است.