يادداشتي به مناسبت اجراي شامگاه 5 آبان در تالار وحدت
شب هنرنمايي مهدي قاسمي و دختران هنرستان
سجاد پورقناد
شامگاه سهشنبه 5 آبانماه ۱۴۰5، تالار وحدت ميزبان اجرايي بود؛ اركستر سمفونيك هنرستان دختران موسيقي در حضور علاقهمندان موسيقي كلاسيك، خانوادههاي هنرجويان، فارغالتحصيلان سالهاي اخير هنرستان و جمعي از هنرمندان و مدرسان اين مجموعه روي صحنه رفت.
كنسرت با سخناني از مهدي قاسمي، رهبر اركستر، آغاز شد كه به دشواريهاي اين اجرا اشاره كرد. پس از او پريسا زهتابيان، مدير هنرستان دختران، در سخناني كوتاه از تلاشهاي مدرسان و هنرجويان هنرستان گفت. سپس محمدرضا تفضلي، عضو هيات علمي و مدرس آهنگسازي دانشگاه هنر، تحليل مختصري از سبك و سياق آهنگسازي احمد پژمان ارايه داد و در ادامه پيامي از پيش ضبط شده از زندهياد احمد پژمان كه قطعه «رقص روستايي» را براي اجرا به اركستر هنرستان دختران سپرده بود پخش شد.
انتخاب اين قطعه براي هنرجوياني كه در سنين نوجواني بودند، هم تعجب برانگيخت و هم تحسين. «رقص روستايي» از آثار دشوار پژمان شمرده ميشود و پس از انقلاب هرگز در رپرتوار اركستر سمفونيك تهران قرار نگرفته بود. با اين حال، بخشهاي ديگر برنامه كه نسبت به اثر پژمان، بهويژه از نظر متريك و ريتميك، پيچيدگي كمتري داشتند، موفقتر اجرا شدند.
در اين كنسرت بخشهايي از باله «درياچه قو» اثر چايكوفسكي و «كاپريچيو اسپانيول» اثر ريمسكي كورساكوف نيز به گوش رسيد.
اما مهمترين عامل پيشرفت سريع اركستر هنرستان موسيقي دختران، بيشك حضور مهدي قاسمي است؛ رهبري كه با انگيزه، دقت و جديت خود، تحولي اساسي در سطح كار اين اركستر پديد آورده است. قاسمي اواسط دهه هفتاد در ارمنستان و اواسط دهه هشتاد در كانادا به تحصيل رهبري كر و اركستر پرداخته و سالهاست در اين زمينه سابقه دارد. نكته مهم در كارنامه او، همكاري مداوم با اركسترها و كرهايي است كه اعضايشان در سنين نوجواني و جواني قرار دارند؛ تجربهاي كه او را به «معلمِ رهبر» تبديل كرده است؛ بنابراين بيدليل نيست كه رهبرياش اينقدر واضح و دقيق به نظر ميرسد.
جاي تأسف و شگفتي دارد كه رهبري چون قاسمي كه توانايي آشكارش در ارتقاي سطح نوازندگان بارها ثابت شده، تنها يك بار براي رهبري اركستر به سه اركستر دولتي ايران دعوت شده است.
البته رشد تحسينبرانگيز تكنيكي و موسيقيشناسانه نوازندگان اركستر هنرستان دختران تنها محصول حضور اين رهبر نيست و مدرسان كاركشته و باانگيزه هنرستان در تعالي آنها نقش بزرگي داشتهاند؛ اما تا رهبري با انگيزه و جديتِ قاسمي سكان هدايت اركستر را به دست نگيرد، اين استعدادها در عرصه گروهنوازي به ظهور نميرسند. اين پرسش را بايد در پايان با صراحت طرح كرد: كشوري با نزديك به ۹۰ ميليون جمعيت چگونه است كه شمار اركسترهاي بزرگش اينقدر اندك است؟ هر سال جمع كثيري از نوازندگان كاربلد، در نتيجه تلاش خود و هدايت مربيانشان، به سطحي از توانايي ميرسند كه شايسته حضور در صحنههاي حرفهاي است؛ اما سرنوشت محتوم بسياري از آنها يا تدريس خصوصي است يا مهاجرت. اين معادلهاي است كه نه فقط براي هنرجويان امروز، بلكه براي آينده موسيقي جدي اين سرزمين بايد پاسخي برايش پيدا شود؛ پيش از آنكه سرمايه انسانياي كه سالها براي پرورشش هزينه شده، بيصدا از مرزها بيرون برود.
روزنامهنگار و منتقد موسيقي